سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

Unknown

جمعه, ۲۸ تیر ۱۳۹۲، ۰۷:۵۶ ق.ظ
وقتی موقع خاندن کتابی، کنار دستانت مداد و کاغذی نیست، مطمئن باش که مشغول به یک کار عبث هستی.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۲/۰۴/۲۸
پیمان ..

نظرات  (۸)

چند وقت هست کتاب هایم را جمع کرده ام
فقط مداد و کاغذم را نگه داشته ام...
واو!!!

چی شده که من بعد از 2 سال خوندن آروم وبلاگت امروز یک هو اینهمه حرفهام کلمه شدند؟؟؟!!!

پاسخ:
پاسخ:
راستی چند وقته کتابی معرفی نکردی!
اگه درست یادم باشه یه بار گفته بودی: وقتی که کتابی بهت خیلی حال بده و خوشت بیاد به کسی معرفیش نمی کنی! نکنه چند وقته کتابهایی رو می خونی که خیلی خوبه؟!
البته به نظر من فقط یه مداد کافی نیست، موقع خوندن کتاب باید چند رنگ خودکار یا ماژیک های لایت کنار دست داشت.

پاسخ:
پاسخ: این رونویسی ها خودش معرفی کتابه دیگه...
... خلاصه امروز برای اولین بار بود که آمدیم اینجا و به جان پست هایتان افتادیم ...
۲۹ تیر ۹۲ ، ۱۱:۴۰ خواننده ی اتفاقی
قانون اساسی هر کشوری فقط بدرد خودش میخوره نه بقیه.
اوهوم..رونویسی گرچه شاید کمی خسته کننده باشه مخصوصا تو کتابی که دوست داری بی وقفه سرش بکشی و محکم با دو تا دستات گرفته باشیش... ولی خب منطق حکم می کنه برای نگه داشت چیزی برای فردا باید باشه قلم و کاغذه... گرچه من توی اون دست کتابای سرکشیدنی(!!) تبصره ای برای خودم قائل میشم و اون اینکه یه بار حالا همین طوری بخونم، سری بعد رونویسی هم می کنم.
عرض ادب و احترام خدمت پیش کسوت محترم

پاسخ:
پاسخ:
چاکریم
کاغذا رو گم و گور میکنم تو همون کتاب دنبال کلمه ها باشم بهتره