سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

افغانستان -۲

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۵۰ ق.ظ

بخشی از آداب زندگی در شهرهای بزرگ افغانستان، «تلاشی شدن» بود. تلاشی یعنی این‌که قبل از ورود به پاساژ، مغازه، اداره، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان، رستوران و... کسی بیاید و تو را وارسی بدنی کند. زیر بغل‌ها و کنار پاهایت و... را بازرسی کند که یک موقع بمبی، کمربند انتحاری‌ای به خودت نبسته باشی و اسلحه همراهت نباشد. 

همه جا تلاشی می‌شدی. من یکی بعد از دو هفته گشت‌و‌گذار توی هرات و کابل دیگر شرطی شده بودم. تا می‌خواستم وارد ساختمانی شوم اول دست‌هایم را بالا می‌بردم که یکی تلاشی‌ام کند. اگر اکی بودی اذن دخول صادر می‌شد.

کسانی هم که تلاشی را انجام می‌دادند حقوق‌های بالایی دریافت می‌کردند. چون که جان‌شان در خطر بود و ممکن بود انتحاری‌کننده همان‌جا خودش را منفجر کند. 

اضافه شدن تلاشی به زیست روزمره،‌ واکنش افغانستانی‌ها بود به انتحاری‌ها. واکنشی که شاید تلفات را کم کرده بود، اما استرس عجیبی را به آدم وارد می‌کرد: این حس که همه جا در خطر انتحاری‌ها هستی. 

اما در این میان مکان‌هایی هم بودند که از استرس انتحاری‌های طالبان رها بودند:

۱. مسجد عبدالرحمان است. یکی از بزرگ‌ترین و باشکوه‌ترین مساجد افغانستان. در تقاطع خیابان سالنگ و آسمایی قرار دارد. در قلب کابل. ظرفیت ده هزار نمازگزار را دارد. چهارده گنبد و دو مناره دارد و یکی از پولدارهای کابل به نام عبدالرحمان‌خان آن را ساخته. وقت اذان‌های پنج‌گانه شور عجیبی اطرافش به پا می‌شود برای گزاردن نماز. بیست سال از شروع ساختش می‌گذرد و در این بیست سال هیچ وقت طعم هیچ حمله‌ی انتحاری‌ای را نچشیده است. انتحاری‌ها هیچ وقت سراغ نمازگزاران این مسجد نمی‌آیند.

۲. یک صرافی است در کابل. نگاه به جعبه‌ی کوچکش نکنید. این صراف با همین بساط کوچکش می‌تواند هر مقدار پول را که بخواهید (حتی در حد میلیارد دلار) در لحظه به حداقل صدوبیست کشور دنیا جابه‌جا کند. نرخ ارز در افغانستان ثبات داشت. دولت در همه جای افغانستان حاکم نبود. همان موقع هم طالبان بر بخش‌هایی تسلط داشت. اما صرافی‌ها هم تابع دولت و بانک مرکزی نبودند. صرافی‌ها در افغانستان امپراتوری خودشان را دارند. ‌آن‌ها در این سال‌ها هیچ وقت مورد حمله‌ی انتحاری‌ها قرار نگرفته‌اند. انتحاری که هیچ، حتی مورد دستبردوسرقت هم قرار نمی‌گیرند. در سرزمینی ناامن، صراف‌ها به طرزی غریب هیچ وقت مورد دزدی و زورگیری و انتحاری قرار نمی‌گیرند. این صراف‌ها خوراک جابه‌جایی‌های غیررسمی پول (پولشویی) اند... حتی ایران هم در این‌ سال‌ها برای دور زدن تحریم‌ها از این شبکه استفاده کرده است، طالبان که جای خود دارد.
 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۰/۰۵/۳۰
پیمان ..

نظرات  (۱)

چقدر تفاوت هست بین ما و همسایه ای که فکر می کنیم با آمدن طالبان کلی چیز از دست داده !!! ... آدم حتی حسش را هم نمی تواند توصیف کند... گیج و گنگ ...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی