سپهرداد

خالی
سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بیمه» ثبت شده است

یکی از کارکردهایی که برای سازوکار بیمه در هر جامعه متصور شده‌اند عدالت است. از ‏اختراعات هوشمندانه‌ی بشر برای این‌که آدم‌های نه‌چندان توانگر طی حوادث همه‌ چیزشان را از ‏دست ندهند. وقتی مریض می‌شوند تمام زندگی‌شان خرج دوا درمان نشود. وقتی بزرگ ‏خانواده‌شان می‌میرد به گدایی نیفتند. وقتی تصادف می‌کنند مجبور نباشند که همه‌ی دارایی‌شان را ‏برای جبران خسارت گرو بگذارند. ‏

از تناقض‌های وحشتناک جامعه‌ی ایران این است که ارزش آهن‌پاره‌ها بیش از ارزش جان ‏آدم‌های آن است. سانتافه‌ی کره‌ای ارزشی بیش از نرخ دیه‌ی یک آدمیزاد آن هم در ماه حرام ‏دارد. بی‌ام‌و ها و بنزها هم به‌راحتی می‌توانند 4-5 نفر را بکشند و پول خون‌شان را با همان ‏آهن‌پاره جبران کنند. ارزش آینه‌بغل یک پورشه بیش از ارزش دست‌های جراحی است که ‏کارش نجات جان انسان‌ها است. ارزش مجموعه‌ی سپر عقب خیلی از بی‌ام‌وها بیش از ارزش ‏جان معلمی است که کارش درس دادن به کودکان نواحی دوردست است. ‏

نه... مشکل این نیست که آن آهن‌پاره‌ها باید ارزان‌تر باشند. مشکل این است که این آهن‌پاره‌ها ‏در دستان گردن‌کلفت‌های زیادی قرار دارد. محال است شما 1 ساعت در تهران رانندگی کنید و ‏با یکی ازین آهن‌پاره‌های زیاده‌طلب مواجهه نشوید. و مشکل این‌جاست که خواه ناخواه جان ‏آدمیزاد برای خیلی از آن آهن‌پاره‌ها و صاحبان‌شان بی‌ارزش است. چه در نظر و چه در عمل. ‏

و حالا سازوکاری که برای مقابله با بی‌ارزش بودن جان آدمیزاد اندیشیده‌اند جالب و عجیب است: ‏قانون بیمه‌ی مسئولیت مدنی دارندگان وسایط نقلیه‌ی موتوری زمینی مصوب نمایندگان مجلس ‏شورای اسلامی، اجرایی‌شده از خردادماه 1395. با تبصره‌هایی که بعید است در جایی دیگر از ‏کره‌ی زمین (حتی در کشورهای کمونیستی) دیده شود...‏

چه کار کرده‌اند؟

دو تبصره اضافه کرده‌اند. تبصره‌ی سه از ماده‌ی هشت این قانون: خسارت مالی ناشی از حوادث ‏رانندگی فقط تا میزان خسارت متناظر وارده به گران‌ترین خودروی متعارف از طریق بیمه‌نامه ‏شخص ثالث و یا مقصر حادثه قابل جبران خواهد بود. 

و بعد در تبصره‌ی بعدی گران‌ترین خودروی متعارف بازار را تعریف کرده‌اند: خودرویی که ‏قیمت آن کمتر از ۵۰ درصد سقف تعهدات بدنی باشد که در ابتدای هر سال مشخص می‌شود.‏

یعنی امسال که دیه‌ی یک نفر آدمیزاد 253 میلیون تومان است، گران‌ترین ماشین بازار 126 ‏میلیون تومان حساب می‌شود. و ماشینی که 500 میلیون تومان است، برای دادگاه و بیمه و کسی ‏که با آن ماشین تصادف می‌کند ارزشی بیشتر از 126 میلیون تومان نخواهد داشت. ‏

ارزش این تبصره‌ها کی معلوم می‌شود؟ ‏

تصادف پژو 206 با بی ام و i8

وقتی بی‌ام‌و جلویی‌ات ترمز ناگهانی می‌زند و تو سوار بر 206 معمولی‌ات ترمز می‌زنی، اما سر ‏می‌خوری و می‌روی توی سپر عقب آن بی‌ام‌و. راننده‌ی قلچماقش (معمولاً بیشترشان بدن‌سازی ‏رفته‌اند و بازوهای‌شان قد کنده‌ی درخت است و گردن‌شان به کلفتی شفت توربین بخار یک ‏نیروگاه) پیاده می‌شود و طلب 150 میلیون تومان خسارت می‌کند. شکایت می‌کند. ارزش ‏ماشینش 1میلیارد و 200 میلیون تومان است. اما دادگاه بهش می‌گوید غلط کردی ماشینت ‏میلیاردی است. 126 میلیون تومان بیشتر ارزش ندارد. چون 126 میلیون 10 درصد 1میلیارد و ‏‏200 میلیون ادعایی تو است، پس خسارتت هم 150 میلیون نیست و 15 میلیون تومان است. 15 ‏میلیون کجا و 150 میلیون کجا؟!‏

به نظر عادلانه می‌آید. وقتی در جامعه‌ای تعداد پورشه‌ها و ماشین‌های سلطنتی زیاد است، خطر ‏تصادف با آن‌ها بالا می‌رود. حضور ماشین‌های چند صد میلیونی خطری است که زندگی آدم‌های ‏بسیاری را تهدید می‌کند. اگر تعدادشان انگشت‌شمار بود یک حرفی. ولی وقتی زیادند و از طرف ‏دیگر تعداد زیادی پراید داریم که ارزش کل ماشین به اندازه‌ی صافکاری رنگ آن ماشین‌های ‏سلطنتی هم نیست به نظر عادلانه می‌آید.‏

عادلانه هست. ولی عاقلانه نیست... ته دل آدم خنک می‌شود ازین قانون. این قانون به ظاهر اجازه ‏می‌دهد که حال بچه‌پول‌دارها را بگیری و به غلط کردن بیندازی‌شان. ولی چند تا مشکل دارد... ‏

بیمه سنگری نیست که بخواهند با آن با اشرافی‌گری مبارزه کنند. ذات بیمه یک جورهایی ‏سرمایه‌داری است. با آن نمی‌شود تریپ چپ برداشت. در حقیقت این قانون بیش از این که برای ‏آدم‌های متوسط و متوسط به پایین این جامعه باشد برای خود شرکت‌های بیمه است. برای این ‏است که خسارت کمتری بدهند. و تازه در درازمدت باز برای شرکت‌های بیمه زیان‌ به بار خواهد ‏آمد. چرا که صاحبان این ماشین‌ها به بیمه‌ی بدنه روی می‌آورند و خسارت‌ها از رشته‌ی ثالث ‏منتقل می‌شود به بدنه.‏

‏ مشکل این جامعه این است که عده‌ای آن قدر پول‌دارند که می‌توانند به راحتی سوار آن ‏ماشین‌های چند صد میلیونی شوند. این که موقع تصادف‌ها و خسارت‌ها بخواهی جلوی‌شان ‏بایستی بلاهت است. نمونه‌ای عملی از الگوی رفتاری انتقال فشار است. ‏

الگوی رفتاری انتقال فشار ویران‌کننده است. یک مشکل عظیم وجود دارد: به دلیل اختلاف ‏فاحش طبقاتی و وجود رانت‌ها عده‌ای به راحتی بدون دردسر و طی مراحل، وحشتناک پولدار ‏شده‌اند. این آدم‌ها تعداد زیادی ماشین سلطنتی و چند صدمیلیونی را وارد خیابان‌ها کرده‌اند. ‏چون دوست دارند پول‌دار بودن‌شان را داد بزنند. ماشین‌ها نمود بیشتری دارند و حضورشان در ‏خیابان‌ها باعث شفاف شدن اختلاف طبقاتی در جامعه می‌شود. نباید مردم این درجه از اختلاف ‏طبقاتی را با گوشت و خون‌شان لمس کنند. دو راه وجود دارد: راه حل کوتاه مدت و راه حل ‏اساسی و کمی دیربازده. ‏

راه اساسی می‌گوید که باید جلوی سوراخ‌ها را گرفت تا همچه آدم‌هایی نتوانند ثروت جامعه را ‏پیش خودشان انبار کنند. راه کوتاه مدت می‌گوید که یک کاری کنیم که این آدم‌ها در جامعه این ‏قدر نمود نداشته باشند. معمولاً راه حل اساسی سخت است. پس فشار را می‌اندازند روی ‏راه‌حل‌های کوتاه مدت.‏

قانون حداکثر ارزش ماشین نصف دیه‌ی یک نفر یک جورهایی در راستای مبارزه‌ی کوتاه‌مدت ‏با نوکیسه‌های تازه‌به‌دوران‌رسیده است. جواب نمی‌دهد. باعث غفلت از راه حل اساسی مبارزه با ‏این آدم‌ها می‌شود...‏

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ دی ۹۵ ، ۲۳:۵۸
پیمان ..

بیم و امید بیمه

احساسم دوگانه است. ‏

توی دفتر استاد نشسته‌ام و نگاه می‌کنم به در و دیوار اتاق. استاد با تلفن حرف می‌زند. مشغول ‏هماهنگ کردن استاد داور است. پنجره‌ی اتاقش پرده ندارد. آفتاب کم‌رمق و زرد زمستانی ‏می‌ریزد روی لوازم‌التحریر قدیمی اتاقش. ساختمان‌های آجری آن طرف معلوم است. ‏

تمام می‌شود. من هم ازین دیوارهای آجری بیرون می‌روم و دیگر به این مجموعه‌ی امن راهم ‏نمی‌دهند... نسخه‌ی پرینت‌شده‌ی پایان‌نامه دستم است. سندی از بیهودگی؟ این اواخر وقت ‏زیادی را رویش می‌گذاشتم. کلنجار رفتن با مدلی که ساخته بودم و رفتارهای آدمیزادی از ‏خودش بروز نمی‌داد و سعی بر رام کردنش... ولی وقتی ایرادهای شماره ی شکل‌ها و فهرست‌ها ‏و پیوست‌ها را رفع می‌کردم (کاری بس طاقت‌فرسا) حس کردم کاری نکرده‌ام. حس کردم ‏چیزی نوشته‌ام در حد همان پروژه‌های 4 نمره‌‌ای آخر ترم درس‌ها. پایان‌نامه را که آوردم استاد ‏نخوانده مشغول هماهنگ کردن با اساتید داور شد. من هم جزئی از چرخه‌ی بیهودگی دانشگاه. ‏من هم چرخ‌دنده‌ای کوچک از بیهودگی. ‏

ویژه‌نامه‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد توی کیفم بود. وقتی رفتم جلوی دکه و جلد ویژه‌نامه را دیدم  ‏حس عجیبی داشتم. عکس رییس بیمه‌ی مرکزی بود بر فراز خیابان‌های همیشه ترافیک تهران ‏در پناه رشته‌کوه‌های البرز. و تیتر یکی از فیلم‌های مورد علاقه‌ام: زندگی و دیگر هیچ. و آن سوال ‏کوچک روی جلد: آیا افزایش سهم بیمه‌های زندگی در پورتفوی شرکت‌های بیمه این صنعت را ‏از زیان‌دهی دور می‌کند؟ ‏

سوالی که توی یکی از زیرفصل‌های فصل 4 پایان‌نامه‌ام بر اساس مدلم جوابش را داده بودم... ‏ویژه‌نامه را خریدم. دلم لحظه‌ای گرم بود که ببین پسر چی کار کردی... سوال بزرگ یک صنعت ‏را توانسته‌ای جواب بدهی یک جورهایی...‏

ولی وقتی برای بار هزارم کارت نشان دادم و از بند حراستی‌های که حافظه‌شان در حد ماهی ‏آکواریوم است گذشتم به این نتیجه رسیدم که جوابم مهم نیست.‏

کی به تو گوش می‌دهد آخر پسر؟! ‏

به بعد از روز دفاعم فکر کردم که باز باید برای گذران چند ماه آتی بیفتم دنبال کار. به این فکر ‏کردم که روزهای خوش خواندن و خواندن و خواندن تمام می‌شود و باید باز بروم زیر یوغ ‏تصمیم‌های مردان و زنانی که نمی‌فهمند و ازین که بفهمند فراری‌اند. به این فکر کردم که همان ‏شرکت بیمه‌ی نوین چطور 5 ماه است که نه حقوق آخرم را داده و نه سنواتم را. به این فکر ‏کردم که چند تا پایان‌نامه‌ی این دانشگاه را به غیر از استاد راهنما و داور کس دیگری می‌خواند؟!‏

نمی‌دانم. در جست و جوی پاسخ سوالی مبتلا بودم و حسی از فایده داشتم و در تب و تاب مدرکی ‏که کسی به فایده داشتن یا نداشتنش نگاه نمی‌کند...‏


پس نوشت: یک نظرسنجی کوچولو: @@@
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۵ ، ۱۳:۱۶
پیمان ..

‏1- توی مهندسی و پروژه ها یک دیدگاهی وجود دارد به اسم دیدگاه پیمانکاری. ‏

پیمانکار یعنی اجراکننده ی نقشه های مهندسین طراح و کارفرما. پیمانکار یعنی کسی که بزرگ ترین هدفش رسیدن به پول ‏است. او نقشه ها را اجرا می کند و خودش را به در و دیوار می زند تا تایید مهندسین مشاور و ناظر را بگیرد و به پول برسد. ‏

در زنجیره ی اجرای پروژه های مهندسی هیچ کس مثل پیمانکار به دنبال اقتصاد نیست. بار اصلی هزینه ها بر دوش پیمانکار ‏است. تامین حقوق کارگران و مهندسان اجرایی با پیمانکار است. کارفرما همیشه برای اجرای پروژه مناقصه برگزار می کند. ‏همیشه پیمانکاری که کمترین قیمت را پیشنهاد بدهد می تواند کار و شغل برای خودش دست و پا کند. برای ادامه ی کارش ‏نیازمند تامین مالی کارفرما است و برای دریافت تامین مالی کارفرما هم نیازمند تایید مشاور و ناظر. او از دو طرف نیازمند ‏است و پول همیشه برایش دغدغه است.‏

و برای اجرای پروژه با کمترین هزینه ی مالی، پیمانکار از انجام هیچ کاری ترس ندارد. اگر مهندسین ناظر و مشاور لحظه ‏ای غفلت کنند، پیمانکار چنان به جای سیمان از خاک و ماسه استفاده می کند که انگار به فردای آن پروژه لحظه ای هم فکر ‏نمی کند. پیمانکار همیشه دنبال پیچاندن است. دنبال این است که کمترین حقوق را به کارگرانش بدهد، دنبال این است که ‏کمترین و تا جای ممکن ارزان ترین تجهیزات و خدمات را بخرد و فقط کارش راه بیفتد. و خسارت سد مخزنی دشت پلنگ ‏هم قصه ی یکی از این پیمانکارها بود.‏

‏2- دشت پلنگ را که از گوگل سوال کنی، اول چند تا عکس از زیبایی های دشت پلنگ برایت ردیف می کند.‏

‏ بعد خبری در مورد دستگیری راهزنان در دشت پلنگ.

راهزنانی که دو طرف جاده های خلوت جنوب می ایستادند و به طرف ماشین ها تیراندازی می کردند و ماشین ها را غارت ‏می کردند. درست همانند پیشینیان کوچ نشین شان که دشت پلنگ قشلاق زمستان های شان بود و تفنگ عشق اول و ‏آخرشان و راهزنی شغل نان و آبدارشان. ‏

بعد هم شکایت ساکنان از گرازهای دشت پلنگ و کشاورزی ضعیف این منطقه.‏

از من اگر بپرسی سیلاب های ناگهانی این منطقه ی به ظاهر خشک را هم اضافه می کنم. سیلاب هایی که باورکردنی نیستند. ‏ناگهانی اند و وحشی و خروشان و ناآرام و ویران کننده.‏

دشت پلنگ

‏3- برای همین سیلاب ها بود که شرکت آب منطقه ای استان بوشهر به فکر ساخت سد افتاد. مناقصه ها برگزار شد. ‏پیمانکاری ایرانی ساخت سد را بر عهده گرفت. اتفاق خوبی هم در این میان افتاد. یک شرکت چینی به اسم ‏CAMCE‏ تامین ‏مالی پروژه را برعهده گرفت. پروژه شروع شد. با آغاز فصل بارش ها پیمانکار بیمه تمام خطر مهندسی را هم برای پروژه ‏اش خرید. بیمه تمام خطر ارزان درآمد. چون مناقصه برگزار کرد و شرکت های بیمه هم در مناقصه هی قیمت شکنی می ‏کنند. (خیلی دوست دارم بدانم بیمه های کشورهای درست و درمان، تا کجا به نرخ شکنی ادامه می دهند. چون قیمت های ‏بیمه های مهندسی در ایران قشنگ یک چهارم قیمت های جهانی و گاه خیلی خیلی ارزانتر است. بیمه نامه ی ساخت سد ‏دشت پلنگ هم خیلی ارزان بود...). دفترچه ی پیمان پروژه تماما به انگلیسی بود. در ریز هزینه ها، برای بیمه ی تجهیز ‏کارگاه و بیمه ی تمام خطر مهندسی سرجمع 312،115 یوان در نظر گرفته بودند. به قیمت ارز زمان انعقاد قرارداد می شد ‏حدودا 147 میلیون تومان. یعنی آن بابای چینی که تامین مالی پروژه را بر عهده داشت این قدر عقلش می رسید که برای ‏بیمه کردن پروژه پول درست و درمانی کنار بگذارد. ولی شرکت پیمانکار با 25 میلیون تومان سر و ته قضیه را جمع کرد. ‏

دید پیمانکاری می گفت که تا اینجای کار 122میلیون تومان سود کرده بودند. ولی...‏

‏4- در آبان ماه سال 1394 سیلابی در دشت پلنگ به جوش و خروش افتاد که بی سابقه بود. دبی آبی عبوری به 1300 متر ‏مکعب بر ثانیه رسید. طبق مطالعات پروژه و نمودارهای هیدروگراف سیلاب های منطقه، چنین سیلابی هر 200 سال در آن ‏منطقه اتفاق می افتاد. و سال 1394 همان دوره ی بازگشت 200 ساله بود. ‏

پیمانکار به سراغ بیمه نامه اش آمد. به شرکت بیمه اعلام خسارت کرد. برآورد خسارت اولیه از نظر پیمانکار 350 میلیون ‏تومان بود.‏

شرکت بیمه کارشناس خودش را به محل پروژه فرستاد. کالورت انحرافی و دایک های حفاظتی آسیب دیده بودند. ‏

کالورت، باریکه ای ست که برای انحراف جریان آب رودخانه در حین عملیات سدسازی ایجاد می کنند. و دایک های ‏حفاظتی، خاکریزهایی هستند که برای محافظت از کارهای انجام شده در مقابل هجوم آب و سیلاب ایجاد می شود. ‏

کارشناس خسارت وارد به کالورت را 50 درصد و خسارت وارد به دایک ها را 25 درصد در نظر گرفت و با مسئول کارگاه ‏پروژه صورتجلسه کرد. چرا 50 و 25 درصد؟ برای این که کالورت و دایک ها به کل از بین نرفته بودند. مقداری از آن ها ‏باقی مانده بود. با برداشت خاک های جابه جا شده و پمپ کردن آب جمع شده، دوباره می شد کار را از سر گرفت.‏

کل هزینه های کالورت و دایک می شد 640،000 یوان، به ارز زمان خسارت می شد 310 میلیون تومان. ولی کارشناس ‏خسارت، مبلغ خسارت وارده را 150 میلیون تومان تخمین زد.‏

پرونده برای دریافت مدارک کامل (پیمان پروژه با تمام جزئیات و فهرست بهای منضم به آن، ریز برآورد خسارت بر اساس ‏صورت وضعیت های قبل و بعد از وقوع سیل، نقشه ها، کروکی ها و آمار دبی سیلاب های منطقه و گزارش هواشناسی) و ‏ادامه ی کار به شرکت بیمه واگذار شد.‏

و همین جا بود که دیدگاه پیمانکاری پشت سر هم کار دست شان داد.‏

‏5- توی پیمان بین پیمانکار و کارفرما هیچ حرفی از اجرای دایک ها زده نشده بود. دایک جزء مبلغ پیمان نبودند. پیمانکار ‏باید آنها را اجرا می کرد. توی شرایط خصوصی بیمه نامه هم گفته شده بود که اگر دایک نباشد شرکت بیمه خسارت ها را ‏نمی دهد. پیمانکار این قدر تجربه داشت که بداند بدون دایک اجرا ممکن نیست. ولی چون مناقصه بود، کارفرما اجرای ‏دایک را اشانتیون گرفته بود و واگذار کرده بود به پیمانکار. اجرای دایک هیچ نقشه ای نداشت. هیچ بودجه ای هم نداشت. ‏پیمانکار باید از جیب اجرایش می کرد.‏

برای این که مفتی کار نکرده باشد، دایک ها را اجرا کرد. ولی زرنگ بازی درآورد. بالای خاکریزها را با بولدوزر صاف کرد ‏تا کامیون ها بتوانند رفت و آمد کنند. به عبارتی هم دایک ساخت و هم جاده ی دسترسی به سد را. احداث جاده ی دسترسی ‏جزء مبالغ پیمان بود. مدیر پروژه کلک رشتی زده بود.‏

ولی بیمه نامه فقط مبلغ پیمان را پوشش می داد. ‏

طبق صورتجلسه ی کارشناس خسارت بیمه با بیمه گذار، دایک ها از بین رفته بودند. ولی دایک ها جزء مبلغ پیمان نبودند. ‏بنابراین شرکت بیمه تعهدی به جبران خسارت دایک ها نداشت. ‏

پیمانکار اعتراض کرد که این ها دایک نیستند، جاده ی دسترسی اند و طبق تایید مهندس مشاور در صورت وضعیت هم ‏آورده شده اند. کار بدتر شد. بله... جاده ی دسترسی در ریز مبالغ پیمان بود. ولی آن وقت پروژه دایک نداشت. یعنی کلا ‏توصیه ی ایمنی شرکت بیمه اجرا نشده بود و به کل خسارت غیرقابل پرداخت می شد! ‏

دوباره پیمانکار به دست و پا افتاد. گفت که هم دایک بوده و هم جاده ی دسترسی. شرکت بیمه زیر بار نرفت. ادبیات ‏پیمانکاری و زرنگ بازی هایش با زبان خشک و دقیق بیمه سازگاری نداشت. یا دایک داشته اند یا نداشته اند. جاده ی ‏دسترسی دایک محافظتی نمی شود که...‏

اما زرنگ بازی پیمانکاری فراتر ازین ها بود. مبالغ پیمان به یوان بودند. به یک ارز خارجی. پیمانکار برای این که ارزان ترین ‏بیمه ی ممکن را بخرد از کلوز 016 صرف نظر کرده بود. کلوزی که با دریافت حق بیمه ی بیشتر افزایش سرمایه ی پیمان تا ‏‏15 درصد را پوشش می داد. در بیمه های مهندسی کلوز نوسان نرخ ارز وجود ندارد. ولی کلوز 016 کار مشابه را انجام می ‏دهد. با کاهش ارزش ریال، سرمایه ی مورد بیمه خود به خود افزایش می یابد. ولی وقتی کلوز 016 نباشد این افزایش ‏سرمایه تحت پوشش نیست.‏

یوان چین در زمان امضای پیمان 470 تومان بود و در زمان خسارت 485 تومان. پیمانکار به یوان 485 تومانی ادعای ‏خسارت کرد. ولی شرکت بیمه خسارت را به یوان 470 تومانی حساب کرد. چون که بیمه نامه کلوز 016 نداشت و مبلغ ‏پیمان به ارز 470 تومانی تحت پوشش بیمه قرار گرفته بود. حدود 20 میلیون تومان از خسارتی که کارشناس خسارت بیمه ‏تایید کرده بود، همین طوری کم شد. نوسانات ارز تا کجاها که پیش نمی رود...‏

قصه باز هم ادامه داشت. ‏

پیمانکار بیمه ی ارزان قیمتی خریده بود که کلوز 020 نداشت. کلوز موسوم به برداشت ضایعات. ‏

مقدار زیادی از خسارت وارد به کالورت، لجن ها و آبی بود که جمع شده بود. لجن برداری کار پرهزینه ای است. از 90 ‏میلیون تومان خسارت، 30 میلیون تومانش لجن برداری بود. شرکت بیمه می توانست در مورد خسارت به کالورت هم زیر ‏بار نرود و بپیچاند... ‏

‏6- مدیر پروژه نمی توانست باور کند که ادعای 350 میلیونی اش تبدیل شده به 75 میلیون تومان. اعتراض کرد. اعتراضی ‏که پرداخت خسارت را 2هفته عقب انداخت. جلسه ی اعتراض برگزار شد. ولی وقتی توی جلسه تک تک استدلال های بالا ‏را شنید هیچ چیزی برای گفتن نداشت. ادبیات بیمه با ادبیات پیمانکاری فرق داشت. مدیر شرکت بیمه منت گذاشته بود و ‏‏30 میلیون تومان برداشت ضایعات را کم نکرده بود. اگر اعتراض ادامه پیدا می کرد فقط 35 میلیون تومان قابل پرداخت ‏می شد...‏

مدیر پروژه تسلیم شد. پذیرفت و خسارتش پرداخت شد!‏


۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۲۰:۳۵
پیمان ..

‏۱- مسکن مهر از آن پروژه‌های عظیم ملی است که فقط تاریخ می‌تواند آن را قضاوت کند. ابعاد اقتصادی آن به قدری ‏بزرگ بوده که دولت در جمهوری اسلامی سال‌ها بعد از اجرای آن هنوز نتوانسته کمر راست کند. ساختمان‌های بی‌شماری ‏هستند که حالا به امان خدا‌‌ رها شده‌اند. تبدیل شده‌اند به خرابه‌هایی از آهن و بتن. بی‌آنکه پیشرفتی و امیدی به خانه ‏شدنشان باشد. ولی از طرف دیگر، مسکن مهر اوج رونق کارهای پیمانکاری در ایران بود. پروژه‌های پیمانکاری زیادی ‏برای تامین زیرساخت‌های مسکن مهر در جای جای ایران رونق گرفتند. پروژه‌های پیمانکاری اجرای شبکه‌ی آب و ‏فاضلاب، برق و مخابرات، گاز و راه سازی و... یکی از این پروژه‌ها، اجرای شبکه توزیع آب مسکن مهر شهر بیرجند بود. ‏عملیات لوله گذاری با لوله‌های پلی اتیلن و آزبست سیمان در اقطار مختلف... ‏

‏۲- بیمه قراردادی است که بین دو نفر بسته می‌شود: بیمه گر و بیمه گذار. بیمه گر کسی است که در قبال دریافت مقداری ‏پول، کاغذی به نام بیمه نامه را به دست بیمه گذار می‌دهد. بیمه گر در مقابل حوادث ذکر شده در بیمه نامه متعهد می‌شود ‏که خسارت‌های وارد به بیمه گذار را جبران کند. ‏

به جز این دو نفر، آدمی یا مالی هم وجود دارد که نه بیمه گر است و نه بیمه گذار. نه سر پیاز است نه تهش. او شخص ثالث ‏‏ (‏Third Party‏) است. سر و کله‌اش یکهو پیدا می‌شود... بیمه گر در قبال دریافت مقدار بیشتری حق بیمه، متعهد می‌شود که ‏خسارت‌های وارد به شخص ثالث در اثر کار بیمه گذار را هم پرداخت کند. ‏

‏۳- پروژه‌های لوله گذاری آب و فاضلاب در شهر یعنی کنده کاری و کانال کنی. یعنی بستن یک لاین خیابان و تپه‌های ‏خاکی کوچک و کانالی طویل. پروژه‌ی شبکه توزیع آب مسکن مهر بیرجند هم همین گونه بود. ‏

در روز ۲۷ مهر ۱۳۹۰ساعت ۸ غروب، در گرگ و میش هوا اتفاق ناگواری افتاد. ‏

موتورسواری که با سرعت هر چه تمام‌تر در خیابان مشغول گازینگ گوزینگ بود، یکهو به محل پروژه‌ی شبکه توزیع آب ‏رسید. حواسش به جلو نبود یا که از قصد این کار را کرد خدا می‌داند. او از تپه‌ی خاکی حاصل از کنده کاری با سرعت بالا ‏رفت، یک پرش جانانه کرد و ۵۰ متر آن طرف‌تر با مخ افتاد زمین. سرش خورد به جدول حاشیه‌ی خیابان و در جا مرد. ‏

پیمانکار پروژه بیمه‌ی تمام خطر مهندسی خریده بود. سریع شرکت بیمه را در جریان کار قرار داد. بیمه نامه‌ای که او ‏خریده بود، بخش دوم (مسئولیت در قبال شخص ثالث) را هم داشت و موتورسوار همان شخص ثالث بود...

پلیس کروکی کشید. خانواده‌ی موتورسوار چند ماه بعد به دادگاه شکایت کردند. دادگاه بعد از یک سال حکم داد. ‏کار‌شناسان دادگستری گفتند که ۵۰ درصد خود موتورسوار به خاطر توجه نکردن به جلو و ۵۰ درصد پیمانکار پروژه به ‏خاطر نصب نکردن تابلوهای راهنمایی مقصرند. باید دیه پرداخت می‌شد. پیمانکار، راضی از خرید بیمه نامه، پرداخت دیه را ‏به بیمه گر واگذار کرد و خوش و خرم به دنبال زندگی خودش رفت. شرکت بیمه هم بلافاصله بعد از حکم دادگاه، به اندازه ‏‏۵۰ درصد دیه یک مرد مسلمان در سال ۱۳۹۰ یعنی ۲۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان را با دریافت سند رضایت محضری ‏تقدیم خانواده‌ی موتورسوار کرد. ‏

‏۴- فقر ناراحت کننده است. ‏

مرد موتورسوار فرزند ارشد یک خانواده‌ی ۵ نفره بود: مادر و ۴ فرزند. پدر به رحمت خدا رفته بود. ۳۳ سال داشت و مجرد ‏بود و بعد از مرگ او، بار هزینه‌ها بر دوش برادر کوچک‌تر و ۲ خواهر و مادر افتاده بود... ‏

شاید فقر، شاید بالا رفتن هزینه‌های حداقلی زندگی برای اقشار کم درآمد و حقوق‌های چند ده میلیونی عده‌ای دیگر بود ‏که پیرزن را مجبور کرد که به کاسبی روی بیاورد. پول خون پسرش ممر درآمد بدی نبود... شاید هم کار، کار جوجه وکیلی ‏بود که از ماجرا بوی پول شنیده بود. ‏

پیرزن بعد از چند سال مجدد از پیمانکار پروژه و شرکت بیمه شکایت کرد. چرا؟ ‏

چون پسرش در سال ۱۳۹۰ فوت شده بود، دادگاه در سال ۱۳۹۱ حکم صادر کرده بود، ولی شرکت بیمه دیه را به نرخ سال ‏‏۱۳۹۱ پرداخت نکرده بود. و بعد هم شرکت بیمه فقط ۵۰ درصد دیه را پرداخت کرده بود.‏

در حالی که بعد از دریافت پول رضایت محضری داده بود و بعد هم ۵۰ درصد مقصر حادثه خود موتورسوار بود و شرکت ‏بیمه مسئولیتی نداشت... ‏

ادبیات نامه‌ی شکایت از آن ادبیات‌های حقوقی بود. از آن ادبیات‌های حقوقی که ایهام و ابهام در آن موج می‌زند و خاص ‏اهالی حقوق و قوه قضاییه است: ‏

"ریاست محترم دادگاه عمومی حقوقی شهرستان بیرجند

با اهداء سلام و تحیت الهی

احتراما اینجانبه خواهان صدرالذکر به استحضار عالی می‌رساند با عنایت به اینکه فرزندم... در اثر سانحه تصادف مورخه ‏‏۲۷/۰۱/۱۳۹۰ با برخورد به تپه خاک که به علت حفاری شرکت... به جهت توسعه ایجاد شبکه آب و فاضلاب انجام شده ‏فوت نموده و به موجب گواهی حصر وراثت پیوست تنها وارث متوفی مذکور می‌باشم و با طرح شکایت از طرف اینجانبه به ‏موضوع رسیدگی و منجر به صدور رای بر علیه خوانده ردیف اول و نهایتا محکوم به پرداخت دیه به میزان ۵۰ درصد طبق ‏آراء پیوست شده است و از طرفی خوانده ردیف دوم بر اساس بیمه نامه پیوست به عنوان قائم مقام خوانده ردیف اول ‏مسئولیت پرداخت دیه را بر عهده داشته که تاکنون هیچ کدام از خواندگان به مسئولیت خویش مبنی بر پرداخت کامل دیه ‏مرحوم... به میزان ۵۰ درصد عمل نکرده‌اند و خوانده ردیف دوم ۵۰ درصد دیه را بدون در نظر گرفتن دیه به نرم یوم الادا ‏پرداخت کرده‌اند و با توجه به اینکه تصادف در مورخه ۲۷/۰۱/۱۳۹۰ بوده که خواندگان در سال ۹۱ تنها نصف دیه یک ‏مرد مسلمان را به نرخ‌‌ همان سال ۹۰ پرداخت کرده‌اند و این درحالی است که باید دیه را به نرخ زمان تادیه آن پرداخت ‏می کردند که آراء پیوست موید این امر می‌باشد و تاخیر در پرداخت از ناحیه خواندگان بوده که دیه را زمان مقرر به ‏حساب صندوق دادگستری تودیع و یا به حسابم واریز ننموده‌اند و خوانده ردیف دوم از طرف شخص ثالث بدون اینکه از ‏ناحیه اینجانبه توافقی مبنی بر رضایت از نامبرده به عمل آمده باشد به طور یکجانبه رضایت اعلام کرده‌اند با عنایت به این ‏که نسبت به مبلغ دریافتی از خوانده ردیف دوم رضایت خویش را اعلام کرده‌ام و نه بیشتر و از طرفی نسبت به همین مبلغ ‏دریافتی هم رضایتی به خوانده ردیف اول نداده‌ام در هر حال خواندگان به مسئولیت شرعی و قانونی خویش عمل نکرده‌اند ‏و با عنایت به اینکه در اسلام طبق قاعده لاضرر هیچ ضرر و خسارتی بدون جبران باقی نباید بماند و... ‏"

‏۵- دادگاه تشکیل شد. شاید باورکردنی نباشد. شرکت بیمه محکوم به کلاه برداری شد. قاضی دادگاه گفت که شرکت بیمه ‏باید ۱۰۰ درصد دیه را می‌داد. انگار نه انگار که به اندازه‌ی ۵۰ درصد مقصر شناخته شده است. شرکت بیمه فقط جایگزین ‏پیمانکار پروژه بود، او نسبت به رانندگی موتورسوار و موتوری که او سوار بود هیچ گونه تعهدی نداشت. یک بیمه تمام خطر ‏پیمانکاری، بیمه نامه‌ی شخص ثالث و حوادث راننده ی موتورسیکلت نیست. تفاوت این دو نوع بیمه را قاضی دادگاه نمی‌فهمید. و انگار نه انگار ‏که تاخیر در حکم کار خود قوه قضاییه بوده... حدود ۱۰۰ میلیون تومان محکومیت شرکت بیمه بود... ‏

‏۶- هر شرکت بیمه‌ای یک واحد حقوقی دارد. واحدی که چند تا حقوق خوانده‌ی شارلاتان را برای این موقع‌ها در چنته ‏دارد. شکایت به رای دادگاه و فهماندن معنای انواع بیمه به قاضی دادگاه و نشان دادن رضایت نامه‌ی محضری، ورق را ‏برگرداند. دادگاه دوم حکم را پس گرفت و شرکت بیمه و پیمانکار تبرئه شدند... ‏

پول زور گرفتن از شرکت‌های بیمه اصلا کار آسانی نیست. ‏

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۲۰:۳۸
پیمان ..
‏۱- آقای مهندس ناظر ازم کارت خواست. اول ازم در مورد بیمه‌های مهندسی پرسید و اینکه کلوز‌ها یعنی چه و فلان اتفاق ‏اگر بیفتد باید چه کار کنیم و... بعد گفت می‌توانیم در زمینه‌ی بیمه‌های مهندسی و انرژی از شما مشاوره بگیریم؟ گفتم در ‏خدمتم. ولی کارت الان همراهم نیست. نشد که بگویم کارت ندارم. هنوز هم خودم را این کاره نمی‌دانم. فقط محض پول تو ‏جیبی آمدم سمتش. ‏
اینکه بیمه گرهای ایرانی آدم‌های باهوشی نیستند یک حقیقت است. شرکت‌های بیمه در ایران پراند از آدم‌هایی که ‏ضریب هوشی و سطح تحصیلاتشان واقعا از مهندسی خوانده‌ها پایین‌تر است. به عینه دیده‌ام و البته خنده دارش برایم ‏همان نتیجه‌ی آقای سوزوکی شین جوء است. محیط اداری و اینکه همین جماعت به ظاهر کم هوش، موقع زیرآب زدن و ‏دوز و کلک نابغه می‌شوند... راستش چند وقتی توی پایان نامه‌های ارشد بیمه خوانده‌ها جست‌و‌جو می‌کردم. پایان نامه ‏های ارشد و دکترای رشته‌های بیمه و بازرگانی در حد پروژه‌ی یک درس ۳ واحدی از رشته‌های مهندسی است. ولی این ‏دلیل نمی‌شود که برچسب این کار را به خودم بچسبانم. ‏
بیمه‌های مهندسی و انرژی از آن کارهای بین رشته‌ای و چهارراهی از بیمه و مهندسی و حقوق و مدیریت‌اند. و حداقل در ‏زمینه‌ی بیمه‌های انرژی می‌توانم بگویم که توی ایران به شدت کمبود نیرو وجود دارد. کسی هم از ظرایف بیمه سر در ‏بیاورد و هم از ریزه کاری‌های استخراج نفت و گاز و انرژی و پالایشگاه‌ها نانش توی روغن خواهد بود. ‏
‏۲- یکی از چیزهایی که واقعا برایم آزاردهنده است، عدم تقارن اطلاعاتی در بازار‌ها است. یک بازار سه رکن دارد: عرضه، ‏تقاضا، جنس یا خدمت مورد مبادله. جنس یا خدمت مورد مبادله همیشه یک ارزش واقعی دارد و یک ارزش دروغین. ارزش ‏دروغین وقتی ایجاد می‌شود که طرف تقاضا چیزهایی را نداند. اطلاعاتش کم باشد. متقاضی باشد، ولی جنس یا خدمت مورد ‏مبادله را خوب نشناسد. ‏
برایم نماد عدم تقارن اطلاعاتی، موبایل فروش‌های پاساژ علاءالدین‌اند. آن‌ها به مشتریشان نگاه می‌کنند. اگر طرف ‏بداند، قیمتشان پایین می‌آید و اگر نداند تا می‌توانند توی پاچه‌اش می‌کنند. و دیجی کالا گربه سیاه آن هاست. تا قبل از ‏وجود دیجی کالا موبایل فروش‌های پاساژ علاءالدین سلاطین دروغ و سود بودند. ‏
بیمه هم یکی از آن نقطه‌هایی است که عدم تقارن اطلاعاتی در آن موج می‌زند. در رشته‌های بیمه اتومبیل که عموم مردم ‏سر و کار دارند شدت آن کمتر است و در رشته‌ای مثل بیمه‌های مهندسی و انرژی که واقعا داستانشان فرق می‌کند این ‏عدم تقارن اطلاعات دیوانه کننده است. مشتری بیمه‌های مهندسی عمدتا پیمانکاران پروژه‌های مهندسی و اهالی صنعت‌اند. ‏دید پیمانکاری به‌شان می‌گوید که تا می‌توانند بیمه‌ی ارزان تری بخرند. غافل از اینکه بیمه‌ی ارزان‌تر، یعنی تو پاچه ‏رفتن اعظم. و از آن طرف هم بیمه‌های مهندسی آن قدر دنگ و فنگ دارند که آخرش پیمانکار از همه جا بی‌خبر دستش ‏توی گردو می‌ماند. ‏
‏۳- می‌خواهم کم کمک ثبت تجربه‌ها کنم. باشد که روزی به کار خودم بیاید و ازش فرا‌تر از پول تو جیبی دربیاورم... هر از ‏چند گاهی داستان یک خسارت در پروژه‌های مهندسی را روایت می‌کنم و برخوردهای بیمه را شرح می‌دهم. چند رشته‌ای ‏بودن بیمه‌های مهندسی را با داستان‌هایش بیشتر می‌توانم ثابت کنم. ‏
‏۴- مطمئنا اگر کسی بخواهد تاریخ دهه‌های ۸۰ و ۹۰ قرن ۱۴ شمسی ایران را بیهقی وار بنویسد، باید از سدسازی در این ‏بوم و بر یک روایت مشروح به دست دهد. سدهایی که مثل قارچ در دهانه‌ی هر باریکه رودی که در دره‌های ایران جاری ‏بود شروع کردند به ساخته شدن. پیمانکار‌ها و مهندسان بی‌شماری در عرصه‌ی سدسازی مشغول به کار شدند. خیلی از این ‏سد‌ها ساخته شدند و هیچ وقت آب پشتشان جمع نشد. (مثلا سد کریت.) چند تایی هم ساخته شدند و باعث افتخار ‏مهندسان ایرانی شدند. و خیل عظیمی هم تبدیل به پروژه‌هایی طویل المدت شدند. تبدیل شدند به پروژه‌هایی مثل مصلای ‏امام خمینی تهران که ساختنش در هر صورت ضرر است. ‏
باری، برای شرکت‌های بیمه سدسازی کار پرفایده‌ای است. هزینه‌ی بیمه کردن ساخت و ساز سد نسبتا بالا است و حق بیمه ‏ی خوبی را به شرکت‌های بیمه تزریق می‌کند. البته ریسک حوادث هم بالا است. ‏
شرکت‌های توسعه منابع آب و نیروی ایران در استان‌های مختلف، متولی بیمه کردن پروژه‌های سدسازی هستند. ‏
سد گرده بین یکی از آن سدهایی است که ساختش شاید سال‌های سال طول بکشد. طبق برنامه زمان بندی باید ۵ساله ‏ساخته می‌شد. اما بعد از ۵ سال تنها ۲۰ درصد پیشرفت فیزیکی داشته است. و این یعنی اینکه سرانجام این سد مشخص ‏نیست. ‏
به هر حال شرکت آب و نیرو بیمه‌ی تمام خطر پیمانکاری ساخت این سد را به مدت ۴سال خریده بود. با تمام پوشش‌ها و ‏تمام کلوز‌ها. یکی از این کلوز‌ها، کلوز ۱۱۹ بود. کلوزی که موسوم است به کلوز اموال مجاور. اموال مجاور هم یعنی آن ‏دسته از تاسیسات و ساختمان‌ها و دارایی‌هایی که برای کارفرما یا سایر پیمانکاران پروژه است، ولی برای کار در اختیار ‏پیمانکار بیمه گذار قرار گرفته است. ‏
‏۴سال پروژه در خواب و بیداری به سر می‌برد و پیش نمی‌رفت. تعطیل شده بود. تا اینکه در پایان چهارمین سال بیمه گذار ‏اعلام خسارت کرد. چطور؟ پروژه‌ی ساخت سد متوقف شده بود. ولی تجهیز کارگاه‌ها به راه بود. کانکس‌ها و خانه‌هایی ‏که برای کارکنان و مهندسان و کارگران ساخت سد آماده شده بودند، هنوز به راه بودند. ‏
پیمانکار برای اسکان کارکنانش از کانکس استفاده کرده بود و کارفرما هم به خاطر اجر و قربی که داشت برای خودش ‏ساختمان سازی کرده بود. ولی در اختیار پیمانکار هم قرار می‌داد. خسارت در یک نیمه شب بهاری اتفاق افتاد: آتش سوزی. ‏خانه‌های متعلق به کارفرما دچار آتش سوزی شدند. تا تیم سه نفره‌ی آتش نشانی با مایلر قدیمی خودشان از شهر برسند ‏به محل کارگاه پروژه در روستای گرده بین، خانه سوخته بود و کانکس‌ها هم دود هوا شده بودند. تیم سه نفره‌ی آتش ‏نشانی هم فقط توانستند به انتظار بنشینند که کی آتش تمام می‌شود... ‏
خسارت کمی هم نبود. چندین کانکس اسکان و یک خانه با تمام تجیهزات، تمام و کامل در آتش سوخته بودند. و این ‏خانه و تجهیزات هم جزء اموال مجاور حساب می‌شدند. ‏
بیمه گذار خیالش راحت بود که بیمه نامه‌ی تمام خطر مهندسی، پوشش اموال مجاور و کلوز ۱۱۹ را دارد. حد غرامت را هم ‏همان اول کار با چانه زدن برداشته بود و در ظاهر شرکت بیمه باید بدون هیچ سقف و چون و چرایی خسارت را پرداخت می‌‏کرد. ‏
شرکت بیمه کار‌شناس خودش را به حادثه فرستاده بود و صورت برداری کرده بود که چه اموالی در آتش از بین رفته‌اند. ‏علت آتش سوزی نامعلوم بود. گزارش آتش نشانی هم نکته‌ی روشن کننده‌ای نداشت. شرکت بیمه نمی‌توانست به بهانه ‏ی عمدی بودن آتش سوزی شانه خالی کند. ‏
ولی شانه خالی کرد. ‏
بعد از یک هفته خسارت غیرقابل پرداخت اعلام شد. ‏
چرا؟ 
با استناد به‌‌ همان کلوز ۱۱۹. ‏
متن کلوز ۱۱۹ چه می‌گفت؟ ‎ ‎بند اول آن این شکلی است: ‏
It is agreed and understood that otherwise subject to the terms، exclusions، provisions and ‎conditions contained in the Policy or endorsed thereon and subject to the Insured having paid the ‎agreed extra premium، Section ۱ of this Policy shall be extended to cover loss of or damage to the ‎existing property or property belonging to or held in care، custody or control by the Insured caused ‎by or arising out of the construction or erection of the items insured under Section ۱. ‎
‎ Insured property: ‎
‎ Sum insured: ‎
در متن کلوز به صراحت ذکر شده بود که خسارت وارد به اموال مجاور در صورتی پرداخت می‌شود که ناشی از عملیات ‏ساخت یا نصب آیتم‌ها توسط پیمانکار باشد. در حالی که آتش سوزی در نیمه شب اتفاق افتاده بود. پروژه متوقف شده بود و ‏این آتش سوزی ناشی از عملیات ساخت پروژه یا نصب چیزی در پروژه نبود. بیمه گذار می‌توانست ادعا کند که پروژه ‏متوقف نشده. ولی نمی‌توانست ادعا کند که آتش سوزی در روز و حین کار پروژه اتفاق افتاده است. شرکت آب و نیرو کلوز ‏مربوطه را خریده بود ولی متن کلوز را به دقت نخوانده بود... ‏
راه حل چه بود؟ کلوز ۱۱۹ کلوز خوبی است. نامش گویای کامل بودنش است: اموال موجود کارفرما یا اموال متعلق یا تحت ‏مراقبت، حفاظت یا کنترل بیمه گذار. ولی شرط پرداخت خسارت آن این است که خسارت به خاطر کارهای اجرایی پروژه ‏باشد. اگر حوادث ناشی از کارهایی غیر از عملیات اجرایی پروژه اتفاق بیفتند این کلوز به داد کسی نمی‌رسد. ‏
بیمه گذار می‌توانست علاوه بر پوشش بیمه تمام خطر مهندسی برای خانه‌های کارفرما که در اختیارش قرار گرفته بودند، ‏بیمه آتش سوزی هم بخرد. پولش زیاد نمی‌شد. ولی در چنین روزی که از بیمه مهندسی نومید می‌شد، می‌توانست به راحتی ‏از طرف بیمه آتش سوزی خسارتش را بگیرد...! ‏
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ تیر ۹۵ ، ۰۰:۰۰
پیمان ..