سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

طناب کشی کودکان ژاپنی

يكشنبه, ۲۲ شهریور ۱۳۸۸، ۰۲:۱۲ ب.ظ

چند روز پیش وقت افطار همین­طور که داشتم بین کانال­ها سگ­چرخ می­زدم، رسیدم به خبر بیست کانال چهار. داشت خبرهای تصویری را پخش می­کرد. پایین صفحه نوشته­بود: طناب­کشی کودکان ژاپنی.

داشت تصاویری از شصت هفتاد تا بچه­ی ژاپنی(در حد پیش­دبستانی یا کلاس اول دوم) نشان می­داد که تقلا می­کردند و همگی با هم طنابی را می­کشیدند. انگار مسابقه­ی طناب­کشی. کنارشان هم چند تا زن و مرد(پدرومادرهای­شان یا شاید مربی­های­شان) آن­ها را تشویق می­کردند. دختربچه­ها و پسربچه­ها همه با هم داشتند زور می­زدند تا طناب را بکشند. بعد در ادامه­ی تصویر یک هواپیما را نشان داد که طناب را به آن بسته بودند. یک هواپیمای مسافربری بود به گمانم. چیز غول­پیکری بود. طوری که قد بچه­ها اندازه­ی چرخ هواپیما هم نمی­شد. بچه­ها همان­طور تقلا کردند و تلاش کردند تا بالاخره هواپیما شروع به حرکت کرد...

از این کار ژاپنی­ها بی­نهایت خوشم آمد. آن­ها با این برنامه دو تا چیز خیلی بزرگ را یاد بچه­های­شان می­دهند. نه، "یاد دادن" عبارت خوبی نیست. به­تر است بگویم با این برنامه دو تا ویژگی خیلی بزرگ را در بچه­های­شان به­وجود می­آورند.

یکی­اش "بزرگ فکر کردن" و "نترسیدن از چیزهای بزرگ" است. قد تک­تک بچه­ها اندازه­ی چرخ آن هواپیما هم نمی­شد. آن­ها در مقابل آن هواپیما پشه بودند. ولی به آن­ها گفته­شده بود که شما باید این هواپیما را حرکت بدهید. این هواپیما هرچه قدر هم که بزرگ است شما می­توانید آن را حرکت بدهید. و وقتی بچه­ها هواپیما را حرکت دادند مطمئنن این جمله هم در ذهن­شان نقش بسته که: ما باید هواپیماها را حرکت بدهیم...

دومی­اش "اتحاد" و "کار گروهی" است. آن بچه­ها همگی "با هم" توانستند هواپیما را حرکت بدهند. آن­ها یک کار گروهی موفقیت­آمیز کردند. هر یک از آن­ها نهایت سعی و تلاشش را کرد. اما این سعی و تلاش را در قالب یک گروه و برای یک هدف مشترک با خیلی های دیگر انجام داد، نه به تنهایی. آن­ها فهمیدند که کارهای بزرگ را اگر نمی­شود به تنهایی انجام داد با هم­کاری و اتحاد گروهی می­شود انجام داد...

از "طناب­کشی کودکان ژاپنی" بسیار لذت بردم!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۶/۲۲
پیمان ..

نظرات  (۲)

سلام دوست خوبم
امیدوارم حالت خوب باشه
خوشحال میشم یه سری به وبلاگم بزنی و به سوالی که پرسیدم جواب بدی.
مرسی
منتظرم
تو ایرانم همچین کارایی میشه ولی یه طرف بچه هان طرف دیگه هم یه سری دیگن که یاد میده که چه جوری بر هم پیروز شن نه با هم . البته رقابتم خوبه ولی زیاد به درد کارای بزرگ نمی خوره مگر اینکه هر از چند وقتی یه سری افراد خاص بزرگ پیداشن کارای بززگی انجام بدن. که نمونه سادش تو ورزش و ... ولی چیزی که همیشه ضامن موفقیت همونیه که شما فرمودید .

آزاد باشی .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی