سپهرداد

بیان نشدن

سپهرداد

بیان نشدن

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

عشق و پرستش یا ترمودینامیک انسان

چهارشنبه, ۴ شهریور ۱۳۸۸، ۰۹:۵۷ ق.ظ

۱-خواندن "عشق و پرستش" را دکتر مداح پیشنهاد کرد. توی یکی از جلسات آخر درس فیزیک1. گمانم وقتی که داشت موتورهای حرارتی و قانون دوم ترمودینامیک به بیان کلوین-پلانک را با اسلایدهایش درس می­داد. آخر جلسه بود که گفت کتاب"عشق و پرستش" اثر مهندس بازرگان را پیشنهاد می­کنم بخوانید. نام دیگر کتاب را نگفت. اگر نام دیگر کتاب را می­گفت حتمن خیلی زودتر به سراغ این کتاب می­رفتم. شاید هم گفته بوده و من نشنیده­ام..."ترمودینامیک انسان" نام جذابی برای یک کتاب است.

2- همیشه فیزیک یا ریاضی یا شیمی که می­خوانده­ام یکی از دغدغه­های فکری­ام بوده. این­که برای قانون­ها و فرمول­ها معنایی بجویم. معنایی خارج از چهارچوبی که در آن قرار گرفته­اند. مثلن همیشه فکر کرده­ام که حد و مشتق و انتگرال در زندگی روزانه و در روابط انسانی هم باید معنا و مصداقی داشته باشند. سال کنکور کتاب­های شیمی “بهمن بازرگانی” را می­خواندم. به خاطر این از کتاب­های او خوشم می­امد که او برای خیلی فرمول­های شیمی مصداقی از زندگی روزمره­ی ما ادم­ها می­آورد. البته هدف او از این کار کمک به بهتر درک­کردن فرمول­ها بود. درحالی­که من یک پله بالاتر می­خواهم. این­که این قانون­های ریاضی و فیزیک در زندگی معمولی کجا هستند. آیا می­توانند در زندگی معمولی و در روابط انسانی هم به­سان یک قانون عمل کنند؟

کتاب "عشق و پرستش" مطابق با این میل من بود. این بار در مورد اصول ترمودینامیک.

مهندس بازرگان در مقدمه­ی کتاب می­نویسد: "در این­جا ترمودینامیک در زمینه حیات انسان به عنوان پل ربط و معراجی ازصحرای پر از گل عشق به آسمان پر ستاره پرستش انتخاب شده است. نظر به این­که فعالیت­های انسان و اجتماع مابین این دو سرحد یا بر حول این محور در حرکت و گردش می­باشد ناگزیر در سفر از دیار عشق به دیار پرستش از بسیاری منازل بشریت و مناظر انسانیت عبور خواهد شد وقتی از دریچه جدیدی دیده می­شود ممکن است خالی از تازگی و تماشا نباشد..." ص3

و در جای دیگری از کتاب می­گوید: "در زندگی حرارت هست. فعالیت هم هست. پس ترمودینامیک هم هست."ص23

3-"عشق و پرستش" را مهندس بازرگان در زندان نوشته. در سال 1334. موضوع کتاب همیشه برایش مشغولیتی بوده و فراغتی که زندان برایش فراهم اورده باعث نوشته­شدن کتاب شده!

"عشق و پرستش" را می­توان یک کتاب نیمه­ادبی نیمه­علمی نیمه­مذهبی دانست. نیمه­ادبی به خاطر عشق و شعرها و روایت جذاب و صمیمی مهدی بازرگان در این کتاب. نیمه­علمی به خاطر ترمودینامیک و یافتن مصداق­هایش در زندگی روزمره و روابط انسانی آدم­ها. نیمه­مذهبی به خاطر پرستش و آیات بی­شماری که مهندس برای تایید خیلی از حرف­هایش به آن­ها استناد کرده و گفته که این حرف فقط حرف علم نیست و مذهب(دین اسلام) هم این­ها را می­گوید. مثلن ازدیدگاه مهندس بازرگان  آیات قرآنی:    کل شیء هالک الا وجهه,     ثم رددناه اسفل سافلین,  ان الانسان لفی خسر,  با استهلاک و اصل افزایش آنتروپی تطابق دارد و ...

 سرفصل­های کتاب این­ها هستند:

1-چند کلمه از عشق

2-چند کلمه از زندگی

3-ترمودینامیک حیات

4-نیروی زندگی

5-مساله­ی مرگ

6-ترمودینامیک در اجتماع و اقتصاد

7-ترمودینامیک در اخلاق

8-ترمودینامیک بعد از حیات

9-پرستش

کتاب از عشق و زندگی شروع می­شود. خیلی عادی و معمولی و کم­کم قوانین ترمودینامیک وارد می­شوند و اوج استفاده از قوانین ترمودینامیک در نوشته­های کتاب فصل ششم است. بعد به­تدریج صحبت از ترمودینامیک کم می­شود تا دو فصل آخر. فصل هشتم اگرچه نامی ترمودینامیکی بر ناصیه­ی خود دارد ولی از اصول ترمودینامیک در آن خبری نیست و فصل آخر فصلی است کاملن اعتقادی دینی...

4-مهندس بازرگان کتاب را با این جملات آغاز می­کند: " در زندگی دلداده­ی عشق و اهل معاشقه نبوده­ام. شاعر و هنرمند هم نیستم که در این زمینه احساسات لطیف پرورانده و صلاحیت نظر در عاشقی و زیبایی­شناسی داشته باشم. شخصن مزه و معنای عشق را نچشیده قدم در وادی عشاق و عالم شیفتگان جمال و کمال نگذاشته­ام. اما بنا به مثل معروف اگر نخورده­ام نان گندم دیده­ام به دست مردم وصف عشق را شنیده و مختصرن خوانده­ام."ص6

حقیقتی که وجود دارد این است که وقتی مهندس بارگان از عشق صحبت می­کند اصلن منظورش عشق نیست! بلکه منظورش از عشق همان هدف و مقصود است. مهندس براین اعتقاد است که ادم همه­ی کارهایش با عشق(هدف و مقصود) شروع می­شود و برای رسیدن به ان عشق(هدف) در آدم احساس نیاز به وجود می­اید وبه تکاپو و کارکردن می­افتد تا به آن عشق(هدف) برسد. یا به ان عشق می­رسد یا نمی­رسد. او حتی میل به غذاخوردن را هم یک عشق می­داند: "قدیمی­ترین و اساسی­ترین و بلکه سرچشمه­ی کلیه­ی احتیاجات و مطلوب­ها و عشق­های انسان همان احتیاج به مواد غذایی می­باشد." ص44

این دقیقن مطابق با روح پراگماتیسمی(عمل­گرایی) است که در کتاب جاری است. "عشق و پرستش" را یک جورهایی می­توان رساله­ای در ستایش عمل­گرایی هم دانست. ملاک و معیار معناداری زندگی در این کتاب W است: کار. و مکتسباتی که در نتیجه­ی کارکردن به انسان می­رسد...

از این رو خواندن " عشق و پرستش" خیلی آدم را تحت تاثیر می­گذارد وبرای ساعات و یا روزهایی از کاهلی و بی­کاری متنفر می­کند...

5-بریده­هایی از کتاب برای آشنایی با حال­وهوای کتاب:

مدارهای زندگی

انسان و به طور کلی هر موجود زنده برای رفع احتیاج و پر کردن کسری و خللی که در خود حس می کند به حرکت و تکاپو و طلب در می اید. تا به مقصود می رسد و با معشوق یا طعمه در می آمیزد. از آتش عشق یا اشتها یا احتیاج او تدریجن کاسته می شود. ارامش و سکوت و رضایت و به عباره اخری رکودی در او حاصل می­شود. خاموش می شود. ممکن است حتا به خواب برود. به این ترتیب یک دوره یا یک حلقه از اعمال زندگی او به سرمنزل مقصود می رسد. به اصطلاح ترمودینامیک یک مدار کوچکی را طی می کند. مدار بسته ای که ابتدای ان سکون بود، احتیاج پدیدار شد و قوت گرفت، احتیاج موجب حرکت و فعالیت گردید. فعالیت منتهی به موفقیت و وصال شد، فعالیت تخفیف یافته و ختم گردید و به سکون مجدد تبدیل شد.

این مدار کوچک جزئی را که برای همه ی موجودات زنده به طور لاینقطع تا دم مرگ تکرار می شود و ممکن است بسیط یا مرکب بیاشد"مدار عنصری زندگی" یا "مدار مفرد" می گوییم. هر قدر درجه ی احتیاج و عطش و عشق شدیدتر باشد فعالیت قوی تر و طولانی تر انجام گردیده مدار دامنه دارتر خواهد بود.

ترمودینامیک

ترمودینامیک علمی اس که 132 سال[حالا 186-187سال] از عمر آن بیشتر نمی گذرد...ترمودینامیک دو اصل را اعلام می کند:

اصل اول بقا و ثبات انرژی. انرژی ثابت و غیرقابل ایجاد و انهدام می باشد. آن چه به دست بشر یا در طبیعت می­شود تبدیل انرژی ها از صورتی به صورت دیگر در ضمن تحویل سیستم هاست.

اصل دوم کهولت یا انحطاط انرژی. انرژی ضمن تبدیل ها و تحویل ها از صورت موثر باارزش به صورت پست راکد می­گراید. حرارت پست ترین صورت انرژی ست و حرارت هم هرقدر درجه ی نازل تر داشته باشد بی خاصیت تر است. انرژی به لحاظ کمیت ثابت می ماند ولی به لحاظ کیفیت تنزل می نماید.

پیری

اگر ترمودینامیک یک اصل داشت و در دنیا اصلی جز اصل بقا و ثبات حکومت نمی کرد هم اوضاع بشر خیلی بهتر از این ها بود و همگی با خیال راحت و فراوانی نعمت مثل روزهای اول آدم و حوا در بهشت برین زندگی می کردیم و مخلد می شدیم و هم محصلین مدارس فنی دردسر برای فهمیدن اصل دوم ترمودینامیک پیدا نکرده و گرفتار پیچ وخم های پرابهام آنتروپی نمی شدند. انتروپی یا کهولت که تعبیر ریاضی اصل دوم ترمودینامیک می باشد انکار اصل اول یعنی ثبات و بقای انرژی ها را نمی نماید ولی همه ی کاسه وکوزه ها را به هم می ریزد...

در اصطککاک ها و اختلال ها  و اغتشاش ها و اتلاف های داخلی همیشه مقداری از انرژی پرارزش که به صورت کار می باشد به مصرف جبران مخالفت ها و اتلافات داخلی می رسد. در هر مدار مقداری کسری به لحاظ کار مفید پیدا می شود. حساب مدار به لحاظ تبادل کار درست بسته نمی شود. آن چه کار از بین می رود به جای آن حرارت شکل پست انرژی می باشد زیاد می آید. موجودات زنده هم که در اصل چیزی جز سیستم های مادی نیستند نمی توانند از این اصل مستثنا باشند...در عالم موجودات زنده اصل آنتروپی به صورت محسوس عمومی مفهوم کهولت و پیری را مجسم می سازد. در مورد حیوانات و انسان اصل دوم ترمودینامیک امری تجربی، مسلم و کلی است. این اصل تابه حال استثنا برنداشته است...

فرمولی برای محاسبه کیفر و پاداش

dK=J S dT + p dv

مطابق فرمول بالا کار اخلاقی انجام شده مساوی است با مجموع انفاقات( S dT) ضرب در عکس دستمزد به علاوه ی عملیات(p dv).

از این عبارت که مقدمه ی عمل اخلاقی می باشد اگر پاداش(کیفر) را متناسب با کار و کوشش بگیریم و فعلن نتایج و آثار را کنار بگذاریم می توان فرمول پاداش و کیفر را به دست آورد. البته کار نداریم کی و کجا و چگونه این پاداش داده می شود و اصلن داده می شود یا نه. می خواهیم بدانیم اگر بنا به جبران باشد وزنه های ترازوی عدالت چه اندازه و به چه سنگینی خواهدبود.

در این عبارت دیفرانسیل که مقدمه ی پاداش یا کیفر است چهار عامل دخالت دارد: مقدار مایملک S که به صورت خیرات درامده است، درجه دلبستگی یا نیاز خود شخص به آنT، فشار عشق و عقیدهp، مدت زمانی که صرف خدمت بشودv.

اگر فرض کنیم خیراتی که شخص می نماید به میزان ثابت منظم باشد و یا فعالیت های روزانه ی خود عوضش را تحصیل نماید و کشش عشقی و اقتصادی او نیز کم وزیاد نشود در این صورت انتگرال فوق آسان شده به صورت

K = J S T + p v + c

در می آید. عوامل چهارگانه ی فوق به طور نسبی و خطی دخالت خواهند داشت: پاداش پایان عمر یا پایان یک مرحله از مراحل خدمت مساوی است با مجموع ارزش خیرات و انفاقی که کرده است(تبدیل شده به واحد کار) به علاوه ی کل کاری که در تحت کوشش یا عشق p در مدت v انجام داده است...

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۶/۰۴
پیمان ..

نظرات (۱۴)

من خیلی بیشتر از اونیکه از حضرتش بی زار باشم از بازرگان بی زارم.
حاصل خطای بنیادین اندیشه اون ، امروز داره ما رو می کشه.


البته ربطی به کتاب "عشق و پرستش" نداره. سعی می کنم اول مطالعتم رو درمورد بازرگان کامل کنم بعد یه چیزی می نویسم بعد تو این کامنتو تکرار کن بعد بحث می کنیم!
فعلن از کلیت بازرگان مخصوصن تو این کتاب خوشم اومد.
علی رقم نظر فرد بالا من فوق العاده از بازرگان و نظریاتش لذت می برم
اتفاقا خیلی فکر کردم اسم این کتاب به یادم نیامد خیلی خوب کاری کردی در موردش نوشتی!
ببخشید علی رغم!
خوندم.
پست جالبی بود حتما می رم دنبالش کتاب و پیدا میکنم می خونم.باید خیلی جالب باشه
مرسی.
این کتاب رو چند سال پیش که هنوز دبیرستان بودم و اطلاعات چندانی از ترمودینامیک نداشتم به معرفی پدرم میخواستم بخونم ولی به فصل دوم یا سوم که رسیدم دیگه هیچی نفهمیدم. حالا که تو دانشگاه دروس ترمودینامیک رو دقیقتر خوندم بهتر میفهمم چی میگه. دارم از اول میخونمش. یه سوال: به جز این کتاب منبع دیگه ای هم هست که رو موضوعات اینچنینی کار کرده باشه و مباحث انسانی رو از دیدگاه ترمودینامیک بررسی کنه؟ اگه هست ممنون میشم معرفی کنی.
کتابش و از کجا میشه گیر اورد لینک دانلودشم بدین ممنون میشم

پاسخ:
پاسخ:
نمی دونم. من از یکی از دست دوم فروشی های میدون انقلاب(اول کارگر شمالی) خریدم!
با سلام من این کتاب"عشق و پرستش و . . ." رو تقریبا تا وسطاش خوندم ولی یه سوال برام پیش اومده که نمیدونم از کی بپرسم. اگه یه نفر بخواد در یه زمینه ی دیگه از علوم انسانی از ترمودینامیک کمک بگیره بر چه اساس باید پارامترها رو معادل سازی کنه؟ اصلا بازرگان تو این کتاب بر اساس چه فلسفه ای به جای انرژی عمر از انرژی درونی استفاده کرده؟ البته کاملا قابل درکه که میشه این دو تا رو با هم معادل سازی کرد اما در بعضی موارد واقعا نمی فهمم از کجا باید بفهمیم به جای کدوم متغیر از کدوم مفهوم ترمودینامیکی استفاده کنیم. شما میدونید یا کسی رو میشناسید که بتونه در این مورد به من کمک کنه؟
آدرس ایمیل اون استادتو میتونی بهم بدی چند تا سوال ازش بپرسم؟
سلام
روزتان خوش
خسته نباشید
ممنون از این که بریده هایی از این کتابو گذاشتید
یه سوال ازتون داشتم:
این کتاب مهندس بازرگانهمون کتابشون که میگن در مورد انتروپی نوشتنه یا کتاب دیگه ای دارند؟؟؟
من تو فهرست کتاب هاشون کتابی به اسم انتروپی پیدا نکرد ولی میدونم که در مورد انتروپی کتاب نوشتن.
گفتم از شما بپرسم که این کتابشونو کامل خوندید.
راستی این کتابو هنوز میشه تو انقلاب پیدا کرد؟؟

پاسخ:
پاسخ:
نمی دونم. من هم ندیدم کتابی به نام آنتروپی. توی همین ترمودینامیک انسان از آنتروپی زیاد حرف می زنه ولی کتاب مستقل من ندیدم.
آره. دست دوم فروش های انقلاب دارن فک کنم. قیمتش بستگی به مرام دست دوم فروش داره.
مرسی ممنون لطف کردین
سلام اقا پیمان
امیدوارم موفق باشی
این کتابو از کجا گرفتید؟؟
قیمتش چنده؟؟

پاسخ:
پاسخ:
یکی از دست دوم فروشی های انقلاب. 5سال پیش 3500خریدم. الانو نمی دونم
thanks..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی