سپهرداد

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

کتاب هایی که این اواخر خوانده ام

سه شنبه, ۲۷ بهمن ۱۳۸۸، ۰۷:۲۷ ب.ظ

کتاب آه (بازخوانی مقتل حسین ابن علی)/یاسین حجازی/انتشارات حکمت

از همان بچگی حال و حوصله­ی روضه و این حرف­ها را نداشتم. وقتی مداحه می­گفت همین دو قطره اشکی که می­ریزی ضمانت­نامه­ی بهشتت می­شه و دوروبری­ ها های های می­زدند زیر گریه، من مات­ومبهوت می­ماندم که چرا من اشکم درنمی­آید. و چه طور آن آقا ریشو خشنه می­تواند این همه گریه کند. کوچک­تر که بودم احساس گناه می­کردم، ولی بزرگ­تر که شدم حالم به­هم خورد...

"کتاب آه" بازخوانی کتابی است که روضه­خوان­ها مثلن روضه­های­شان را از روی آن می­خوانند. ولی تفاوت عظیمی بین این کتاب و حاصل کار روضه­خوان­ها وجود دارد. و آن این است که "کتاب آه" بیش از هر چیز یک کتاب تاریخ است. تاریخ وقایع کربلا. و همان­طور که از یک کتاب تاریخ انتظار می­رود مستند است. دقیق است و اشک و ناله و آه و واویلتای الکی به خیکش بسته نشده.

"کتاب آه" را سیدامین حسینی برایم آورد. از کتاب خوشم آمد. عاشورا و کربلا را برایم روشن کرد. واقعن باید به یاسین حجازی دست مریزاد گفت.

همنوایی شبانه­ی ارکستر چوب­ها/رضا قاسمی/ نشر نیلوفر

این کتاب را باید سال­ها پیش می­خواندم. احتمالن بیشتر رویم تاثیر می­گذاشت. یک کتاب ملایم که بعضی­جاهاش به طرز خارق­العاده­ای با شخصیت اول کتاب احساس یکی بودن می­کردم. ولی هر چه قدر نگاه کردم نتوانستم بفهمم برای چی این کتاب رمان برگزیده­ی دهه­ی قبل شده. یعنی آن قدرها هم به نظر من شاهکار نبود.

مردی که گورش گم شد/حافظ خیاوی/نشر چشمه

یک مجوعه داستان از یک نویسنده­ی مشکین شهری به نام حافظ خیاوی. هر داستان را که شروع می­کردم تا به آخر نمی­رساندم کتاب از دستم رها نمی­شد. خیلی وقت بود مجموعه داستان از نویسنده­های معاصر ایرانی نخوانده بودم. به یک دلیل ساده. همه شان ادا و اصول درمی­آورند که بگویند ساختارشکن اند و مدرن­اند و پست­مدرن­اند و زبان داستان­شان را با هزار دوزو کلک می­پیچانند که بگویند خیلی پیچیده­اند. در حالی که از یک کارگر افغانی هم طرز فکرشان ساده­تر است و پشت زبان داستان­شان هیچی نخوابیده. "مردی که گورش گم شد" این طوری نبود. ساده بود و صداقت نویسنده برایم ستودنی بود. در هر جایی می­شود آن را خواند و لذت برد.

275روز بازرگان/مسعود بهنود/نشر علم

راستش فیلترشکن نداشتم که بروم سایت خود مسعود بهنود زندگی­نامه­اش را بخوانم. توی ویکی­پدیا هم که نگاه می­کردم تحصیلات مسعود بهنود نوشته نشده بود. و من واقعن شک دارم که مسعود بهنود تحصیلات درست و حسابی داشته باشد!

275روز بازرگان مجموعه­ی 14مقاله­ی مسعود بهنود در مورد انقلاب سال1357 و وقایع آن سال و هم چنین روزشمار وقایع 275 روز نخست وزیری مهندس بازرگان است. شروع به خواندن مقاله­ها که کردم سوال بزرگی که برایم ایجاد شد سطح تحصیلات مسعود بهنود بود. راستش با دید یک کتاب تاریخ به سراغ 275روز بازرگان رفته بودم و آن وقت... چیزی که در مورد مقاله­ها می­توانم بگویم این است که بیش از حد خاله زنکی بودند. انگارمسعود بهنود آن سال­ها همه اش توی صف نانوایی بوده و به حرف­ها و خبرهای ردوبدل شده گوش می­کرده و پس از سال­ها آن خبرها را مکتوب کرده و در قالب کتاب به خورد ملت داده. لحن نوشته­هایش هم اتفاقن به این فرضیه­ی من قوت می­بخشد. مقاله­هایش واقعن ارزش خواندن نداشتند. فقط آن روزشمار وقایع باز قابل قبول بود که آن را هم یک بچه دبیرستانی با مرور آرشیو روزنامه­های آن سال­ها می­تواند تنظیم کند. تازه فکر کنم یک بچه دبیرستانی حداقل بفهمد که باید برای این وقایع منبع و مرجع موثق و دقیقی آخر کتاب معرفی کند. کاری که مسعود بهنود نکرده.

مرگ ایوان ایلیچ/لئو تولستوی/رضی هیرمندی/نشر هستان

کتاب را آقای رضی هیرمندی هدیه داد. این کتاب کوچک تولستوی با روح و روان و زندگی­ام بازی کرد. یک رساله­ی کامل و جامع و کوچک از برای مرگ. فوق العاده بود. ولی چند روزی است خواب و خوراک را از من گرفته است...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۱۱/۲۷
پیمان ..

نظرات  (۵)

اون آخری رو شاید بخونم!
اما من دانشگاه رفتم
شاید اگه اون روزها هم وب لاگ نویس بودم
کلی اتفاق داشتم برای انداختن
من عاشق اون دانشگاه کله گنجشیکی مون بودم
که من فقط دیوونه نبودم اونجا

ولی
امیدوارم این اتفاقه هم بیافته و باز هم دانشگا برم
بازم کتاب بجوییم و خل بازی در بیاریم
مدیر گروه ها راعاصی کنیم و حراست رو کچل
هی بریم کار آفرینی
هی بیل باغبون ها رو بگیریم
گل بکاریم
بوی کود بدیم وقتی میریم تو یجلسه دفاع بچه ها

دانشگا جای خوبیه



خیلی بده
اولا که خودت ک الی یارو!!
دوما مسعود بهنود خودش هم نمیگه که مورخ و تاریخ می نویسه بلکه می گه که داستان تاریخ رو می نویسم. و البته از قبل انقلاب روزنامه نگار و مستند ساز بوده اما تحصیلاتش رو نمی دونم
کتابی که در مورد وقایع عاشورا و قیام امام حسین خوب باشه ، به نظرم پیام آور عاشورا برای عطاالله مهاجرانی بسیار عالیه. دوست داشتم کتاب آه رو بخونم اما ندادی بهم!!‌تو هم در ضمن یکی از همون آدم هایی هستی که هر وقت می بینم احساس ملامتیه بهم دست می ده! با اون جواب مسخره که می خونیى!! یارو1!!




از بهنود چشم بسته دفاع نکن. حرفی که زدی با توجه به مقدمه ی همین 275روزبازرگان خیلی بی پایه و اساسه. بهنود حتا داستان نویس هم نیست. اون فقط یه انشانویسه خوبه. واقعن نمی فهمم چرا ملت این همه منترش شده اند و تازه ازش دفاع هم می کنند؟!!!
من ازش دفاع نکردم ، "بلکه می گه که داستان تاریخ رو می نویسم" فکر می کنم تو مقدمه کتاب این سه زن نوشته بود ، در ضمن هیچ جای نوشته من بوی دفاع نمیده ، من چندتا چیز که ازش خوندم رو نوشتم فقط همین!
ولی خارج از این ها به نظرم آدم پر مطالعه ای هست،‌اصلا هم تحلیل گر سیاسی نابی نیست ، ولی بسیار زیاد جراید رو می خونه !
من کتاب 275 روز دولت بازرگان رو نخوندم ،‌شاید در اون به صورت افتضاحی مزخرف گفته باشه!!
در ضمن یکی از خوبی های نوشته شما این بود که به کسی توهین نمی کردی ، اما الان احساس می کنم که بهم توهین شده!‌ توهینی که کمکی شوخی هم در انتها نداره !
!!
یک چیزی هم در مورد سواد بگم که احمد شاملو هم همچین فول پروفسور نبود اما یک شاعر ناب بود پس این همه تو آدما دنبال سواد نگرد!
اگر خیلی علاقه مند به کتاب تاریخی هستی باید کتاب افرادی امثال عبدالله شهبازی رو بخونی که پر از سند و با دلیل متقن می نویسه!
بهنود آدم پر خاطره و پر احساسی هست!و هیچ وقت هم کتاب تاریخی معتبر و پر سندی ننوشته !‌حالا دوست داری بگی این هم دفاع احمقانه است بگو !!



حرفت در مورد سواد درسته. اما باید یک حداقل هایی هم وجود داشته باشه. در مورد بهنود من واقعن به حداقل ها هم شک دارم!
چرا خالی می بندی ؟




چی رو خالی بستم که تو چراشو می پرسی؟!!!