سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

اداره پست لعنتی

پنجشنبه, ۱۴ مرداد ۱۴۰۰، ۰۳:۳۶ ب.ظ

قبلا فکر می‌کردم مأمور پست محله‌ی دریان‌نو آدم داغانی است. ساختمان محل کار ما آیفون ندارد. یک ساختمان اداری بالای ۳۰ سال ساخت است که آیفون ندارد. دفتر ما نیم‌طبقه‌ی اول است. راهرویی به مسافت ۴ متر را طی می‌کنی و ۴ تا پله را بالا می‌روی و به دفتر ما می‌رسی. طبقات بالا هم آیفون ندارند. آزمایشگاه است و مطب دکتر و آرایشگاه زنانه و دو سه تا دفتر شرکت و در ساختمان هم همیشه باز. 
مأمور پست دریان‌نو دو سه بار اول که بسته پستی می‌آورد برای‌مان بهم زنگ می‌زد. می‌گفت بیا دم در بسته‌ات را بگیر. وقتی می‌رفتم هم تشر می‌زد که چرا ساختمان‌تان آیفون ندارد؟ می‌گفتم همین طبقه اولیم. ۴ متر مسافت است. غرغر می‌کرد که من وظیفه ندارم داخل ساختمان بیایم. هر چی زودتر آیفون نصب کنید. پشت‌بام ساختمان را جعفر کفترباز غصب کرده است و پارکینگ را هم حمید معتاد. مدیر ساختمان بیشتر درگیر بیرون کردن این دو تا و درست کردن آسانسور قدیمی و نشتی توالت‌ها و دیوارهاست. یعنی راستش سیم آیفون‌ها را هم وصل کرد. اما بیرون کردن حمید ممعتاد و خانواده‌اش نیاز به وکیل داشت. گفت بیایید شراکتی هزینه وکیل را بدهیم و نصب نهایی آیفون را موکول کردن به دادن پول وکیل. چند ده میلیون پول وکیل دادن هم در آن ساختمان برای همه گران بود و خب آیفونی نصب نشد و بعد از مدتی دیدیدم هیچ کدام از بسته‌های پستی به دست‌مان نمی‌رسد. مأمور پست راه ساده‌تری را انتخاب کرده بود: هر چه به آدرس ساختمان ما می‌رسید برگشت می‌زد. بهانه‌ هم می‌آورد که وظیفه‌ی من نیست بسته‌ی پستی را داخل ساختمان بیاورم. یکی دو بار هم بسته‌ها را داده بود به حمید معتاد که خودش را سرایدار ساختمان معرفی کرده بود. حمید هم که بدون شیتیل بسته تحویل آدم نمی‌دهد.
چند باری رفتم اداره پست شهرک غرب. بسته‌های پستی برگشت می‌خوردند به آن‌جا.  اگر به موقع خبردار می‌شدیم به آن‌جا برگشت می‌خوردند. اگر دیر باخبر می‌شدیم باید احوال بسته‌ها را اداره پست مرکزی توی توپخانه می‌گرفتیم. اداره پست شهرک غرب هم والذاریاتی است. به خاطر کرونا و رونق گرفتن کسب‌وکارهای اینترنتی سر اداره‌ی پست خیلی شلوغ شده است. وقتی می‌روی آن‌جا فقط بسته و کاغذ می‌بینی و آدم‌هایی که توی هم لول می‌خورند. طرز برخوردشان با بسته‌ها هم کاملا شبیه طرز برخورد کارگرهای فرودگاه با چمدان‌های مردم است. پرتاب می‌کنند. لگد می‌کنند. یک وضعیتی. یک بار رفتم به خاطر دو تا دانه کتاب چهار پنج بار من را بین طبقات پاس‌کاری کردند. دو تا از بسته‌های پستی‌مان هم هرگز پیدا نشد. معلوم نشد چه شده‌اند. بهم گفتند برو از بیمه‌ استفاده کن. بسته‌های پستی بیمه دارند و  اگر گم شوند بیمه پول‌شان را می‌دهد. عوضی‌ها گم و گور می‌کنند بسته‌ها را بعد به جایی‌شان هم حساب نمی‌کنند و تمام دوندگی‌ها را می‌اندازند به دوش مشتری.
سر همین‌ بازی‌ها مأمور پست دریان‌نو یکی از نفرت‌انگیزترین آدم‌های زندگی‌ام شده. بچه‌ها می‌گویند اگر همان اول ۲۰ هزار تومان کف دستش گذاشته بودی این همه داستان نمی‌شد. اگر کمی خوش‌اخلاق بود شاید این کار را می‌کردم. مردک از بس بداخم و گه‌اخلاق بود که رغبتم نگرفت. پیش خودم گفتم به خاطر سگ‌اخلاقی جایزه بدهم بهش؟
الان پنج روز است که منتظر یک بسته‌ی پستی دیگر هستم. این یکی آدرس خانه‌مان را دادم. هی هر روز می‌روم سایت رهگیری مرسولات پستی نگاه می‌کنم ببینم بسته‌ام کدام قبرستانی است. دیروز زده بود مراجعه شد به منزل و کسی نبود. از مامانم پرسیدم گفت خانه بودم تمام روز. گفتم برق نرفت؟ گفت نه. دوباره امروز ظهر نگاه کردم. دیدم امروز هم زده که ساعت ۹ به منزل مراجعه شد و کسی نبود. این یکی دیگر دروغ محض بود. باز برای دریافت بسته‌ام باید بروم اداره پست. دیگر اداره‌ی پست دارد حالم را به هم می‌زند.
چند وقت پیش رفته بودم که بسته‌ای را پست کنم. می‌خواستم سفارشی پست کنم. پست پیشتاز الکی گران است. تمام این بسته‌هایی که قرار است به دستم برسد و مأمورهای اداره پست برگشت می‌زنند با پست پیشتاز ارسال شده‌اند و به خاطر اطمینان از رساندن به دست گیرنده پول بیشتری گرفته‌اند. اما... هر چه قدر گفتم می‌خواهم پست سفارشی بزنم. هیچ فرقی با پیشتاز ندارد. اتفاقا سریع‌تر هم هست. گفتند نمی‌شود. خانم متصدی راستا حسینی بهم گفت که به‌مان گفته‌اند چون پست سفارشی ارزان‌تر است فقط از مشتریان عمده که روزی ۲۰-۳۰ تا بسته ارسال می‌کنند قبول کنیم و از مشتری معمولی فقط پست پیشتاز دریافت کنیم.
می‌گویند فیلترشکن‌ها حجم مصرفی اینترنت را تا ۴۰ درصد افزایش می‌دهند. اکثر سایت‌ها فیلترند و تلگرام هم که چند سال است فیلتر است و گاهی اوقات پروکسی‌ها کار نمی‌کنند. آدم مجبور است فیلترشکن استفاده کند. من تا شعاع ۱۰۰۰ کیلومتری خودم آدمی را نمی‌شناسم که بدون فیلترشکن از اینترنت بهره‌مند شود. به جز افزایش مصرف و هزینه‌ی اضافی و دوشیدن من کارکرد دیگری دارد؟
من حاضرم دوشیده شوم اما در عوضش خدمات هم دریافت کنم. بسته‌های پستی را برای چه به دستم نمی‌رسانند؟! 
 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۰/۰۵/۱۴
پیمان ..

نظرات  (۱)

اره دقیقا. بخاطر شلوغی این طوری شده. قبلا بد بود الان بدتر شده

از تیپاکس و بقیه سرویس ها استفاده کن. حداقل اگه برگشت بخوره میره دفتری که تو محل دارن.

من خودم یه زمانی پست کار میکردم، درکت میکنم شرایط خوب نیست همه هم اینو میدونن. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی