سپهرداد

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

مردم نگاری سفر

جمعه, ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۱، ۰۶:۰۳ ب.ظ

مردم نگاری سفر/ نعمت الله فاضلیامروز رسیدم به صفحه‌ی ۳۸۰. هنوز نصف نشده است. خسته کننده نیست. فقط خیلی زیاد است. و زیاد بودنش هم به نظرم طبیعی است.
توی شهر کتاب بود که دیدمش. خاستم‌‌ همان موقع بخرمش.‌‌ همان صفحه‌ی اول و پشت جلدش را که خاندم اسیرش شدم.‌‌ همان چیزی بود که خوشم می‌آمد. یک جور سفرنامه با تمام جزئیات از یک متخصص مردم‌شناسی. شرح سال‌های تحصیلش در لندن و تجربه‌هایش از جامعه‌ی بریتانیا و فرهنگ غرب. کتاب را که ورق زدم دیدم آمریکا و ایتالیا و اسکاتلند و خیلی جاهای دیگر هم توی عنوان‌های فصل‌ها هستند. گران بود. ۱۸۰۰۰تومان. صبر کردم تا عباس بهم حال بدهد و بخردش...
حالا چند روزی هست که نشسته‌ام دارم از دکتر نعمت الله فاضلی درس یاد می‌گیرم. مو به مو نوشتنش را دوست دارم. از‌‌ همان سفر خداحافظی از خانواده‌اش از روستای زادگاهش تا ورودش به لندن و روزهای اول اقامت و مترو سوار شدن و در خیابان راه رفتن و به بازار رفتن و مریض شدن و دکتر و بیمارستان رفتن و همه چیز را گفته. خیلی با حوصله و دقیق نشسته گفت‌و‌گو‌هایش با آدم‌ها و دیده‌ها و شنیده‌هایش را تمام و کمال نوشته. خیلی ساده هم نوشته. بی‌هیچ زبان ادبی و پیچیدگی و ظرافتی البته. انگار کن یک وبلاگ با مطالب خیلی طولانی را می‌خانی...
امروز فصل "لحظاتی با کردهای لندن در نوروز"ش را خاندم و در عجب ماندم که جمعیت کردهای جهان ۳۰میلیون نفر است و دردشان بی‌سرزمینی است و بعد تحلیل‌های دکتر فاضلی از برگزاری جشن نوروزشان در پارک فینزبری لندن را خاندم و کلی حال کردم که این دنیای قشنگ نو در چه عوالمی دارد به سر می‌برد....
توصیف‌های شهر لندن و پارک‌ها و میدان‌ها و قطار‌هایش، محبوبیت خاندان سلطنتی در بریتانیا، فرق یو کی و بریتانیا و انگلند و انگلیس و اسکاتلند و ایرلند و ولز و رود تایمز و تاکسی‌های انگلیس و خیلی چیزهای دیگر. این وسط تحلیل‌های ساده و روشنش از جهان پسامدرن و جامعه‌ی چند فرهنگی انگلستان هم می‌چسبد عجیب...
فصل گشتی در شهر تاریخی یورکش را دوست نداشتم. نشسته بود مشتی اطلاعات تاریخی رونویسی کرده بود. یک جاهایی هم حرصم می‌گیرد از دکتر فاضلی که چرا دوربین به دست نبوده و به جای این همه کلمه پراکنی یک جاهایی اگر یک عکس ضمیمه‌ی کتابش می‌کرد به مراتب کار خودش و من را راحت‌تر می‌کرد... به خصوص که سفرنامه‌ی ۸۰۰صفحه ایش به شدت ساده نوشته شده و خبری از توصیف‌های آن چنانی که از پس بعضی مطالب (مثلن زبایی‌های باغ‌های کیوی لندن) بربیاید درش نیست...
خلاصه همچنان مشغول این کتاب و یادگرفتنم...

مرتبط: مردم نگاری سفر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۲/۲۲
پیمان ..

نظرات  (۱)

آخ آخ فرق یو کی و انگلند و انگلستانو پایه ام. اینم شد یکی دیگه از عوامل وسوسه برانگیز خوندن این کتاب!
دارم فکر میکنم اگر کتاب صوتی این اثر دکتر فاضلی با صدای خودش دربیاد، احتمالا تا روز قیامت باید وقت بذاریم تا تموم شه! بس که لفت میده حرف زدنو!
راستی قیمتش صدوهشتادهزار تومن نیستا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی