سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

طاقت محقق نشدن این یکی رویا را نداشتم، می‌فهمی ای شخصیت ثابت همه رویاهایم؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

زرد و پژمرده

يكشنبه, ۸ شهریور ۱۳۸۸، ۰۸:۵۶ ق.ظ

گاهی اوقات آدم هوس یک شعری را می­کند و شروع می­کند به خواندنش. بعد می­بیند سیر نشده. دوباره می­خواند. دوباره و دوباره. انگار دلش می­خواهد از صبح تا شب واژه­های آن شعره روی زبانش باشند و اهنگ آن شعره توی گوش­هایش بپیچند...

این شعری است که این روزها برایم این حالت را پیدا کرده:

سراپا اگر زرد و پژمرده­ایم             ولی دل به پاییز نسپرده­ایم

چو گلدان خالی لب پنجره           پر از خاطرات ترک­خورده­ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده­ایم           اگر خون دل بود، ما خورده­ایم

اگر دل دلیل است، آورده­ایم          اگر داغ شرط است، ما برده­ایم

اگر دشنه­ی دشمنان، گردنیم!       اگر خنجر دوستان، گرده­ایم!

گواهی بخواهید، اینک گواه          همین زخم­هایی که نشمرده­ایم!

دلی سربلند و سری سربه­زیر       از این دست عمری به­سربرده­ایم

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۶/۰۸
پیمان ..

نظرات  (۳)

زیبا
۰۸ شهریور ۸۸ ، ۱۰:۴۰ حمید واشقانی
این ترانه از شاعرش تا خواننده اش حتی نوازنده هاش هم نوستالژیکن.یادمه اون تابستنونی که شریعتی بودم اول بار گوش دادم خیلی برام جالب بود.ز آن موقع تا حالا هم هنوز حسم نسبت بهش عوض نشده
شعرش به دلم نشست...
ولی اینجاش خیلی شجاعت میخواد"دلی سربلند و سری سربه­زیر"
که تو داری ظاهرا ولی من نه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی