سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

افغانستان-۱

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۰، ۰۹:۵۲ ق.ظ

چرا از افغانستان ننوشتم؟ چون به جز یک سفر دو هفته‌ای به دو شهر هرات و کابل در سال نود و هفت، تجربه‌ی دیگری از سرزمین افغانستان ندارم. افغانستان را نمی‌شناسم. راستش به نظرم خود افغانستانی‌ها هم افغانستان را نمی‌شناسند. افغانستان سرزمینی کوهستانی با اکثریت روستانشین است. تنها کسی می‌تواند بگوید افغانستان را می‌شناسم که روستا به روستا و دره به دره‌ی این کشور را دیده باشد. توی هرات آدم‌های زیادی را می‌دیدم که در طول عمرشان یک بار هم زمینی به کابل نرفته بودند. آن‌ها هم از سرزمین خودشان شناختی نداشتند. مهاجران افغانستانی توی ایران هم به جز شناسنامه همه‌جوره ایرانی‌اند و اکثریت‌شان شناختی از این سرزمین ندارند...

اما از همان سفر دو هفته‌ای چند تصویر دارم که دوست دارم مرورشان کنم:

۱. زیرزمینی کابل است. یکی از نقاط مرکزی و پرتردد شهر کابل. یک زیرگذر عبور و مرور عابر پیاده شبیه زیرگذر چهارراه ولیعصر تهران. چون از زیر زمین رد می‌شود اسمش را گذاشته‌اند زیرزمینی. با این تفاوت که زیرزمینی کابل حداقل سی سال پیرتر از لنگه‌ی تهرانی‌اش است. یادگار دوران تسلط شوروی بر کابل و ساخت بناهای سمنتی زمخت اما پرعمر.

۲. زیرزمینی کابل برخلاف زیرگذر ولیعصر پر از لامپ و نئون نبود. گران بودن انرژی در افغانستان را به خوبی می‌شد درک کرد. فقط سه لامپ صد وات سراسر زیرزمینی را روشن می‌کرد تا عابران پیاده زیر پای‌شان را ببینند. زیرزمینی کابل هم مثل زیرگذر چهارراه ولیعصر تهران پر از دستفروش بود. 

۳. اما زیرزمینی کابل در یک عنصر با تهران تفاوتی عظیم داشت: گوشه‌ای خلوت به نام مسجد شریف زیرزمینی. . مسجد زیر زمینی به اندازه ی یک مغازه بود. بدون در و قفل و زنجیر. خیلی ساده بود. شکل محرابی هم به دیوارش کشیده بودند. چند سجاده هم انتهای مسجد بود و هیچ کدام از دستفروش‌ها هم آن‌جا را غوروق خود نکرده بودند. قداست خودش را داشت و البته که کارکرد داشت. آدم‌های زیادی به وقت نماز پنج‌گانه از این مسجد استفاده می‌کردند. مهم‌ترین نکته‌ی زیرزمینی کابل همین مسجد شریف زیرزمینی بود...

 

۴. در تهران تاکسی‌ها و ماشین‌هایی که صدای قرآن درشان به گوش بخورد منسوخ شده است. اما کابل دوهزاروهجده این‌گونه نبود. هنوز هم تاکسی‌های زیادی بودند که وقتی سوارشان می‌شدی صدای ترتیل قرآن آوای سفرت می‌شد... 

 

۵- رویای راننده‌ی تاکسی افغانستانی اتحاد کشورهای مسلمان جهان بود. رسانه‌ها دستاوردهای بیست سال دموکراسی و آزادی بیان در افغانستان را بزرگ‌نمایی می‌کنند. اما رویای راننده‌ی تاکسی افغانستانی این‌ها نبود...
 

 

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۰/۰۵/۳۰
پیمان ..

نظرات  (۳)

۳۰ مرداد ۰۰ ، ۱۱:۵۵ عطیه میرزاامیری

سلام
من از سایت وینش و معرفی شما توی این سایت به وبلاگتون رسیدم. خوشحالم هنوز هم آدما وبلاگ مینویسند و این سنت رو زنده نگه داشتند:)

پاسخ:
سلام

ممنون. نظر لطف‌تونه.

بنظرم ریش ها رو  تا عید بلند کنیم  تعطیلات نوروز بریم کابل...با طالبها هم  بحث نمیکنیم که مشکل پیش بیاد بنظرم الان از 2018 تهدید امنیتی کمتره

پاسخ:
خوبه.

شاید نظرم زیادی کلی و سحطیه ولی فکر می‌کنم ماها که تو کشورایی اینچنینی زندگی می کنیم با این حجم از پیچیدگی اغلب ایده‌ای از اونچه که داره اطرافمون اتفاق می‌افته نداریم. و چقدر خوب نوشتی اون تیکه ای که راجع به مهاجرای افعان داخل ایرانه.

پیارسال بین صحبتام با هم خوابگاهی افعانم (که از نوزادیش ایران بوده) می‌گفت که کاش اصلا طالبان بیاد سرکار و از این دولت آمریکایی دست نشانده بهتره. امسال دیدم که تو اینستاگرام به قدرت گرفتن طالبان واکنش منفی داده. همین گیجی و چنددستگی رو بین هم خوابگاهیای سوری و عراقی هم می‌دیدم و میشنیدم. مثلا تردید و چنددستگی سوری‌ها تو گذاشتن و نگذاشتن عکس سردار سلیمانی تو پروفایل! هیچکس هم خیلی استدلال محکمی پشت جانبداریش نداشت واقعا. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی