سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

بوک ورم

جمعه, ۱۸ آذر ۱۳۹۰، ۱۲:۳۰ ب.ظ

نشسته‌ام بار دیگر به خاندن کتاب‌های دوست داشتنی دوران نوجوانی‌ام. این بار به زبان انگلیسی می‌خانمشان. از همین سری کتاب‌های بوک ورم آکسفورد. خلاصه‌اند. ۶۰-۷۰صفحه فقط. می‌گویند برای تقویت زبانم سراغشان رفته‌ام. اما متن ساده شده‌ی این کتاب‌ها آن چنان چیزی برای یاد گرفتن ندارند. فقط لذت کتاب داستان خاندنی که بهم می‌دهند... و لذت دوباره کشف کردن و لذت زنده کردن احساسات و خاطره‌هایی که روزگاری متن فارسیشان در من ایجاد کرده بود... سوار مترو که می‌شوم تا روی صندلی می‌نشینم کتاب را درمی آورم. و فرو می‌روم توی کتاب. مثل کتاب خاندن بچگی‌هایم می‌شوم. از همه جا بی‌خبر می‌شوم. تمام هوش و حواسم می‌رود توی کتاب و جمله‌هایی که بابی و پی‌تر و فیلیس به هم می‌گویند و ماجراهایی که از سر می‌گذرانند. دیگر سروصدای عبور مترو از توی تونل‌های سیاه و صدای دست فروش‌ها را نمی‌شنوم. حتا نگاه فضول بغل دستی‌ها در مورد کتاب زیردستم را هم دیگر متوجه نمی‌شوم. توی ذهنم انگلستان اوایل قرن بیستم را با تپه‌های سرسبز و هوای همیشه مه آلود و بارانی‌اش را خیال می‌کنم. ایستگاه راه آهن را خیال می‌کنم. پرکر را خیال می‌کنم که شغل جالبی دارد. پر‌تر است. به مسافرهای قطار در حمل و نقل چمدان‌‌هایشان کمک می‌کند. بابی و پی‌تر و فیلیس را می‌بینم که برای قطار دست تکان می‌دهند. برای الد جنتلمن نامه می‌نویسند. قطار را نجات می‌دهند. برای پرکر جشن تولد می‌گیرند و ذهنم را پر از صفا و صمیمیت می‌کنند. بابی را می‌بینم که می‌فهمد پدرش در زندان است. نگرانی‌های مادرشان را می‌بینم و... یکهو می‌بینم رسیده‌ام به ایستگاهی که باید پیاده شوم در حالی که گذر زمان را متوجه نشده‌ام... توی پله‌ها به جمله‌های وینستون چرچیل به شاه ادوارد توی کتاب د لاو آو ا کینگ فکر می‌کنم. بهترین چیز‌ها توی زندگی آزادی است. بعد ذهنم می‌رود به آزادی از قید تعلق و... چون کتاب‌ها به زبانی است که برایم ملموس نیستند بیشتر دقت می‌کنم و بیشتر توی کتاب‌ها فرو می‌روم...
 «بچه‌های راه آهن» را تمام کردم. حالا شروع کرده‌ام به خاندن «باغ مخفی» (د سیکرت گاردن) نوشته‌ی اف هاجسن برنت... روزگاری با روح و روانم بازی کرده بود. و دوباره...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۹/۱۸
پیمان ..

نظرات  (۵)

کتاب خوندن توی مترو می چسبه.توی بی آر تی بیشتر می چسبه.

اونم کتابهای چند سال پیش.

اونم د سیکرت گاردن.
د سیکرت گاردن را مجانی می شود دانلود (http://www.epubbooks.com/book/148/secret-garden) کرد و با گوشی خواند. تحریک شدم بخوانم ببینم چه حسی دارد.
چقد همه این باغ مخفی رو دوس دارن!
۲۱ آذر ۹۰ ، ۱۸:۲۳ هانیه با ه جیمی!
بچه های راه آهن،
باغ مخفی
کلهم اجمعین کتابای رولد دال،
این بچه ها(مال سارویان بود فک کنم)
ای ول لاه.
خیلی خدان.واقعن کیف میداد خوندنشون.
بهتون قول میدم اگه نسخه کامل زبان انگلیسیشونو پیدا کنید لذت دو چندانی خواهید برد. کتاب خلاصه شده همه ی هنر نویسنده رو نمیرسونه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی