سپهرداد

طریق بشریت مایوس کننده است

سپهرداد

طریق بشریت مایوس کننده است

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۸۸ ثبت شده است

"به نقش سیاهی لشگر تو فیلم راضی باش

چشاتو ببند و فقط به فکر بازی باش

خر شو از خودت دست بکش افول کن

ببند دهنتو شرایطو قبول کن!!!!"

قبول می کنند؟؟!!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۸۸ ، ۰۵:۲۰
پیمان ..

"اعتراضات نمایندگان حامی دولت به گزارش ابوترابی فرد، بیش از آنکه متوجه نحوه این گزارش از دیدار با میرحسین موسوی باشد، متوجه شخص رئیس مجلس بوده است. چون آنها اساسا مخالف ورود مجلس به این مساله بوده اند و بررسی حوادث کوی دانشگاه را بهانه ای برای اعلام حمایت از موسوی می دانند."

این دردناک ترین بخش گزارشی است که در ادامه می آید. خدای من. هنوز هم نمی دانم در برابر همچین طرز تفکری چه بگویم. خدایا این ها نمایندگان مردمی هستند که من در میان شان زندگی می کنم؟ آخر بر اساس چه منطقی همچین ظلمی را روا می دارند؟ ...

یعنی باز هم سرپوش گذاشتن و فراموشی؟!!...

%%%

 

حسن ابوترابی فرد رئیس هیات ویژه بررسی اغتشاشات اخیر پس از ارائه گزارشی از بررسی های این هیات در کوی دانشگاه وارد فاز دوم گزارش خود درباره دیدار با میرحسین موسوی در جلسه غیرعلنی و غیررسمی امروز[چهارشنبه] مجلس شده بود که نا گهان اعتراض مهدی کوچک زاده او را از ادامه قرائت این گزارش باز داشت.

هیات ویژه مجلس برای بررسی اغتشاشات، بنا به دستور علی لاریجانی باید با نامزدهای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری دیدار کرده و خواستار حرکت آنها در مسیر قانون و جدایی از خط اغتشاش طلبان بشود. ابوترابی فرد هم در گزارشش از همراهی موسوی با این هیات و پذیرش نظرات آن سخن گفته و اینکه خط موسوی و حامیانش از خط اغتشاش گران جداست. اما به گفته یکی از نمایندگان مجلس، کوچک زاده گزارش ابوترابی فرد را «دروغ» می خواند و با حمله به جایگاه ناطقان، میکروفون تریبون را از او گرفته و می گوید: چرا همه چیز را نمی گویید؟ چرا نمی گویید که موسوی در این دیدار چه چیزهای تندی گفته است؟

کوچک زاده سخنان ابوترابی فرد را مظلوم نمایی به نفع کاندیدایی می خواند که قانون شکنی کرده است. در حالی که رئیس مجلس این نماینده اصولگرا را به آرامش دعوت کرده و از او می خواهد که به صندلی خود باز گردد، دیگر نمایندگان حامی دولت با محوریت حمید رسایی و روح الله حسینیان نیز با داد و فریاد نظم جلسه را به هم می زنند. آنها معتقد بودند که گزارش ابوترابی فرد با گزارش علیرضا زاکانی و الیاس نادران به عنوان دو نفر دیگر از اعضای هیات ویژه مجلس، برای بررسی این اغتشاشات، متفاوت است و باید ان گزارشها قرائت شود. اگرچه لاریجانی به آنها وعده می دهد که دیگر اعضای این هیات نیز به نوبت می توانند گزارشات خود را ارائه دهند اما کاتوزیان به «خبر» گفت که گزارش ابوترابی فرد مورد تایید دیگر اعضای این هیات ویژه بوده و به امضای تمامی آنها نیز رسیده بوده است.

یک نماینده اصولگرای عضو کمیسیون فرهنگی مجلس نیز که نمی خواست نامش فاش شود، معتقد بود که اعتراضات نمایندگان حامی دولت به گزارش ابوترابی فرد، بیش از آنکه متوجه نحوه این گزارش از دیدار با میرحسین موسوی باشد، متوجه شخص رئیس مجلس بوده است. چون آنها اساسا مخالف ورود مجلس به این مساله بوده اند و بررسی حوادث کوی دانشگاه را بهانه ای برای اعلام حمایت از موسوی می دانند. درخواست های رئیس مجلس و دیگر اعضای هیات رئیسه برای حفظ ارامش در مجلس بی فایده بود. تا جایی که دیگر نمایندگان نیز وارد عرصه می شوند و سعی می کنند تا همکاران خود را آرام کنند. در همین حین وقتی امیر طاهرخانی نماینده تاکستان و عضو فراکسیون اقلیت، محمد جانی عباسپور نماینده قزوین و عضو فراکسیون اکثریت را به آرامش فرا می خواند، عباسپور وی را مضروب می کند. به گفته نمایندگان متعددی که از این جلسه خارج شده بودند، بی نظمی در جلسه غیر علنی صبح چهارشنبه مجلس تا انجا ادامه یافت که لاریجانی ناگزیر از نواختن زنگ جلسه می شود و با آغاز جلسه علنی، همگان را به حفظ نظم و آرامش در مقابل دید عمومی فرا می خواند.

در این اثنی طاهرخانی به جایگاه هیات رئیسه می رود و به آنها شکایت می برد. گویا به او گفته می شود که موضوع درگیری وی با جانی عباسپور را پس از پایان جلسه بررسی می کنند. اما او که از این پاسخ قانع نمی شود، پس از ترک جایگاه هیات رئیسه، سیلی ای به صورت طاهرخانی نواخت. این اقدام وی تعجب همگان را برانگیخت و سبب شد تا محمدرضا باهنر و قدرت الله علیخانی که در فاصله نزدیکی با محل دعوای آنها قرار داشتند، این دو نماینده را از یک دیگر جدا کرده و هر یک را به صندلی خود بازگرداندند.

عباسپور ساعتی بعد از صحن علنی خارج شد و در جمع خبرنگاران پارلمانی در پاسخ به اینکه چرا با طاهرخانی دعوا کردید؟، گفت: ما معتقدیم که هم با قانون‌شکنان باید برخورد شود و هم با آشوب‌گران خیابانی، اما گزارش تهیه شده از سوی هیات بررسی‌کننده اغتشاشات اخیر را بی‌طرفانه نمی‌دانیم. وی مدیریت جلسه غیرعلنی و غیررسمی صحیح امروز را ضعیف ارزیابی کرد و گفت: در این جلسه که گزارش هیات بررسی‌کننده اغتشاشات اخیر قرائت شد، برخی حرکت‌هایی صورت گرفت که مدیریت جلسه نسبت به آن بی‌توجه بود.

اوج اعتراضات به گزارش ابوترابی فرد آنجا نمایان شد که از ادامه قرائت این گزارش از سوی وی ممانعت شد و در ادامه جلسه غیرعلنی دیروز در نوبت ظهر، این الیاس نادران و علیرضا زاکانی بودند که در جایگاه قرار گرفتند و به قرائت ادامه گزارش پرداختند. گزارشی که از سوی زاکانی قرائت شد، از سوی جمشید انصاری به تحلیل وی از واقعه 18 تیر تشبیه شد و گفت: ایشان گویی از دزدی خودرویی سخن می گفتند که نشانی همه چیز در آن بود، جز خود دزد!  

گزارش از دیدار با کروبی مغفول ماند
اغتشاش در جو جلسه غیرعلنی صبح چهارشنبه بر سر گزارش دیدار اعضای هیات بررسی حوادث اخیر مانع از آن شد که بخش دیگر این گزارش که مربوط به دیدار با مهدی کروبی بوده است، قرائت شود. حمیدرضا کاتوزیان عضو این هیات در گفت و گو با «خبر» اظهار داشت: کروبی نیز همچون موسوی از موضع هیات ویژه مجلس استقبال کرده و بر لزوم تفکیک میان حامیان کاندیداهای معترض با اغتشاش گران و شناسایی و برخورد با عوامل اصلی این اغتشاش ها فارغ از اینکه به چه گروه یا مرجعی وابسته هستند، سخن می گوید.

شناسایی عوامل مهاجم به کوی دانشگاه
در گزارش ابوترابی فرد از بررسی حادثه کوی دانشگاه از هیچ فرد یا گروهی به عنوان عوامل حمله به کوی دانشگاه نام برده نمی شود. اما یکی از نمایندگان به «خبر» گفت: در این گزارش آمده بود که عده ای جوان مسلح بدون کسب اجازه از مراجع نظامی اقدام به این حمله کرده اند. اما کاتوزیان گفت که ارائه کنندگان این گزارش اصلا چنین منظوری نداشته اند و شان بسیج را بالاتر از ورود به اغتشاشاتی از این دست می دانند. چرا که چهره هایی مثل خود مهندس موسوی نیز بسیجی هستند و نمی توان این مسائل را به بسیج نسبت داد.

جمشید انصاری دبیر کمیته سیاسی فراکسیون خط امام (ره) با اعتقاد بر اینکه عوامل حمله کننده به کوی دانشگاه و برخی مناطق مسکونی، لباس شخصی هایی بوده اند که از برخی نهادهای رسمی دستور می گیرند، ادامه داد: برخی به دنبال امنیتی کردن فضای سیاسی کشور هستند که در قبال ان بتوانند برخی تخلفات خود را بپوشانند.

ابوترابی فرد نیز در نمابری که به خبرگزاری ها ارسال کرده بود، آورده است: اعضای کمیته ضمن قدردانی از تلاش‌های نیروی انتظامی بر این مساله تاکید کردند که چه افرادی، چگونه و بدون توجه به معیارهای قانونی وارد کوی دانشگاه تهران شدند و به دانشجویان و اموال آنان و اموال دولتی خسارت وارد کردند. به نظر کمیته آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این است که چرا افرادی با لباس شخصی و بدون داشتن ماموریت از طرف نهادهای مسوول داخل نظام وارد کوی شدند. از نظر کمیته این افراد کاملا مشکوک هستند و باید هرچه سریعتر هویت آنان توسط دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی کشف و فاش شود.

اعتراض اقلیت به لاریجانی
اعضای فراکسیون خط امام (ره) در واکنش به عدم حضور حتی یک نماینده اقلیت در هیات بررسی کننده اغتشاشات اخیر، به رئیس مجلس گلایه کرده اند. محمدرضا تابش دبیرکل فراکسیون خط امام (ره) با اعلام این خبر افزود: ‌گویا آقای لاریجانی قبول دارند که از نمایندگان اقلیت نیز کسی در هیات بررسی‌کننده حضور داشته باشد اما ترتیب اثر ندادند. نماینده اردکان با اعتقاد بر اینکه ترتیب اثر ندادن رئیس مجلس به این اعتراض به دلیل برخی فشارهای وارده به وی بوده است، ادامه داد:‌گویا ایشان تحت فشار هستند و معذوریت دارند اما در میان اعضای فراکسیون خط امام (ره) نمایندگان مجرب و با سابقه‌ای حضور دارند که با توجه به سوابق حضورشان در استانداری‌ها می‌توانند نقش موثری در ترکیب هیات بررسی‌کننده داشته باشند.

ورود وزارت اطلاعات، کشور و قوه قضاییه
در پایان گزارش هیات بررسی کننده اغتشاشات اخیر که از سوی نادران و زاکانی قرائت شد، از وزارت خانه های اطلاعات، کشور، نیروی انتظامی و قوه قضاییه خواسته شده است تا با عوامل این درگیری ها برخورد قانونی کنند.

ابوترابی در این باره گفت: کمیته حقیقت یاب مقرر نمود که ضمن برخورد با آمرین و عاملین کوی دانشگاه و ضمن جبران خسارت‌های مادی و معنوی هرچه سریعتر از دانشجویان دلجویی شود، کمیته همچنین مصر است به منظور عدم تکرار این حوادث تلخ تا روشن شدن کامل حقایق به منظور ریشه‌یابی پیگیری کامل نماید.

حسن کامران عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی با بیان اینکه قرار بر این شده است تا هیات بررسی‌کننده این مساله همچنان به تحقیقات خود ادامه دهد، تاکید کرد: که دستگاه‌های ذیربط از جمله وزارت اطلاعات باید با سرخط‌های اغتشاشات اخیر برخورد کرده و عوامل آن را دستگیر کند. به گفته وی در در جلسه عصر سه شنبه کمیسیون امنیت ملی نیز گزارشی از سوی مسئولان وزارت اطلاعات در خصوص اغتشاشات اخیر خیابانی ارائه شده و در نهایت از شناسایی و دستگیری سرخط‌های این اغتشاشات اخیر از سوی وزارت اطلاعات خبر داده شده است.در گزارش وزارت اطلاعات به شناسایی سرخط‌های اغتشاشات اخیر اشاره شده و از دستگیری برخی از آنها خبر داده شده بود. همچنین براساس این گزارش به برخی از افراد تذکراتی داده شده است تا به گونه‌ای عمل نکنند که خروجی آن ایجاد آشوب وتخریب در کشور باشد.(نقل از روزنامه خبر)

 

پس نوشت: آن هایی که به "محسن رضایی" رای دادند حتمن یک سر به این جا بزنند:http://www.nazarsanji.ws/main.php?fn=3

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ خرداد ۸۸ ، ۱۲:۰۱
پیمان ..

این چیزی از ابعاد فاجعه نمی کاهد. آقای فرهاد رهبر، این چیزی از ابعاد فاجعه نمی کاهد. قبول، کسی در کوی دانشگاه کشته نشده.با بی نهایت اغماض، قبول. اما... این باعث نمی شود که 24خرداد کوچک شود. یک جورهایی حس می کنم تو یک سیاستمدار خائنی. سیاستمدار برای این که دانشجوها به ویژه انجمن اسلامی به شدت روی تو فشار آورده بودند و می آورند که استعفا بدهی اما تو برای کم کردن یا بهتر بگویم رهایی از این فشار یک اقدام کاملن رندانه انجام می دهی و از اعضای هیئت علمی دانشگاه های تهران دعوت می کنی برای تحصن. و خائن به خاطر مصاحبه ی امروزت با واحد مرکزی خبر. تنها کاری که کردی تکذیب کشته شدن آن 5نفر در کوی بود و غیر از این کوچکترین حرفی از آن فاجعه نزدی. هیچی نگفتی. هیچچچی. تلویزیون به سربسته ترین شکل فقط در گزارش هایش از مجلس آن هم از دهن لاریجانی به حادثه ی کوی و دانشکده ی فنی اشاره می کند و تو در مصاحبه ی امروزت یکی از همان مزدوران صداوسیما بودی.

در حالی که ابعاد این فاجعه گسترده تر از شانزده آذر1332 و هژده تیر1378 است. در نوشتار قبلی هم گفتم. اگر در شانزده آذر 1332 گارد شاهنشاهی فقط به کریدور فنی هجوم آورد در روز 24خرداد نیروهای مهاجم تا طبقه ی سوم دانشکده ی فنی تا راهروهای پیچ در پیچ آن حمله کردند و اگر در هژده تیر تظاهرات دانشجویان بسیار پرسروصدا بود در 24خرداد اصلن تظاهراتی در کار نبود و فقط چند شعار بود که به گونه ای ده ها برابر اقتدارگرایانه تر سرکوب شد....

و همه ی جزجگرزدن های من از خاک فراموشی است که بلافاصله بعد از این حادثه همه و همه سعی می کنند بر آن و نام آن بپاشند...همه و همه...دولت...تلویزیون و حتی خیلی از خود مردم نمی خواهند چیزی از این بشنوند ...در این میان چنین اطلاعیه هایی بارقه هایی از امید را در دل آدم می کارد:

 

در حمایت از خواهران و برادرانی که در کوی دانشگاه در خاک و خون غلتیدند دست به دست هم دهیم:

 

تحصن شبانه روزی دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران در مسجد دانشگاه تهران از شنبه30خرداد در ادامه ی اعتراض به فجایع اخیر کوی دانشگاه و سایر دانشگاه های ایران.

ثبت نام در صحن مسجد دانشگاه تهران

 

و همچنین بیانیه ی مدیران حوزه معاونت دانشجویی و معاونان دانشجویی و فرهنگی دانشکده های دانشگاه تهران :

 

حادثه ناگوار حمله به کوی دانشگاه در سحرگاه روز 25 خرداد ماه، خاطر هر انسان آزاده ای را جریحه دار می سازد. ضرب و شتم دانشجویان، اضرار به اموال دانشگاه، هتاکی و هجوم ناجوانمردانه به جمعی از نخبگان کشور در ایام امتحانات در خوابگاه دانشجویی، در واقع تعدی و تعرض به حریم علم و فرهنگ، نقض آشکار قانون، اخلاق و کرامت انسانی است. ورود افراد غیرمسوول تحت هر عنوان و با هر پوششی در نیمه شب به حریم خوابگاه، به هر بهانه ای که باشد، مردود و غیر قابل دفاع است. 
ما مسوولان حوزه معاونت دانشجویی و فرهنگی دانشگاه با تاکید بر احساس مسوولیت قانونی و اخلاقی خود نسبت به دانشجویان عزیز و حریم دانشگاه، وقوع حوادث ناگوار یاد شده را به شدت محکوم و نظر مردم شریف و مسوولان آگاه را به موارد مشروح زیر جلب می کنیم: 
1- بردستگاه های انتظامی، امنیتی و قضایی فرض است شناسایی آمران و عوامل وقوع حادثه را در سریع ترین زمان و در عالی ترین سطح در دستور کار قرار دهند و ضمن معرفی آنان به مردم، مجازات آنان را در چارچوب قانون پیگیری نمایند. 
2- ضمن تشکر از حضور جمعی از نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی، از مجلس محترم و سایر دستگاه های نظارتی ذیربط می خواهیم به حکم وظایف قانونی و دینی، نظارت بر دستگاه های مسوول را تا ارائه نتایج شفاف و قاطع در این زمینه، در دستور کار قرار دهند و نقشی تاریخی را در ایفای وظیفه نمایندگی و ملی به منصه ظهور بگذارند. 
3- بی تفاوتی در حوزه اطلاع رسانی در این خصوص، نه تنها موجب کنترل ابعاد حادثه نیست، بلکه ایجادکننده فضا برای رواج شایعات بی اساس است. لذا ضمن اذعان به لزوم هوشیاری در خصوص نحوه اطلاع رسانی رسانه ها در این باره، خواستار اطلاع رسانی سنجیده و صادقانه رسانه ها در این زمینه هستیم. 
در خاتمه انتظار می رود دانشجویان هوشیار و زمان شناس نیز ضمن پرهیز از رفتارهای احساسی و احیانا تحریک آمیز، هرگونه بهانه را از افراد آشوب طلب سلب کنند و فضای مناسب را برای دستگاه های مسوول در جهت شناسایی و مجازات عوامل حادثه فراهم نمایند. 
مدیران معاونت دانشجویی و معاونان دانشجویی و فرهنگی دانشکده های دانشگاه تهران به ترتیب حروف الفبا: 
دکتر اسماعیلی، مدیر کل امور ایثارگران، دکتر اصغری زاده، دانشکده مدیریت; دکتر افضلی، دانشکده جغرافیا، دکتر ایزدی، پردیش ابوریحان، دکتر باقرزاده، مدیر کل خوابگاه دانشجویی، دکتر باهنر، دانشکده دامپزشکی دکتر بهلولی، پردیش علوم، حمید پیروی، رییس مرکز مشاوره دانشجویی، دکتر پروین، حقوق وعلوم سیاسی، دکتر جبل عاملی، دانشکده اقتصاد; دکتر حاجیان نژاد، دانشکده ادبیات و علوم انسانی;  دکتر حیدری، پردیش هنرهای زیبا; دکتر حومنیان، دانشکده تربیت بدنی; دکتر رجبی مدیر کل تربیت بدنی; حجت الاسلام زاهدی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی، مهندس صدر، پردیس فنی، دکتر کرباسی، دانشکده محیط زیست; دکتر قمصری، معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه تهران، دکتر کرامتی، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دکتر کیایی، دانشکده زبان های خارجی; دکتر گلدانساز، پردیس کشاورزی و منابع طبیعی; دکتر محب الحجت، موسسه ژئوفیزیک، دکتر محمدرضایی، پردیس قم، دکتر مقدس، رییس مرکز بهداشت و درمان، منصوری ، رییس دفتر مطالعه و برنامه  ریزی، دکتر مومنی، مدیر کل امور فرهنگی و اجتماعی، دکتر میرزایی،  دانشکده علوم اجتماعی; طاهره نادری، موسسه IBB، دکتر وجهی، مدیر کل امور دانشجویی; دانشگاه تهران.

 

و البته خواندن بیانیه ی انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران خالی از لطف نیست:

 

باسمه تعالی
بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران

پیرامون حمله وحشیانه عناصر امنیتی و انتظامی به خوابگاههای دانشگاه تهران



انّا لله و انّا الیهِ راجِعون

مَن سَمَعَ مُسلِماً یُنادی یا لِلمُسلِمین فَلَم یَهتَمّ فَلَیسَ بِمُسلم؟ پیامبر اکرم(ص)



بار دیگر کوی دانشگاه تهران به خاک و خون کشیده شد و در حالی که خونهای دانشجویانی که در 18 تیرماه 1378 قربانی خشونتطلبی سرکوبگران و انحصارطلبان شده بودند، خشک نشده و انتقام خونهای به ناحق ریخته شده گرفته نشده است، باز دانشجو آماج حملات سهمگین خشونتطلبان قرار گرفت. امروز و با گذشت 30 سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران با کمال تأسف و تأثر باید اعلام کنیم که دانشگاه و دانشجو امروز مستضعفترین قشر در میان مردم ایراناند و کمهزینهترین صنف برای قربانی شدن و به خاک و خون کشیده شدن. ما از شکایت بردن به دستگاههای قضایی و دولتی که امروز همگی برپایی عدالت را فراموش کردهاند و همچون کمیتههای انضباطی دانشگاهها عامل سرکوب و خشونت شدهاند، نا امیدیم و شکایت خود را به درگاه خداوند متعال و بزرگمنتقم آل محمد، حضرت بقیه الله الاعظم، میبریم و انتقام خونهای بیگناه به زمین ریخته شده را از او میخواهیم. امروز ما دانشجویان دانشگاه تهران به نمایندگی از همه دانشجویان ایران فریاد میزنیم و هر انسان دادخواه و عدالتجویی را به یاری میطلبیم و همة مسئولین را مخاطب قرار میدهیم که به فرمودة امام حسین اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

در پی حوادث اخیر کوی دانشگاه تهران و تعرض و تجاوز مشتی قانونشکن به حریم دانشجو و دانشگاه با حمایت نیروی انتظامی در سحرگاه خونین 25خرداد، انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران لازم میداند نکاتی را با مردم فهیم و دانشگاهیان ایران در میان بگذارد.

1. بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاستجمهوری و تغییر آشکار رأی ملّت، دانشجویان اغلب دانشگاههای کشور به عنوان قلب تپندة آگاهی ملّت ایران و از جمله دانشجویان دانشگاه تهران به عنوان نماد آموزش عالی کشور، در کنار مردم غیور ایران مراتب اعتراض خود را به انحای مختلف به نتیجهسازیهای اخیر اعلام کردند. در سحرگاه بیستوپنجم خرداد ماه نیروهای گارد ویژه، نیروهای پلیس امنیت و نیروهای شبهنظامی معروف به لباسشخصی در حالی که تا بن دندان به انواع سلاحهای سرد و گرم مسلّح بودند، با نقض آشکار قانون منع ورود نیروهای نظامی به دانشگاه، با تعداد بسیار زیاد از سه جهت به محوطة کوی دانشگاه تهران وارد شدند و در اقدامی وحشیانه به توهین، تیراندازی به سوی دانشجویان، پرتاب گاز اشکآور، کتکزدن دانشجویان و تخریب وسایل آنها و اموال عمومی دانشگاه پرداختند. جمع زیادی از دانشجویان را بدون داشتن هیچ گونه حکمی به طور غیر قانونی بازداشت و با کمال وقاحت به ساختمان وزارت کشور و بازداشتگاه عشرتآباد انتقال دادند. بنا به شهادت بسیاری از دانشجویان بازداشتی، تعداد زیادی از دانشجویان در ساختمان وزارت کشور مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفتهاند.

2. رفتار وحشیانه و همراه با نقض مکرّر قانون این مهاجمان نشان میدهد که اینان نه در پی تأمین امنیت و آرام کردن دانشجویان و حفظ نظم عمومی که درصدد انتقامکشی از دانشجویان و نشان دادن ضربشست به ملّت بودهاند و تخریب گستردهای که در کوی دانشگاه انجام دادهاند به خوبی نشان میدهد که آشوبگر واقعی کیست. انتقال دانشجویان به ساختمان وزارت کشور آشکارا نشاندهندة همدستی مهاجمین و وزارت کشور دولت آقای احمدینژاد است. این مسئله اکنون آن قدر واضح است که نه نیاز به پیگیری کمیتههای به اصطلاح حقیقتیاب دارد و نه نیاز به اظهار تأسف نمایندگانی از مجلس دارد که دانشجویان بیدار امروز دیگر حمایت آنان از دانشجویان را باور نمیکنند؛ چراکه اگر آنان حامی واقعی دانشجو بودند، با وضوح مقصّرین اصلی این حادثه را محکوم میکردند. این مسئله اکنون فقط نیاز به برخورد قاطع مسئولین با جنایتکارانی دارد که برای قربانی کردن جوانان وطن از هیچ خشونتی ابا ندارند.

3. کسانی که همهجا با اسم لباسشخصی، عناصر خودسر و عناصر ناشناس از آنان یاد میشود، نه خودسرند و نه ناشناس. همه از کارکنان نافرمان و تندروی نیروهای امنیتی و اعضای باند انصار هستند که برای فرار از مسئولیت، لباس از تن در آورده و به صف آشوبگران پیوستهاند. مگر میشود کسانی بدون همدستی با نیروی انتظامی با باتوم و کاتر و پنجهبوکس در شهر بچرخند و به جان مردم بیفتند و نیروی انتظامی فقط بنشیند و نگاه کند و سپس دانشجویان بازداشت شده را به وزارت کشور ببرد؟ کسانی که با شعار مبارزه با فساد روی کار آمدهاند، به جای نسبت دادن انواع تهمت و افترا به افراد میتوانند سرسلسلة فساد را در نیروهای انتظامی و صداوسیما جستوجو کنند که یکی مردم را مورد ضرب و شتم قرار میدهد و دیگری مردم را آشوبگر میداند.

4. و امّا فرهاد رهبر. آقای رهبر شما که روزگار نهچندان دوری معاون وزیر اطّلاعات بوده اید، بعید است که از حملة این وحشیان به کوی بیخبر بوده باشید و اگر هم بیخبر بودهاید، مگر شب قبل (بیستوچهارم خرداد) برخورد نیروهای متجاوز با کوی را ندیده بودید و مگر مطّلع نشدید که از ساعت ده شب تا صبح کوی دانشگاه را از گاز اشکآور پر کرده بودند و منتظر واکنش دانشگاه نشسته بودند و وقتی سکوت دانشگاه و وزارت علوم را در برابر این حرکت مشاهده کردند، شب بعد با وقاحت تمام و با خیال راحت به دانشجویان بیدفاع حمله کردند. مگر خبر تجاوز لباسشخصیها به دانشگاه را در ساعت هشتونیم شب 25 خرداد و ضربوشتم دانشجویان و درگیری با انتظامات پردیس مرکزی به گوشتان نرسیده بود؟ ما وقتی حضور پرتعداد و سازمانیافته و متفاوتباگذشتة لباسشخصیها را در برابر کوی و کارناوال مزدورانی را که به قصد تحریک دانشجویان در اطراف میدان مرکزی کوی شروع به سر دادن شعارهای توهینآمیز کردند، دیدیم؛ در همان موقع از شب (حدود ساعت 11) با شما تماس گرفتیم تا از حملة قریبالوقوع به کوی دانشگاه خبر دهیم و از شما بخواهیم به عنوان رییس دانشگاه از قربانی شدن دانشجویان جلوگیری کنید، ولی افسوس که شما حتّی به تماس ما پاسخ ندادید. پس از چند روز از وقوع حادثه حتّی جرأت نکردید در جمع دانشجویان معترض و متحصّن حاضر شوید و لااقل با آنها همدردی کنید. حالا امّا میتوانید با پیگیری مداوم و استفاده از نفوذتان در میان نیروهای امنیتی، این قانونشکنان را شناسایی و به مردم معرفی کنید تا اهمالکاریتان در حفاظت از جان دانشجویان اندکی فراموشمان شود. باید برای همگان روشن شود بر مبنای کدام قانون نیروی انتظامی و لباس شخصیها به کوی دانشگاه حمله میکنند و دانشجویان سر از وزارت کشور در میآورند؟ آقای رهبر! عافیت طلبی شما و صرف ابراز تأسف و به درد آمدن دلتان کافی نیست؛ شما باید نیروی انتظامی، وزارت کشور و لباس شخصیهایی را که همه میشناسند صراحتاً محکوم کنید و به دلیل ناتوانی از دفاع از حقوق دانشجویان-به عنوان اولین وظیفه انسانی و قانونی و دینیتان- از ریاست دانشگاه استعفا دهید.

5. امروز علاوه بر دانشگاه تهران، دانشگاه های دیگر ایران از جمله دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه شیراز و دیگر دانشگاه ها آماج حمله سرکوبگران قرار گرفته و قصد جدی خشونت طلبان برای خاموش کردن فریاد بیدار ملت ایران آشکار شده است. در روزگاری که افراطیون در سرکوب دانشجویان همان مسیری را برگزیدهاند که رژیم منحوس پهلوی در 16آذر 1332 و 13آبان 1357 طی کرد همبستگی همه اساتید، دانشجویان وآحاد ملت ایران برای جلوگیری از پروژه سرکوب وحشیانه دانشگاه و اقدام سریع و موثر در جهت جلوگیری از این پروژه سرکوب، از هر زمان دیگری ضروری تر است.

6. سحرگاه خونین 25خرداد نه بیسابقه بود و نه غیرقابلپیشبینی؛ که درست ده سال پس از ماجرای 18تیر 78 رخ داد و بار دیگر آن حادثة تلخ را به یادمان آورد و به یادمان آورد که دادگاه بعد از آن همه تجاوز و تعرّض بعد از دادن انواع محکومیتها به دانشجویان و تبرئة سردار نقدی (که در دولت نهم تا ریاست ستاد مبارزه با قاچاق کالا ارتقا یافت) تنها یک سرباز را به جرم دزدی یک ریشتراش با محکومیت نقدی مواجه کرد. اگر قوّة قضاییه در آن هنگام استقلال و صلابت نشان میداد و در برخورد با قانونشکنان و متجاوزان کوتاه نمیآمد، امروز شاهد چنین حادثة تلخی نبودیم. آن قاضی، آن دادستان و آن مسئولین بدانند که یکیک آنها هم در حادثة 18تیر 78 و هم این بار دستشان به خون دانشجویان آلوده است. اگر نبود وادادگی آنها در برابر کانونهای قدرت امروز شاهد سلّاخی دانشجویان در خوابگاهشان نبودیم.

7. خداوند متعال! حق مظلوم را از ظالم بازپس گیر. مردم شریف ایران! به خانهمان ریختهاند و برادرانمان را کشتهاند، ما از شما میخواهیم که به دادمان برسید. رهبر انقلاب! کسانی که خود را به شما منتسب میکنند، از هیچ عمل خلاف قانونی در ضرب و شتم و قتل مردم ابایی ندارند و همدستان آنها سعی دارند سیل خروشان ملّت را مشتی آشوبگر جلوه دهند. از شما میخواهیم ما را در رسیدن به مطالباتمان یاری کنید:

1. آزادی سریع و بیقید و شرط یاران دبستانی در بندمان.

2. عذرخواهی رسمی وزارت کشور و فرمانده نیروی انتظامی از محضر دانشجو و دانشگاه و معرفی مسبّبان این واقعه از آمران، حامیان و تمجیدکنندگان حمله به دانشجویان.

3. برخورد قانونی با قانونشکنان و اجرای قانون مجازات اسلامی مبنیبر قصاص: چشم در برابر چشم، دست در برابر دست و جان در برابر جان و جبران خسارات واردشده به دانشجویان.

4. معرفی و محاکمة افراد پشتپردة کانون فتنه و آشوب و دادن تضمین مقامات عالی نظام در مورد عدم تکرار چنین اقداماتی.

5. استعفای فرهاد رهبر و انتخاب رییس جدید دانشگاه تهران با رأی اعضای هیئت علمی دانشگاه.

وسیعلمالّذین ظلموا ایّ منقلبٍ ینقلبون

انجمن اسلامی دانشجویان

دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۸۸ ، ۱۴:۱۴
پیمان ..

 

شانزده آذر. هژده تیر و حالا... بیست و چهار خرداد.

%%%

گیج می خورم. مثل مرغ سرکنده ام. به درودیوار می خورم . گاه بغض گلویم را می گیرد. گاه پراز نفرتی آتشین می شوم. گاه احساس گنگی می کنم و در همه ی این احوال نمی دانم خر چه کسی را بگیرم.باید فریاد بزنم. صدای کم حجمم توی گلویم فشرده شده، انگار که فنری فشرده شده باشد. باید فریاد بزنم. باید یقه ی کسی را بگیرم. باید توی چشم هایش نگاه کنم پاشنه ی دهنم را بکشم هرچه دلم می خواهد بر سرش فریاد بزنم...محمود...آنهایی که به محمود رای دادند...بسیج...حزب الله...رهبر...لاشخورها...گماشته های آن ور آبی...نمی دانم...نمی دانم...گیج می خورم...

%%%

وارد دانشکده ی فنی می شوم و سکوت مرگ آسایش میخکوبم می کند. فنی و سکوت؟! فنی بود و بچه های شلوغش. فنی بود و حرارتی که به محض ورود حسش می کردی. فنی بود و سروصدایی که به محض ورود می تراوید ازش. ولی حالا.... بوردها خالی اند. چندتا از بوردها با پارچه ی سیاه پوشانده شده اند. جلوی بورد انجمن می ایستم و همان طور که صدای "الله اکبر"های دو شب گذشته تو گوشم می پیچد تنها برگ کاغذ چسبانده شده به آن را می خوانم:

دانشجویان و دانشگاهیان عزیز

عصر روز یکشبه 24خرداد1388، پردیس دانشکده های فنی دانشگاه تهران شاهد وقایع و حوادث اسفباری بود که در تاریخ انقلاب اسلامی بی سابقه است. نیروهای لباس شخصی در حضور منفعل نیروهای انتظامی به زور وارد حریم دانشگاه شدند و سپس با شکستن درب و شیشه ها به ساختمان دانشکده ی فنی هجوم آورده و به ارعاب اساتید، دانشجویان و کارکنان و تخریب اموال دانشکده پرداختند و سپس با تهدید اساتید حاضر دانشجویانی را که برای امتحانات مشغول مطالعه و درس خواندن بودند به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و تعدادی را نیز دستگیر و با خود برده اند. دانشکده ی فنی  و دانشگاه تهران پس از واقعه ی 16آذر 1332 شاهد چنین هتک حرمتی به ساحت مقدس علم و دانش نبوده است. ورای پردیس دانشکده های فنی ضمن ابراز همدردی با دانشجویان و خانواده های آنان این اعمال غیرانسانی و هجوم خصمانه به کوی دانشگاه را به شدت محکوم می کند و خواستار بررسی جدی واقعه و شناسایی دستگیری و محاکمه ی مهاجمین است.

شورای پردیس داشکده های فنی

25/3/1388

سرم گیج می رود. فحش های رکیک زیر دندانم می جوم. می روم طبقه ی سوم، به سمت سایت. به سمت راهروی اساتید که می روم شتک های سیاهی را بردرودیوار می بینم که بعد می فهمم شتک های گاز اشک آور است. این جا، طبقه ی سوم دانشکده ی فنی، توی راهروی اساتید، جابه جا پر از نشانه های گاز اشک آور بر درودیوار است. فقط یکی ننداخته اند. سه چهارتا انداخته اند. بذای لحظه ای دو روز پیش دانشکده ی فنی را توی ذهنم می سازم و هول برم می دارد. صدای جیغ و فریاد. دویدن. بدو...بدووو...فرار. باطوم به دست ها به دنبال داشجوها در راهروها. صدای لباس شخصی ها:"خفه شید بزغاله ها"فرار دانشجوها از روی پله های دانشکده فنی به سمت اتاق های اساتید. انبوه شدن شان ر راهروی اتاق های اساتید. انتهای راهرو، پیرمرد سبیلوی مسئول سایت که با چشم های وق زده نگاه می کند. انبوه شدن دانشجوها در راهروها.  و بعد صدای پرتاب شدن یک قوطی بر کف راهرو. بعد صدای فش فش رهاشدن گاز اشک آور. دوباره صدای پرتاب شدن یک قوطی. دوباره فش فش رهاشدن گاز اشک آور."یاجده ی سادات". سوزش چشم ها. فرار. پیرمرد سبیلو دانشجوها را می بیند که می رمند و بعد از میان گازودود غول بیابانی ها را و... سریع در سایت را می بندد که وارد نشوند و کامپیوترها را با باطوم خردوخاکشیر نکنند و... این جا، طبقه ی سوم دانشکده ی فنی، توی راهروی اساتید، جابه جا پراز نشانه های گاز اشک آور بر درودیوار. یادم می افتد به 16 آذر 1332 و گزارش چمران از آن واقعه. یادم به این می افتد که آن زمان نیروهای گارد سلطنتی فقط وارد کریدور دانشکده فنی شدند و از پله ها بالا نرفتند. یعنی از طبقه ی هم کف بالاتر نرفتند. اما دوروز پیش...تا طبقه ی سوم دانشکده فنی هجوم برده بودند...بعدن قضیه این طور دستگیرم شد که دانشجوها در اعتراض به تقلب در انتخابات پشت درهای دانشگاه جمع می شدند و به این تقلب اعتراض می کرده اند. برای این توی انشگاه این کار را می کردند که نیروهای پلیس و امنیت اجازه ی ورود به  دانشگاه را نداشتند و آن ها جان شان در امان بود. شنبه این کار را کرده بودند. یکشنبه هم این کار را کرده اند ولی اغافل نیروهای لباس شخصی(انصار حزب الله) به زوروکتک زدن حراست وارد دانشگاه می شوند و دانشجوها را دنبال می کنند تا دانشکده ی فنی و بعد...

%%%

می رسم به سایت. اطلاعیه ی دیگری روی بورد کنار سایت است.

بسمه تعالی

اطلاعیه

با توجه به وقایع شامگاه یکشنبه 24خرداد 1388در دانشکده ی فنی و کوی دانشگاه برگزاری امتحانات نیمسال دوم 87-88 براساس درخواست های مکرر دانشجویان و اساتید لغو و تاریخ برگزاری امتحانات متعاقبا اعلام خواهد شد.

شورای پردیس دانشکده های فنی25/3/88

 

این همان خبری است که دیشب و امروز کله سحر اخبار به نقل از وزارت علوم پی در پی تکذیبش می کرد. البته بخش دومش را. بخش اولش که در سکوتی سنگین است، سنگین سنگین.

می نشینم پشت یکی از کامپیوترها و پیش به سوی ای میل ها...

دیروز توی خانه در مدت 45 دقیق توانسته بودم سه تا از ای میل ها را بخوانم!

آخرین ای میل برای دامون است. از بچه های ورودی 86.خوابگاهی است و خودش شاهد بوده و هست. فیلم فرستاده. فیلمی که خوابگاه کوی دانشگاه را روز دوشنبه 25خرداد نشان می داد. خردوخاکشیر شده بود. شیشه ای نمانده بود که ریزریز نشده باشد، دری نمانده بود که با لگد شکسته نشده باشد، اتاقی نمانده بود که به هم نریخته باشد. با مهدی نشستیم فیلم را دیدیم. فیلمی که صحنه هایش گویی برای مان آشنا بود. قبلن هم همچین چیزی دیده بودیم. منتها توی عکس ها. عکس های واقعه ی 18تیر1378. و اصلن فکر نمی کردیم که همچون حادثه ای بار دیگر تکرار شود، آن هم با وضعیتی ده ها برابر دهشتناک تر. مهدی صبح علی الطلوع رفته بود امیرآباد. می گفت بانک های امیرآباد را بهfداده اند، مخابرات امیرآباد را تخریب کرده اند. می گفت که امیرآباد هیچ موبایلی آنتن نمی دهد(وضعیتی که امروز در همه ی نقاط تهران به وقوع پیوسته). تلویزین زرت و زرت می گفت امتحان ها برگزار می شود و ما تلفنی خبردار بودیم که برگزار نمی شود و به هر حال احتیاط شرط عقل است و او رفته بود ببیند امتحان استاتیک برگزار می شود یا نه و...من هم خیر سرم برای امتحان آمده بودم درحالی که حتی یک خودکار هم با خودم نیاورده بودم چه برسد به ماشین حساب مهندسی و...فیلم وحشتناک بود. سری هم به یوتیوب زدیم. فیلتر بود. فیلترشکن. فیلم های دیگری را هم دیدیم. و بعد عکس ها.

و بعد ای میل های دو روز گذشت هام را به ترتیب باز کردم و بار دیگر خواندم. اولن ای میل را همان دامون فرستاده بود. ساعاتی بعدازحادثه. کله ی سحر25خرداد:

 

کوی دانشگاه به خاک و خون کشیده شد.

 

در پی حمله نیروهای لباس شخصی و امنیتی به تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران، بیش از پانزده تن از دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران در اثر اصابت گلوله به ایشان، به شدت مجروح شدند.تجمع دانشجویان ساکن کوی دانشگاه تهران که از آغاز یکشنبه شب، بیست‌وچهارم خرداد ماه آغاز شده‌بود. با ورود نیروهای لباس شخصی و امنیتی به داخل کوی و مستقر شدن در ساختمان تخلیه‌شده بیست و سه می‌رود که به جنگی نابرابر تبدیل شود. نیروهای امنیتی که دور تا دور کوی را از ساعت نزدیک به 23 یکشنبه شب تحت اختیار دارند، چند بار برای ورود به کوی تلاش کردند که این تلاش با مقاومت دانشجویان ناکام ماند. اما پس از آغاز حمله تمام عیار نیروهای امنیتی به کوی دانشگاه که با پرتاب نارنجک صوتی، گاز اشک‌آور و تیراندازی زمینی به تمام درهای کوی دانشگاه همراه بود، توانستند وارد کوی دانشگاه شوند و در ساختمان 23 مستقر شوند که از آغاز تجمع به علت عدم امنیت حداقلی از سوی دانشجویان ترک و کاملاً تخلیه شده ‌بود.این در حالی است که در جریان تلاش نیروهای امنیتی برای ورود به کوی و در حین درگیری میان نیروهای امنیتی لباس شخصی با دانشجویان، بیش از پانزده نفر از دانشجویان تنها به علت اصابت گلوله به شدت مجروح شدند. از میان مجروح‌شد‌گان، وضعیت دانشجویی به علت خونریزی از ناحیه گردن و صورت به شدت وخیم است. هم‌چنین دو مورد از تیرهای شلیک‌شده به صورت دانشجویان برخورد کرده‌است که یکی از دانشجویان از ناحیه چشم آسیب‌ دیده‌است و به گفته دانشجویان پزشکی حاضر در کوی، احتمال از دست دادن چشم وی زیاد است. دیگر تیرها به پا و بدن دانشجویان اصابت کرده‌است که منجر به جراحات و زخم‌های عمیق روی بدن آن‌ها شده‌است.به گفته دانشجویان نیروهای مهاجم به طور کامل مجهز هستند و هر گونه سلاح گرم و سرد در اختیار آن‌ها قرار گرفته‌است. که از جمله می‌توان به باتوم، چماق، نارنجک صوتی، گاز اشک‌آور و فلفل و تفنگ اشاره کرد. دانشجویان هم‌چنین از استفاده نیروهای مهاجم از نوع عجیبی گلوله پلاستیکی خبر می‌دهند که حالت ساچمه‌ای دارد و در حین اصابت با بدن، پوست بدن فرد را سوراخ‌ سوراخ می‌کند.درگیری‌ها در کوی دانشگاه در حالی ادامه دارد که تمامی نگهبانان و مسئولان کوی، خوابگاه دانشجویی دانشگاه تهران را ترک کرده‌اند و دانشجویان در محوطه کوی و در برابر نیروهای مهاجم کاملاً تنها هستند. این امر سبب شده‌است تمامی دانشجویان حاضر در کوی از شدت التهاب و نگرانی، علی‌رغم شدت و تداوم شلیک گاز اشک‌آور، نارنجک صوتی و گلوله‌های پلاستیکی، از اتاق‌ها و ساختمان‌های خود بیرون بیایند.

به گفته دانشجویان حاضر در کوی دانشگاه تهران، مجروح‌شدگان به شدت نیاز به تجهیزات پزشکی و انجام عملیات فوری پزشکی دارند،‌ با این حال نه تنها آمبولانسی در اختیار دانشجویان نیست که از کمک‌های اولیه نیز خبری نیست.درگیری‌ها در کوی دانشگاه تهران در حالی در ساعت 2 پس از بامداد ادامه دارد که شبکه موبایل در سراسر تهران برای بار دوم پس از اعلام نتایج انتخابات قطع شده‌است

خیلی دوست داشتم از زبان خودش این حادثه را می نوشت. ولی فنی جماعت حال و حوصله ی نوشتن را ندارد. وبعد ای میل محمد بود که پسرکاردرستی بود و از بچه های برق و بهش اعتماد داشتم که اگر به خبری اعتماد نداشته باشد این طوری نمی فرستدش:

 

استعفای دسته‌جمعی اساتید دانشگاه تهران در اعتراض به کشتار دانشجویان این دانشگاه

 

در پی حملات شب گذشته به کوی دانشگاه تهران و کشته شدن پنج تن از دانشجویان این دانشگاه، دکتر جبه‌دار مارالانی رئیس دانشکده برق و کامپیوتر پردیس دانشکده‌های فنی این دانشگاه از سمت خود استعفا داد.
جبه‌دار مارالانی که چهره ماندگار گرایش الکترونیک دانشکده برق است و پدر مهندسی برق ایران لقب گرفته‌است، عصر امروز از سمت خود کناره‌گیری کرد.وی از سال 81 رئیس دانشکده برق بوده است.دانشجویان خواهان استعفای فرهاد رهبر رئیس انتصابی دانشگاه تهران هستند و بی کفایتی او را در دفاع از کیان دانشگاه و جان دانشجویان محکوم می کنند.
این در حالی است که 119 تن دیگر از اساتید دانشگاه تهران نیز در پی حوادث شب گذشته که به هتک حرمت دانشگاه منجر شد، از سمت استادی خود کناره‌گیری کردند.
اسامی کشته‌شدگان شب گذشته حملات انصار حزب‌الله به کوی دانشگاه به شرح زیر است:
خانم‌ها مبینا احترامی و فاطمه براتی و آقایان کسری شرفی، کامبیز شعاعی و محسن ایمانی.
گفته می شود یکی از کشته شدگان رتبه 20 کنکور کارشناسی ارشد سال 88 در رشته برق بوده است.

 

با همین ای میل محمد بود که دیروز به عمق فاجعه پی بردم و قشنگ آن چه را پیش آمده بود تو ذهنم تصور کردم...

ای میل بعدی در مورد انصار حزب الله بود(یک اطلاعیه از آن ها):

اعتراض به راس فتنه در راهپیمایی روز جمعه

امت حزب الله راس فتنه را خوب می شناسند

آری امت همیشه در صحنه و هوشیار حزب الله راس فتنه انگیزان را به خوبی می شناسند و تا به حال نیز با رای 24میلیونی خود به رییس جمهور مکتبی و خادم ملت به هاشمی و تمامی فتنه گران و اغتشاشگران خیابانی نشان داده است که چگونه چشم فتنه را کور نموده اند و از این پس نیز با حضور خود در صحنه با پاسداری از آرمان ها، ارزش ها و دستاوردهای انقلاب اسلامی اجازه نخواهند داد که بیش از این میراث گرانبهای امام راحل و شهیدان انقلاب اسلامی توسط طایفه ی قارون صفت و متکبر هاشمی رفسنجانی مورد غارت و تهدید قرار گیرد. لذا بدین وسیله برادران کوچک و خادمان شما در انصارحزب الله همگان را به انجام یک راهپیمایی اعتراض آمیز و تجمع در مقابل دفتر هاشمی رفسنجانی در ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام به منظور افشای ابعاد تازه تری از طرح های ناکام اغتشاش طلبان به شرح زیر دعوت می نماید:

زمان حرکت: پس از اقامه نماز جمعه مورخ29/3/88

مبدا حرکت: تقاطع خیابان طالقانی و وصال شیرازی

مقصد:ساختمان مجمع تشخیص مصلحت نظام واقع در خیابان ولیعصر پایین تر از خیابان آذربایجان

 

خونم به جوش آمده بود. زدم از سایت بیرون. بیش از هرزمانی دلم می خواست یقه ی یک کسی را بگیرم بگویم: تو...تو...باعث و بانی همه ی این کوفت وزهرمارها تویی . حالم از محمود احمدی نژاد به هم خورده بود. و حالم از هرکسی که به او رای داده بود. آتش را او روشن کرده بود و با حماقت هاش آتش را تیزتر کرده بود و حالا از کجا معلوم خود بی شرفش نبوده باشد که این طور کشته. مگر حزب لله طرفدار او نبود. مگر پرچم های زرد حزب الله تو تجمعات کوفتی او به اهتزاز درنمی آمد؟ رییس جمور مکتبی مگر او نبود؟ همین رییس جمهور شدن او بود که باعث شده بود انصار حزب الله قدرت بگیرند... باعث شده بود بگویند به پشتوانه ی رای بیست و چهار ملیونی... می خواستم یقه ی آن بیست و چهار میلیون را بگیرم بگویم: خون این پنج جوان تقدیم شما باد. ارزانی شما باد. خوشحال باشید. جوان هایتان قلع و قمع می شوند. خوشحال باشید. حقوق هایتان زیاد می شود. پول خوب گیرتان می آید. جوان می خواهید چه کار؟

یادم افتاد به حسن که می گفت چرا می گی کار احمدی نژاد بوده؟ اگر کار اون بود چرا تو این چهار سال هیچ اتفاقی نیفتاده بود؟ و نفرتم را برانگیخته بود داد زده بودم تو این چهار سال فقط خفقان بوده فقط توسری بوده کسی جرئت نطق کشیدن نداشته و حالا تو این چند روزه، هرکس که جرئت فریاد زدن پیدا کرده انصار حزب الله سرکوب می کند و با دوباره رییس جمهور شدن او بود که این گروهک لباس شخصی پیروی خط آقا قدرت گرفته... و راستش نمی توانستم با قاطعیت بگویم کار دکتر بوده. دلیل و سندهام قوی و متقن نبود. فقط باید یقه ی کسی را می گرفتم و هیچ کس نفرت انگیزتر از او پیدا نمی شد. حتی اگر کشتن آن پنج نفر و حمله به دانشکده فنی کار او نبوده باشد به هر حال او بوده که آتش را روشن کرده با همان مناظره هاش که کل انقلاب اسلامی را کثافت و دزد معرفی کرده بود و خودش را فرشته ... و حالا ای فرشته خون بریز، خون.

و حالا ای فرشته خون بریز، خون. 

و حالا ای فرشته خون بریز، خون.

می رسم به کریدور فنی. و بار دیگر سکوتش. زمهریرم می شود. می روم بیرون. روی برد جلوی دانشکده ی فنی سه تا اطلاعیه است به همراه یک شعر:

آن خس و خاشاک تویی

پست تر از خاک تویی

شور منم نور منم

عاشق رنجور منم

زور تویی کور تویی

هاله ی بی نور تویی

دلیر بی باک منم

مالک این خاک منم

و اطلاعیه ی سوم این است:

دانشگاهیان عزیز

تعرض به دانشگاه تهران(نماد آموزش عالی کشور) و کوی دانشجویان توسط گروهی متجاوز و ضرب و شتم دانشجویان عزیزی که دغدغه ای جز اعتلای دانشگاه و کشور را ندارند موجی از تاسف و تاثر در دل این جانب و تک تک دانشگاهیان را به دنبال داشت. ای جانب به عنوان رییس دانشگاه تهران ضمن دعوت همگان به آرامش از اعضای محترم هیئت علمی دعوت می نمایم در جلسه ی اعتراض به اقدامات فوق الذکر که از ساعت 8:30 روز سه شنبه 26/3/88 در محل مسجد دانشگاه تهران برگزار خواهد گردید حضور به هم برسانند.

فرهاد رهبر

رییس دانشگاه تهران

 

می روم به سمت مسجد. سر راه دختری روبان سیاهی به سمتم دراز می کند. می گیرمش.وارد مسجد می شوم. خیلی ها ایستاده اند. بچه های مکانیکی هم زیادند. چه سال بالایی چه هشتادوهفتی. مصطفا را می بینم. سلام می کنم. می خواهم باهاش دست بدهم. اما می گوید:آروم...یواش دست بده. و با چهارتا انگشتش بهم دست می دهد. و من کودن نمی فهمم چرا و بعد محمدحسین می گوید که مصطفا بدجور کتک خورده. یکی از همین موتوری های ترک باطوم به دست خوابانده اش کف پیاده رو و تا می خورده زده اش. آن قدر که حالا نمی تواند یک دست درست و حسابی بدهد. توی مسجد همه مغموم اند. چند نفری تکیه داده اند به دیوارها و مات شان برده. دختری کاغذهای یک بیانیه از میرحسین را بین جمعیت پخش می کند. محمد تی شرت سیاه پوشیده. استاد صالحی(استاد نقشه کشی ترم اول مان) از مسجد می آید بیرون. چهره اش نگران است. نگران تر از چهره ی من. توی مسجد استادها کیپ تا کیپ نشسته اند. می گویند استاد های دانشگاه های دیگر هم هستند. استادها کیپ تا کیپ نشسته اند و 24خرداد و حمله به دانشکده فنی را محکوم می کنند و هر از چندگاهی یکی از شاهدان می آید و از جنایت ها می گوید و...

%%%

قدیر زنگ می زند. اصلن خبر ندارد چه اتفاق هایی افتاده است. هیچ کس خبر ندارد. هیچ کس تو این مملکت خبر ندارد. برایش می گویم چه اتفاق هایی افتاده. می گوید چرا هیچ کس اینارو نمی گه؟ می گوید: اعتماد ملی باید می نوشت.

می گویم:نه، هیچ کدام ننوشته اند. هیچ کدام نگفته اند. هیچ کدام فریاد نزده اند...

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۸۸ ، ۱۰:۰۸
پیمان ..

 

این داستان خودم را دوست دارم. گذشته از سبکش خستگی و ملالی که تو سطرسطر این داستان خوابیده از جنس همان خستگی و ملالی است که خیلی وقت­ها از جمله این روزها مثل خوره آهسته روحم را در انزوا می­خورد و می­تراشد...

٪٪٪

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۸۸ ، ۱۴:۲۴
پیمان ..

 

دکتر آمار و ارقام که نشان می­دهد یاد 1984 می­افتم و برادر بزرگ و صفحه­ی سخن­گو  که صبح تا شب، شب تا صبح آمار اعلام می­کند و به خورد ملت می­دهد و ملت….

 

پس­نوشت: این روزها مالیخولیای حقیقت به همان شکل دهشتناکی که در 1984 وصف می­شود دارد از درون مچاله­ام می­کند….

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۸۸ ، ۱۹:۵۷
پیمان ..

دادا میرحسین چرا؟چرا جوابش رو نمی­دادی؟ چرا با همون متانتت با همون آرامشت چیزهایی نمی­گفتی که دندوناش خرد شه؟ چرا مثل خودش خنده­های معنادار نمی­زدی؟ چرا جمله­هات نیمه­نیمه و جویده­جویده بود؟ چرا کوچیکی و حقارتش رو یه مشت محکم نکردی نزدی تو فکش؟ چرا هی آروم آروم حرف می­زدی و از کلفت بارکردن طفره می­رفتی که من جلوی تلویزیون پرپر بزنم که دادا میرحسین ای کاش من جات بودم جواب­های دندون­شکن می­دادمش؟ ("راجع بع یک خانم حرف بزنیم؟""همان خانمی را می­گویم که در جلسات تبلیغی کنار شما می­نشیند""این خانم را می­شناسید؟") دادا داشت در مورد زنت صوحبت می­کرد. بهت می­گفت تو زنت رو می­شناسی؟!! تو باید می­گفتی آقای ... آقای چیز(این چیزهات را باید این جا به کار می­بردی) باید می­گفتی که این ادبیاتت نشون­دهنده­ی نماینده­ی طرز برخوردت با مسائل این کشوره...باید به خودش مثل خودش برمی­گردوندی که آیا این در شان ریاست جمهوری اسلامی ایران است که این گونه صوحبت کند؟ دادا دق­مرگم کردی بس که جواب ندادی...می­شد جواب داد...می­شد ...دادا مگه یکی از شعارهات "حقوق شهروندی" نبود؟ چرا وقتی داشت اون­طور به هر کی به ذهنش می­رسید کلفت بار می­کرد و داشت تقلا می­کرد که ثابت کنه"هاشمی بد، خاتمی بد پس تو هم بد" بهش نتوپیدی که تو داری الان حقوق شهروندی رو زیرپا می­ذاری؟ چرا از همین استفاده نکردی که حرف هات رو بگی؟ چرا همینو بهانه نکردی برای یه حمله­ی جانانه؟ چرا بهش نگفتی دشمن­طلب؟چرا بهش ثابت نکردی که تو بدی؟...می­شد...دادا می­شد...

دادا قبول دارم...تو اخلاق رو رعایت کردی. تو هر چی دهنت اومد نگفتی. و اصلن از این که ایرادها رو می­گفتی خوشحال نبودی. اما من برق چشم­های اون رو وقتی داشت در مورد زهرا رهنورد و هاشمی و پسراشو و... می گفت فراموش نمی­کنم...برق چشم­هاش فراموشم نمی­شه....

٪ ٪ ٪

این هم یک برگ از تاریخ ایران زمین:

۱۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۸۸ ، ۰۹:۳۳
پیمان ..

اسی کچل کرده بودی.با چهار موها رو تراشیده بودی و هشتادوهشت موهات تابلو شده بود.موهات دارن می­ریزن.خودت هم با غم گفتی.من هم موهای به جلو پف کرده­ام رو با دست عقب زدم. نشون دادم که من هم موهام دارن می­ریزن. ولی من کجا تو کجا؟ اسی دربه­در بود و موهای تیفوسی­ش. اسی دربه­در بود و فکل ژل زده­ش. اسی من تو رو که می­بینم شرمم می­شه...حالم از کوچیکی و مزخرفی و حماقت خودم به هم می­خوره...اسی آفتاب­سوخته شده بودی. بت گفتم: سفیدبرفی من چرا این رنگی شده؟ گفتی: زندگی سخته. شمرده نگفتی.و باحس و حال مثل فیلم­ها هم نگفتی. با حسی از خستگی هم نگفتی. مثل خود خودت گفتی...و دیوانه­م کردی. نگاه کردم به چشم­هات. برق عجیبی داشتند. می­درخشیدند. و من از چشم­هات شرمم شد... به چشم­های خودم فکر کردم. به چشم­های کدر خودم فکر کردم و تمام دختروزن­هایی که تو اون شهر کثیف و تو اون ج...کده دیده بودم و تمام آت و آشغال هایی که دیده بودم... شرمنده­ی اون چشم­هات شدم...گفتی: سید دانشگا چه خبر؟ تو جزء اون معدود آدمایی هستی که بهم میگن سید. نمی دونم می دونی یانه. ..من گفتم: سلامتی. و نگفتم که اسی من شرمم میشه از دانشگاه برات بگم. اسی تو از من باهوش­تری. تو مخت ده برابر من کار می­کنه. تازه شم اصلن مثل من گشاد نیستی. اسی تو باید جای من رو اون صندلی های دانشگا می شستی. تو باید جای من درس می خوندی. نه حالا این طور بیفتی دنبال زندگی و زندگی هم بی­پدر این قدر سخت تا کنه باهات...اسی بوی عرق می­دادی. عرق بعد از کار. از بوی عرقت خیلی خوشم اومد. بوی عرقت بهم انرژی داد...نمی­دونم گفتم برات یا نه. من از بوی عرق بعد از کار خیلی خوشم میاد. یه عرق دیگه ایه. عرق تابستونی بوی ترشیدگی میده. اما این عرق...از این عرق ها که کنی یعنی این که جون کندی. یعنی این که زحمت کشیدی. یعنی این که رنج کشیدی. و بوی عرقت جوری بود که من هم دلم خواست بوی عرق بدم...اسی بت گفتم:دعام کن. دعام کردی یانه؟!!...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ خرداد ۸۸ ، ۰۷:۰۱
پیمان ..

کافکا هر روز بعد از ظهر برای گردش و قدم زدن به پارک می رود و غالبا درا او را همراهی می کند.آخرین سال زندگی کافکاست و او عاشق درا دیامانت. دختری نوزده ساله از خانواده ای یهودی که زادگاهش لهستان را ترک کرده و آمده به برلین.

روزی کافکا در پارک، دختر کوچکی را می بیند که به شدت اشک می ریزد. کافکا از او می پرسد چه شده و دخترک جواب می دهد که عروسکش را گم کرده. آن وقت کافکا فورا داستانی خلق می کند تا توضیح بدهد چه اتفاقی افتاده. می گوید عروسکت رفته سفر. دخترک می پرسداز کجا می دانی؟ کافکا جواب می دهد برای اینکه برای من نامه ای نوشته.

کودک باور نمی کند. می گوید:آن را داری. کافکا می گوید نه متاسفم آن را در خانه جا گذاشتم ولی فردا برایت می آورم. آن قدر مطمئن سخن می گوید که بچه مردد می ماند. ممکن است این مرد اسرار آمیز حقیقت را گفته باشد؟

کافکا به خانه باز می گردد تا نامه را بنویسد. پشت میز تحریرش می نشیند و درا که هنگام نوشتن تماشایش می کند، می بیند که با همان جدیت و دقتی مشغول به کار است که هنگام نگارش آثارش در او دیده است. خیال ندارد سر دخترک کلاه بگذارد. آنچه انجام می دهد کار ادبی واقعی است و تصمیم دارد نامه را به بهترین وجه بنویسد. اگر بتواند دروغ زیبا و اغوا کننده ای بسازد، دلتنگی از دست دادن عروسک را با واقعیتی متفاوت جبران کرده.

فردای آن روز کافکا با نامه به پارک می رود. دختر بچه منتظر است و از آن جا که هنوز خواندن نمی داند، کافکا نامه را برایش می خواند. عروسک نوشته که متاسف است اما از اینکه همیشه با همان آدم ها زندگی کند حوصله اش سر رفته بود. احتیاج داشت آن جا را ترک کند تا دنیا را ببیند و دوستان تازه ای پیدا کند. بعد عروسک قول می دهد هر روز برای دخترک نامه بنویسد تا او را در جریان کارهای خود بگذارد.

کافکا به مدت سه هفته به نامه نویسی ادامه داد. درا می گوید که هر فراز را با دقت فراوان و با جزئیات می نوشت و نثرش دقیق، طنز آمیز و جذاب بود. به مدت سه هفته به پارک می رفت و نامه تازه را برای کودک می خواند.

عروسک در نامه های کافکا، بزرگ می شود، به مدرسه می رود و با دوستان تازه آشنا می شود. به دخترک اطمینان می دهد که دوستش دارد اما بعضی مشکلات مانع از بازگشتش به منزل می شود. کافکا رفته رفته دخترک را برای لحظه ای  آماده می کند که عروسک برای همیشه ناپدید می شود.کافکا می کوشد تا به پایانی ارضا کننده برسد، از این می ترسد که اگر پایان خوبی پیدا نکند، جاذبه جادویی ماجرا از بین برود.

سرانجام به این نتیجه می رسد که بهتر است عروسک ازدواج کند. جوانی را تصویر می کند که عروسک عاشقش شده، بعد به جشن و نامزدی در بیرون از شهر می پردازد و آخر به خانه ای می رسد که عروسک و شوهرش در آن زندگی می کنند. در آخرین خط نامه عروسک از دوست قدیمی و عزیزش خداحافظی می کند.

در پایان سه هفته، نامه ها رنج دوری عروسک را التیام بخشیده اند. دخترک حکایت عروسک را دارد و وقتی کسی این شانس را دارد که در ماجرایی زندگی کند و در دنیایی خیالی به سر برد، دردهای دنیای واقعی ناپدید می شوند.

دیوانگی در بروکلین/پل استر

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ خرداد ۸۸ ، ۱۲:۰۱
پیمان ..

آیت­الله صانعی: میرحسین موسوی حاصل عمر آیت­الله خمینی در سیاست و تدبیر است.

آیت الله مکارم شیرازی: ما خاطره­ی خوبی از دوران نخست­وزیری شما و اداره­ی کشور در دوران طوفانی جنگ داریم.

آیت الله جوادی آملی: معتقدم تلاش دولت در دوران جنگ توانست ایران را از مشکلات بسیاری که می­توانست وجود داشته باشد نجات دهد.

آیت الله نوری همدانی: ان­شاءالله در نتیجه­ی به میدان آمدن جنابعالی این نظام قدرت بیشتری پیدا کند و یک انتخابات پرشکوه و باعظمتی داشته باشیم.

عاطفه صدقی(همسر شهیدرجایی): زندگی موسوی نشأت­گرفته از اعتقادات اسلامی و الهی است. او هرگز به دنبال کسب قدرت نیست چرا که اگر چنین بود در طول سال­های گذشته از تقاضای شخصیت­های بزرگ سیاسی کشور برای کاندیداتوری ریاست جمهوری نمی­گذشت. موسوی شبیه­ترین فرد به شهیدرجایی است.

فاطمه امیرانی(همسر شهید حمید باکری): گویی ستاد شهدا برای میرحسین موسوی تشکیل شده است. مهندس موسوی فردی صادق، سالم و متعهد است و اگر ان­شاءالله رییس­جمهور شود رییس­جمهور همه­ی مردم نیز خواهدبود.

محمدرضا خاتمی: موسوی همان کسی است که سال­ها منتظرش بودیم.

محسن صفایی فراهانی: پیش­بینی می­کردم که بعد از انصراف خانمی تمام هجمه­ها به سمت موسوی روانه شود.

مهندس زنگنه: افتخار می­کنم سرباز میرحسین باشم.

معصومه ابتکار: مهندس موسوی با رویکردی مبتنی بر تغییروتحول اصلاحی به میدان آمده است.

زهرا مصطفوی(فرزند امام خمینی(ره)): مبانی شما مبانی انقلاب است یعنی در حقیقت همه­ی وجود شما برگرفته از وجود حضرت امام است.

محسن آرمین: چهره­ی میرحسین موسوی یک چهره­ی شناخته­شده و بدون ابهام است.

عزت الله انتظامی: ما مدیون موسوی هستیم و قطعن اگر شرایط مناسبی داشتم در فعالیت برای پیروزی او شرکت می­کردم.

مجید مجیدی: مهندس موسوی یکی از بزرگترین دستاوردهای انقلاب است. اگر انتخاب شوند لطف بزرگی است که خداوند بر این ملت کرده است.

کمال تبریزی: بهترین کاندیدا میرحسین موسوی.

داریوش فرهنگ: میرحسین مردی شریف باهوش و لایق است.

محمد نوری: گزینه­ی قطعی من مهندس موسوی.

حسام الدین سراج: موسوی سرمایه­ی ارزشمند ملی.

عبدالجبار کاکایی(خطاب به میرحسین): پایان صبوری شما آغاز امیدواری من است.

ساعد باقری: افق اندیشه و نگاه موسوی هم در شناسایی پیشینه افتخارآمیز ما و هم نگاه امروز موثر است.

ابراهیم حقیقی: موسوی حجت را بر هنرمندان تمام کرد.

محمد دولت­آبادی: من به کسی رأی می­دهم که از تمام ایرانیان فرهیخته­ای که از این کشور بیرون رانده شدند اعاده­ی حیثیت کند.

دکتر مصطفا ملکیان: با رأی به میرحسین به سیاست­ورزی اخلاقی رأی می­دهم.

خاتمی: آقای مهندس موسوی از نیروهای ارزنده و سرمایه­های انقلاب است. و معتقدم ایشان هم علاقه­مند است آن خواست هایی که ما داریم در جامعه تحقق پیدا بکند و هم توان و اراده­اش را دارد.

امام خمینی(ره) خطاب به میرحسین: من همچون گذشته شما را فردی لایق و دلسوز برای انقلاب اسلامی می­دانم و زحمات شما را در دوران جنگ و تجهیز سپاهیان اسلام فراموش نمی­کنم و الان نیز شما را تأیید و حمایت می­کنم.

و...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۸۸ ، ۱۷:۲۳
پیمان ..

 

سعدی­خوانی بر صندلی سرخ و سیاه ردیف آخر کنار پنجره­ی یکی از همین بی­آرتی­ها.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ خرداد ۸۸ ، ۱۸:۱۳
پیمان ..

چراغ قرمز صدوبیست ثانیه بود. تاکسی سمند کناری­مان خالی بود و ماشین­های جلوی­مان انگار همدیگر را هل می­دادند و از چپ به راست هل هلکی می­رفتند.از فضای ما و سمند کناری موتوری رد شد آمد ایستاد جلوی­مان روی خط عابر پیاده.

چراغ قرمز ملال­انگیز بود، ملال­انگیز. دهنم کف کرده بود و سراپا بی­صبر بودم.

 موتورسوار کلاه کاسکتش را برداشت گذاشت روی باک موتور. نگاهی به چراغ راهنما انداخت. دست تو جیب شلوارش کرد. دنبال چیزی گشت. پاکتی سیگار درآورد. پاکت را به کف دست دیگرش کوبید. سیگاری درآورد. آتش زد. شروع کرد به کشیدن سیگار... حلقه حلقه دود...

نود ثانیه مانده بود. راننده­ی تاکسی در ماشینش را باز کرد. آمد بیرون. گفتم الان یک کش و قوس جانانه به خودش می­دهد. ولی رفت. ماشینش به امان خدا ماند و او رفت. برگشتم نگاه کردم. رفت توی یک مغازه. یک نان سنگک به در مغازه آویزان بود.

شصت ثانیه.

مرد موتورسوار قلاج­های جانانه می­زد.

 راننده­ی تاکسی آمد دم در مغازه و نگاهی به چراغ راهنما انداخت.

سی ثانیه.

 به عقب نگاه کردم. به صف طولانی ماشین­ها که پشت چراغ گیر کرده بودند. و سمند زردرنگ که بی­راننده آن­جا مانده بود.

ده ثانیه مانده بود.

 مرد موتورسوار آخرین پک را زد. دود را روبه بالا روبه آسمان بیرون داد. راننده­ی تاکسی هنوز نیامده بود. نگاهم سرگردان بین مغازه­ی نان سنگکی و چراغ راهنما شد. مرد موتورسوار کلاه کاسکتش را سرش گذاشت. دنده­ی ماشین ما چاق شد. و راننده­ی تاکسی با سه نان سنگک در دست دوان دوان رسید به در تاکسی. چراغ سبز شد. نشست پشت رل و... حرکت.

%%%

صدوبیست ثانیه فقط داشتم نگاه می­کردم. هیچ کاری نکردم. فقط نگاه کردم.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ خرداد ۸۸ ، ۰۶:۴۹
پیمان ..