سپهرداد

سرزمین نوچ

سپهرداد

سرزمین نوچ

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «با کتاب ها می رقصد» ثبت شده است

یکی مثل همه
My rating: 3 of 5 stars

"همه ی آدم ها گاهی با خودشان فکر می کنند که هیچ از آدم هایی که الان زنده اند صد سال دیگر روی زمین نخواهند بود... قدرتی عظیم همه جا را جارو خواهد زد. ولی مسئله ی او روز بود نه سال. داشت به مثابه آدمی که خودش در معرض مرگ است تعمق می کرد." ص 129
راستش گول جلد کتاب را خوردم. نوشته بود برنده ی جایزه ی پولیتزر 1997. از آن جا که پولیتزر مثل نوبل نیست که به مجموعه آثار تعلق بگیره با خودم گفتم یه کتاب جایزه پولیتزری خواهم خوند. ولی این طور نشد. نشر چشمه یک جورهایی رکب زده بود. کتاب را خریدم. قیمت توی کتاب 3300 تومان بود, ولی برادران نشر چشمه پشت جلد برچسب زده بودند 6500 تومان. این هم رکب دوم. سنت دروغگویی از همین چیزهای کوچک پخش می شود... کتاب درخشانی نبود... یه کتاب معمولی در مورد مواجهه ی یه پیرمرد 71 ساله با مرگی معمولی. تنها نکته ای که باعث شد تا تهش برم قدرت روایت فیلیپ راث بود. 

عزاداران بیل
My rating: 5 of 5 stars

فکر نمی کردم این قدر خوب باشه این کتاب.
جهان ساده ی ساعدی از پس دهه ها زمان می گذره و تر و تازه بهت می رسه و تو در عجب می مانی که این روستا و آدم های ساده و مریضش چطور به دلت می نشینند. چطور درد و مرض های شان و سیاهی و روشنایی زندگی های شان و روایت مینیمال ساعدی این قدر جذاب می شود... فوق العاده بود. 

آشفته حالان بیدار بخت
My rating: 3 of 5 stars

ناهمگون بود. بر خلاف عزاداران بیل که یکدستی مجموعه آدمو به هیجان می نداخت این مجموعه ناهمگون بود. داستان های خوبی هم داشت. ولی چون مجموعه ی 3دهه ی مختلف از نویسندگی ساعدی بوده ناهمگون شده. ولی روایت ساعدی از تنهایی آدم هاش ویرانگره. چه قدر این مرد دقیق روایت می کنه و گرم. اون قدر گرم که با خوندن آینه های تنهایی آدم های داستان هاش حال آدم بد میشه.
آدم های تنهایی که جهان تنهایی شان را دیگران و جامعه و قدرت نمی توانند تاب بیاورد(داستان های "اسکندر و سمندر و گردباد"و "صداخونه" و "میهمانی" و "ای وای, تو هم!" و "واگن سیاه") و معشوق های نامرد (داستان شنبه شروع شد و آشفته حالان بیداربخت) دو تا مضمون اصلی داستان هاست. 
روی هم رفته ارزش این مجموعه داستان ساعدی از 70درصد مجموعه های تازه چاپ ناشرهای خوش نام این روزها بیشتره. 

چوب به دست های ورزیل
My rating: 4 of 5 stars

ساعدی و جهان پیچیده ی آدم های ساده ی روستاهای کتاب هایش. همه چیز ساده و ابتدایی است. دیالوگ های نمایشنامه, قصه و روایت. ولی واکنش های بین آدم های داستان دقیقا "رفتارهای مرجع" آدمیزاد است. مثلا وقتی محرم محصولش را سر حمله ی گرازها از دست می دهد چون هیچ چتر حمایتی از سایر اعضای روستا بر سرش نمی بیند احساس دورافتادگی می کند. او بدبخت شده است و بقیه فقط دعا می کنند که مثل او بدبخت نشوند. دوست ندارند مثل او بدبخت شوند. و این حس بدبختی او را به جدایی از جامعه وامی دارد. او راهی خرابه می شود. کنج عزلت نشین می شود. و دقیقا نقطه ای که کل روستا ازش ضربه می خورد همین جاست. همین طرد کردن است. همین چتر حمایتی برقرار نکردن است. محرم تنها نمی ماند. نعمت هم به او اضافه می شود. و بعد دست یازیدن اهالی باقی مانده ی روستا به نیروهایی بیرون از سیستم خودشان... جامعه ی ساده ی ساعدی یک سیستم دینامیکی پیچیده است. سیستمی که نیروهای درونی اش و کنش ها و واکنش هایش آن را وادار به وارد کردن نیروهای خارجی به داخل سیستم شان کرد و فیدبکی که گرفت... یک چرخه ی کامل از به فنا رفتن و بیشتر به فنا رفتن یک جامعه....
واقعا لذت بردم. 

Fear and trembling
My rating: 4 of 5 stars

مجموعه ی شش داستان پیوسته از یه روستای بی نام از خطه ی سواحل جنوب ایران. به شدت آدمو یاد "عزاداران بیل" می ندازه. چون از نظر شکل روایت خیلی شبیه اونه. چند داستان با مکان جغرافیایی و شخصیت های ثابت و دیالوگ های فوق العاده ی ساعدی وار. من عاشق شخصیت "محمداحمدعلی" شده بودم.یه کلیشه ی جالبی داره ساعدی تو این داستان های روستاییش. همیشه یه کدخدایی هست که خنگه و یه مشاورگونه ای تو اهالی روستا داره که همه و خود کدخدا حرف اونو قبول دارن. تو این کتاب این مشاوره دانا که خوب بلده حرف بزنه زکریاست. ولی تفاوت هایی داره. ساعدی تو این کتاب سعی می کنه ترس رو روایت کنه و تنه به رئالیسم جادویی هم می زنه. اتفاقات عجیب و غریب و بعد از اون ترس های بی دلیل ولی درک شدنی. می تونم بگم ساعدی در روایت "رفتارهای مرجع" نوع آدمیزاد استاده. 
ولی به نظرم این کتاب مثل "عزاداران بیل" یه شاهکار نیست. یه دلیلش به نظرم اینه که مثل عزاداران بیل به یه انسجام درونی کافی نمی رسه. تو "ترس و لرز" آدمای روستا با جهان پیشرفته تر آشنا نمی شن. با محصولی از جهان پیشرفته آشنا می شن: موتور لنج و کشتی. ولی مثل عزاداران بیل با مفهومی مثل شهر مواجه نمی شن. در عزاداران بیل فرار آخر آدما به سمت شهر یه انسجام درونی فوق العاده ای به کل کتاب بخشیده بود... این جا ازون خبرا نیست. ولی باز هم داستان ها به شدت خواندنی اند. وقتی روایت اون بچه ی گمشده رو که آورده بودن به روستا و با راه رفتنش زمین مثل دریا متلاطم و ناآرام می شد می خوندم و این که اهالی روستا نمی تونستن از دستش رها بشن واقعا احساس خفگی و بیچارگی بهم دست داده بود!
کتاب به "احمد شاملو" تقدیم شده است. به نظرم باید چند مجلد ادبی تهیه شه از مجموعه آثاری که به احمد شاملو تقدیم شده. فکر می کنم این مجلد ادبی چیز فوق العاده ای بشه... 

لذتی که حرفش بود
My rating: 2 of 5 stars

به نظرم نویسنده جماعت باید وبلاگ هم داشته باشه. نه که تو وبلاگش بشینه داستان بنویسه. نه. بشینه "لذتی که حرفش بود" را بنویسه. شاید به خاطر اقتصاد ادبیات ایرانه که نویسنده ی خوب همه چیزشو برمیداره کتاب می کنه. به نظرم کار درستی نیست. خیلی از حتا نوشته های خوب لزوما نباید کتاب بشن... 

عشق های خنده دار
My rating: 4 of 5 stars

برای منی که تعلیم و تربیتم به گونه ای بوده که نباید به میل جنسی میدان داد و این میل از شرمگاه های انسانی است, خواندن کتابی که میل جنسی و آمیزش بدن مردان و زنان را به صورت یک حق مسلم و یک اتفاق معمول روایت می کرد و از دل آن معناها می جست دلچسب بود.
ترجمه ی جدید این کتاب شامل هر 7 داستان کتاب اصلی کوندرا است. ترجمه ی فروغ پوریاوری با حذف 3 داستان چاپ شده بود. ولی ترجمه ی جدید حسین کاظمی یزدی با پاره ای سه نقطه ها که کاملا قابل حدس است که چه بوده چاپ شده و کامل تر است. ترجمه ی بدی نبود.
در لحظاتی از کتاب کوندرا واقعا اعجاب برانگیز ظاهر می شود.
استاد دانشگاه داستان اول, دو مرد شیطان و هیز داستان سیب طلایی میل ابدی, دختر و پسر داستان بازی اتواستاپ, پزشکان و پرستاران داستان ضیافت, مرد و زن داستان بگذارید مرده های پیر..., خبرنگار و دکتر هاول داستان دکترهاول پس از بیست سال و ادوارد داستان آخرهمه شخصیت هایی هستند که با تاکید بر میل جنسی شان روایت می شوند ولی ته ماجرا یک حس ترحم عجیب در آدم برمی انگیزانند... حس ترحم انسان بودن. حس ترحم گونه ی بشریت...
با داستان آخر (ادوارد و خدا) خیلی ارتباط برقرار کردم. آن حس ترحم انسان بودن و بشریت در این داستان با شدتی بیشتر جاری بود...
@@@
"دوست من چیزی که تو گفتی خیلی بیشتر از انتظارم بود. باید اینو بفهمی که لذت یه بدن اگه به سکوت ختم بشه اون وقت به شکل خسته کننده ای شبیه به دیگران می شه. در این سکوت, هر زنی شبیه به زن های دیگه می شه و همه شون فراموش می شن. و قطعا مهم ترین دلیل ما برای رفتن به سراغ لذت های شهوانی اینه که اونا رو به یاد بیاریم. بنابراین این نقاط نورانی تو اون لذت هاست که با یه روبان براق جوونی ما رو به پیری مون پیوند می زنه! اونا هستن که حافظه ی ما رو تو شعله ای ادبی حفظ می کنن. این حرفو از من داشته باش دوست عزیز. تنها حرفایی که تو این عادی ترین لحظات گفته می شه می تونه اون لذتو نورانی و فراموش نشدنی کنه..." ص 199 از داستان دکترهاول پس از بیست سال...


جنگ های ارزی
My rating: 3 of 5 stars

از چند منظر می شود به این کتاب نگاه کرد. یکی شیوه ی نگارش کتاب وفرم آن. یکی محتوای آن و دیگری ظاهر و ترجمه ی آن. 
شیوه ی نگارش کتاب بسیار دوست داشتنی است. جیمز ریکاردز در اول هر فصل به عنوان خلاصه و پیش در آمد فصل, یک صفحه سوال جالب و جذاب را ردیف می کند و بعد در ادامه ی فصل با استفاده از داده های تاریخی و تحلیل های اقتصادی مجموعه عواملی را که باعث شکل گیری وقایع مختلف شده اند در جواب به آن سوال ها تشریح می کند. فصل های کتاب ساختار و شفافیت دارند و این خواندن کتاب را خیلی روان می کند.
محتوای کتاب: نگاه به خیلی از وقایع تاریخی صد سال گذشته از یک دیدگاه خاص(دیدگاه جنگ های ارزی و پولی کشورها با هم) جان مطلب کتاب را تشکیل می دهد. ساز و کار ابرتورم آلمان و سقوط پولی آلمان بعد از جنگ جهانی اول تا شکل گیری فدرال رزرو و کارهایی که رییس جمهورهای آمریکا در صد سال اخیر برای حفظ دلار در عرصه ی جهانی کرده اند تا بر آمدن چین و به وجود آمدن یورو و حتی انقلاب های عربی از دیدگاه جنگ های ارزی روایت شده اند. 
بررسی روند تاریخی جنگ های ارزی از اوایل قرن بیستم تا بحران مالی اخیر جهان بخش عمده ای از کتاب را شکل می دهد. یک بخش دیگر از کتاب محکوم کردن رویه های علم اقتصاد در قرن بیستم است. جیمز ریکاردز با شلاق بران به جان مدل های ریاضی اقتصاد در قرن بیستم و تئوری کینز و تئوری پول گرایی می افتد و معیارهای ریاضی مدیریت ریسک را زیر سوال می برد. به عنوان جایگزین هم تئوری اقتصاد رفتاری و تئوری پیچیدگی را معرفی می کند و تمام قد ازین دو دیدگاه به عنوان جایگزین مدل ریاضی و به دردنخور اقتصاد در قرن گذشته دفاع می کند. 
نکته ای که وجود دارد این است که به نظرم جیمز ریکاردز در زمینه ی تئوری پیچیدگی مطالعه ی کافی نداشته. چیزی که او به عنوان تئوری پیچیدگی معرفی می کند نمونه ی ناقصی از تفکر سیستمی است و 30-40سال است به وجود آمده و روز به روز فراگیرتر می شود. جیمز ریکاردز فقط بخش اول تفکر سیستمی را در کتابش وارد کرده و با شدت هر چه تمام تر مدل های ریاضی را محکوم کرد. در حالی که تفکر سیستمی از ریاضیات هم در لایه های بعدی بهره می گیرد. تفکر سیستمی هم چیزی است که جیمز ریکاردز توصیف کرده و هم چیزی که او محکوم کرده و به نظرم جیمز ریکاردز کم مطالعه کرده.
ترجمه ی حسین راهداری روان است. زیرنویس های او برای اصطلاحات مالی راهگشا است و به فهم مطلب کمک می کنند. یک نکته ضعف ترجمه ی فارسی طرح جلد خشک و بی روح آن است. عنوان کتاب و صفت حیرت انگیز دینامیک است . اما طرح جلد اصلا و ابدا نمودار لحن و روایت کتاب نیست. طرح جلد کتاب انگلیسی بسیار جالب تر است و نمی دانم چرا ناشر از آن طرح جلد استفاده نکرده.
روی هم رفته خواندن جنگ های ارزی به آدم بینش خوبی در فهم خیلی از اتفاقات دنیای اطراف ما می دهد.


زمینِ سوخته
My rating: 3 of 5 stars

از صفحه ی 10 تا صفحه ی 320 راوی داستان برام سوال بود. این که زاویه دید یه کتاب اول شخص باشه, اول شخصی که به طور مستقیم در تمام وقایع حی و حاضره اما تا آخر کتاب تو حتا اسمش رو هم نفهمی, نفهمی چی کاره ست, چه می خواد و... رو مخه. راوی کتاب کمترین اطلاعاتی از خودش بروز نمی ده ولی به طرز وحشتناکی فوق العاده روایت می کنه.
زمین سوخته ی احمد محمود از حیث مستند بودن یه شاهکاره. دقیقا به نقطه ای از جنگ ایران و عراق نگاه کرده و که تا سال ها بعد از جنگ هم این نگاه کلیشه نشده. نه تنها کلیشه نشده که حتا نوشتن از این نگاه سخت تر هم شده و هر کسی دل نوشتنش را ندارد.
دوست داشتم. راوی کتاب و خساست بی دلیلش برای بروز اطلاعات از خودش رو که کنار بگذارم کتاب فوق العاده بود. اهواز روزهای اول جنگ و هرج و مرج جنگ با زبان شسته رفته و تیز و بلورین احمد محمود معجونی خواندنی بود. 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۱۸:۰۹
پیمان ..

وب‌سایت معروف "گودریدز" ‎در یک نظرسنجی همگانی سوالی را درباره آرزوی کتاب‌دوستان مطرح کرده و ‏پاسخ‌های برگزیده را که بعضا خواندنی و قابل تامل هستند، منتشر کرده است‎.‎

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، «چه می‌شد اگر کتاب‌خوان‌ها دنیا را به دست می‌گرفتند؟»؛ این سوالی است که ‏این وب‌سایت نام‌آشنا از مخاطبانش در فیس‌بوک و توییتر پرسیده است. علاقه‌مندان به کتاب از سرتاسر جهان به این سوال پاسخ ‏داده‌اند‎.‎

به گزارش این وب‌سایت، جواب 25 نفر در این نظرسنجی برگزیده شده است. بعضی از این پاسخ‌ها قابل تامل هستند و شاید بدون ‏حکم‌فرمایی کتاب‌خوان‌ها بر جهان هم عملی باشند. در زیر جمله‌های منتخب را می‌خوانید‎:‎

1- ‎هر روز بارانی، روز «در خانه بمانید و یک کتاب بخوانید» نام می‌گرفت‎.‎

2- ‎مقیاس زندگی‌مان فصل‌های کتاب می‌شد‌، نه دقایق. مثلا: من بعد از خوردن قهوه و دو فصل آن‌جا خواهم بود‎.‎

3- ‎در هر گوشه شهر یک کتابخانه می‌گذاشتیم... به بیان دیگر یک کتابخانه در هر کافه‎.‎

4- ‎به ازای خرید هر کتاب چاپی، یک نسخه دیجیتالی به رایگان دریافت می‌کردیم‎.‎

5- ‎جای مسابقه‌های تلویزیونی را برنامه‌های قصه‌خوانی می‌گرفت و چیزی به نام «پلیس گرامر» به واقعیت می‌پیوست‎.‎

6- ‎بودجه کافی به کتابخانه‌ها و مدرسه‌های دولتی اختصاص می‌یافت‎.‎

7- ‎روز رونمایی از کتاب‌ها تعطیل رسمی می‌شد‎!‎

8- «‎فرشته دندان» به جای پول‌، کتاب زیر بالش‌مان می‌گذاشت. (این جمله اشاره دارد به افسانه «فرشته دندان» که بسیاری از ‏کودکان کشورهای انگلیسی‌زبان به آن اعتقاد دارند. وقتی بچه‌ای دندان شیری خود را از دست می‌دهد، آن را زیر بالشش ‏می‌گذارد و بر این باور است که «فرشته دندان» شبانه دندان را برمی‌دارد و جای آن مقداری پول برایش می‌گذارد‎.)‎

9- ‎گروه‌های کتاب‌خوانی جای احزاب سیاسی را می‌گرفتند‎.‎

10- ‎وقت اداری علاوه بر ساعت ناهار، یک ساعتِ مطالعه هم در نظر گرفته می‌شد‎.‎

11- ‎کتابخانه‌ها هرگز چندجلدی‌های‌شان را گم یا جابه‌جا نمی‌کردند‎.‎

12- ‎همه صرف‌نظر از ملیت‌، جنسیت و وضعیت اقتصادی و غیره‌ می‌توانستند باسواد شوند و به کتاب دسترسی داشتند‎.‎

13- ‎فروش چای سر به فلک می‌کشید‎.‎

14- ‎یک مسیر جدا برای تردد کتاب‌خوان‌ها در خیابان درنظر گرفته می‌شد‎.‎

15- ‎آن‌قدر درگیر کتاب خواندن می‌شدیم که دیگر وقتی برای جنگ نداشتیم‎.‎

16- ‎کتابخانه‌ها شبانه‌روزی می‌شدند‎.‎

17- ‎از واحدهای انگلیسی‌زبان و کلاس‌های با مدرک رسمی حمایت بیشتری می‌شد‎.‎

18- ‎تعداد شبکه‌های تلویزیونی به شدت کاهش پیدا می‌کرد‎.‎

19- ‎کتاب‌خوانی یک شغل واقعی می‌شد! پول می‌دادند تا مطالعه کنیم‎!‎

20- ‎به جای هر کتابی که چاپ می‌شد، یک درخت کاشته می‌شد‎.‎

21- ‎به جز جیغ‌هایی از سر شادی و ترس و آه و ناله‌های کشدار‌، دنیایی ساکت و پر از صلح داشتیم‎.‎

22- ‎این جمله دلیل موجهی برای یک روز مرخصی گرفتن می‌شد: تا صبح بیدار بودم تا کتابم را تمام کنم‎.‎

23- ‎در جهان جهل کمتر و شکیبایی بیشتری داشتیم‎.‎

24- ‎هاگوارتز (مدرسه جادوگری در مجموعه رمان‌های «هری پاتر» به قلم «جی.کی. رولینگ) یک مدرسه واقعی بود،‌ ‏میان‌زمین (سرزمین افسانه‌ای در کتاب‌های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» نوشته «جی.آر.آر. تاکلین») تاریخ دنیای ما بود و همه ‏چیز مثل سرزمین عجایب «آلیس» بی‌منطق بود‎.‎

25- ‎کتاب‌فروشی‌ها هم چرخ خرید داشتند‎.‎

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۲۵
پیمان ..

‏1- "به کافه پاراگراف خوش آمدید. گروه حاضر که هدفش لذت بردن از کتاب خوب هست قوانینی داره که به سختی پیگیر ‏اجرای اون هستیم و هر گونه تخلف از اون موجب حذف شما دوست عزیز می‌شه.‏

الف.مطالب ارسالی تنها و تنها باید شامل قسمتی از یک کتاب چاپ شده باشه. (نهایتا چند پاراگراف).‏

ب. در صورت علاقه می‌تونید تصویر اون بخش از کتاب رو قرار بدید. (تنها یک تصویر).‏

ج. ....‏"

‏ (متن معرفی گروه تلگرامی کافه پاراگراف)‏

‏2- "بن ورشبو، از موسسه‌ی آینده‌ی کتاب که شاخه‌ای از مرکز ارتباطات آننبرگ دانشگاه جنوب کالیفرنیاست می‌گوید: کتاب‌ها ‏در آینده‌ی خیلی نزدیک امکان بحث را از طریق قابلیت گپ زنده در اختیار ما قرار خواهند داد. شما می‌توانید ببینید چه کسانی ‏سرگرم خواندن کتابی هستند که شما دارید مطالعه می‌کنید و می‌توانید با آن‌ها درباره‌ی کتاب وارد گفتگو شوید. ‏

کوین کلی، نویسنده‌ی مطالب علمی در یادداشتی که بحث‌های فراوانی برانگیخت، حتی پیش‌بینی کرد که ما در اینده تشکیلات ‏جمعی کات اند پیست آنلاین خواهیم داشت. ما کتاب‌های جدیدی از قطعات و جزئیات برگرفته از کتاب‌های قدیمی تولید ‏خواهیم کرد. او می‌نویسد: زمانی که کتاب‌ها دیجیتالی شدند، می‌توانند در صفحاتی واحد قرار گیرند یا به خلاصه‌های در یک ‏صفحه تقلیل یابند. این خلاصه‌ها در قالب کتاب‌های سفارشی جدید تلفیق و سپس در مراکز عمومی منتشر و مبادله می‌شوند.‏

این سناریوی خاص یا عملی می‌شود یا نمی‌شود. اما مساله‌ی ظاهرا اجتناب‌ناپذیر این است که گرایش وب به تبدیل کردن همه‌ی ‏رسانه‌ها به رسانه‌های اجتماعی،‌دارای تاثیرات گسترده بر سبک‌های خواندن و نوشتن و ازین رو خود زبان است.‏

وقتی که کتاب در دوران قدیم تغییر کرد تا خواندن بی‌صدا را ممکن سازد، یکی از مهم‌ترین نتایج این تغییر پیدایش و رشد ‏نوشتن خصوصی و شخصی بود. نویسندگان با این فرض که خواننده‌ی دقیق که هم به لحاظ فکری و هم حسی عمیقا درگیر کتاب ‏می‌شود،‌ در نهایت سرو کله‌اش پیدا خواهد شد و از آن‌ها تقدیر خواهد کرد بلافاصله محدودیت‌‌های سخنرانی عمومی را پشت ‏سر گذاشتند و دست به کشف انبوهی از اشکال مشخصا ادبی زدند که بسیاری‌شان فقط در صفحه امکان بروز داشتند. آزادی ‏جدید نویسنده‌ی خصوصی منجر به انبوهی از تجربیاتی شد که باعث گسترش دایره واژگان، فراخی مرزهای نحو و در کل ‏افزایش انعطاف و قدرت بیان زبان شد.‏

امروزه‌، ساختار خواندن بار دیگر در حال تغییر است. از صفحه‌ی خصوصی به صفحه‌ی نمایش عمومی.‏

و نویسندگان بار دیگر خودشان را با شرایط جدید تطبیق خواهند داد. آن‌ها بیش از پیش آثار را با محیطی که کلب کرین ‏نویسنده‌ی مقالات علمی، آن را گروهی می‌نامد متناسب می‌کنند. محیطی که در آن مردم، عمدتا به خاطر حس تعلق مطالعه ‏می‌کنند تا روشنگری یا تفریح شخصی. اما با پیشی گرفتن دغدغه‌های اجتماعی از دغدغه‌های ادبی، نویسندگان ظاهرا محکوم به ‏اجتناب از ذوق‌ورزی و تجربه‌ورزی به نفع سبکی بی‌رنگ و بو، ولی با دسترسی فوری هستند. نوشتن ابزاری می‌شود برای ثبت ‏حرف‌ها و گفت‌وگوهای معمولی افراد." (اینترنت با مغز ما چه می‌کند/ نیکلاس کار/ محمود حبیبی/ نشر گمان/ ص212 و 213)‏

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۴ ، ۲۳:۰۱
پیمان ..

دارم زمین سوخته‌ی احمد محمود را می‌خوانم. رسیده‌ام به صفحه‌ی 160 و راستش از خواندن توصیف‌ها و دیالوگ‌ها و زبان ‏واضح و سلیس احمد محمود در روایتش به شدت لذت می‌برم. چه قدر این احمد محمود نویسنده‌ی خوبی بوده...‏

یک جایی آن اول‌های کتاب هست که چند روز است هی به آن فکر می‌کنم. ‏

روزهای آخر تابستان است و خبر حمله‌ی عراق توی شهر پیچیده. می‌گویند که تانک‌های عراقی لب مرز صف بسته‌اند. اما خبری ‏از ارتش ایران و دولت نیست. شایعه شده. ولی تا رسانه‌های جمعی و تلویزیون رسمی‌اش نکند راوی داستان باورش نمی‌شود.‏

‏"می‌روم تو اتاق تا لباس بپوشم و از خانه بزنم بیرون. با بچه‌ها قرار دارم که بروم باشگاه شام بخورم. انگار حال و حوصله‌ باشگاه ‏رفتن را ندارم. فکر می‌کنم که به جای باشگاه بروم پیش محمد سلمانی، سرم را اصلاح کنم و بعد، تک و تنها، یک ساعتی قدم ‏بزنم و موقع پخش اخبار برگردم خانه." ص 9‏

دقیقا جمله‌ی آخر است که من را گرفته. اگر راوی داستان در زمانه‌ی من می‌زیست این گونه نبود. او به محض شنیدن شایعات، ‏می‌پرید سراغ کامپیوترش و به سرعت هر چه تمام‌تر صفحات زیادی از سایت‌های مختلف و چپ و راست و بالا و پایین را جلوی ‏رویش باز می‌کرد تا اخبار رسمی و غیررسمی را به دست بیاورد. هر چه قدر به جمله‌ی آخر آن بند بیشتر فکر می‌کنم زندگی در ‏‏30 سال پیش برایم یک رنگ دیگر پیدا می‌کند. زمانه‌ای که تو برای شنیدن اخبار رسمی باید صبر می‌کردی. باید یک ساعتی ‏توی خیابان‌ها قدم می‌زدی. وقت را می‌گذراندی تا موعدش برسد. آهنگ زندگی کندتر بود. معنای زندگی..؟! تا ساعت اخبار ‏برسد، در آفتاب پریده رنگ دم غروب می‌شد قدم زد و نگاه کرد و خیال کرد. زندگی تعلیق بیشتری نداشت؟ به نظرم این که ‏تو برای شنیدن خبر هجوم به مرزهای کشورت یک ساعتی بروی قدم بزنی، یعنی انتهای تعلیق. قدم زدن یک نوع آرامش دارد. ‏و انتظار برای رسیدن یک ساعت موعود اضطراب. و جمع متناقض‌ها زندگی است. هر چه این جمع متناقض‌ها بیشتر پیاله‌ی ‏زندگی پر و پیمان‌تر...‏


۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۴ ، ۱۳:۲۷
پیمان ..

از کتابفروشی نشر ثالث توی خیابان کریم‌خان بدم می‌آید. 

هر بار هم که از جلوی آن کتابفروشی رد می‌شوم تبری(!) می‌جویم. دلیلش خیلی ساده است. 2سال پیش رفته بودم و توی کتابفروشی ثالث برای خودم چرخ زده بودم. بادقت کتاب‌ها را نگاه کرده بودم. یکی از کتاب‌های نشر نیلوفر را یافتم که قیمت پشت جلدش تغییر نکرده بود. به قیمت اصلی‌اش بود: 5000 تومان. کتاب را گذاشتم جلوی‌ صندوق‌دارش که حساب کند. گفت 17000 تومان می‌شود. اشاره دادم که قیمت پشت جلد کتاب و توی کتاب و همه‌جایش 5000 تومان است. گفت: نه. این فراموش‌مان شده که برچسبش را بزنیم. 17000 تومان است. چک و چانه نزدم. بهم برخورد. توی دلم گفتم: زنیکه فکر کردی من الکی این کتاب را برداشتم؟ فکر کردی سر گنج نشستم؟ بهش گفتم: باشه. نمی‌خوام کتابو و سریع از کتابفروشی زدم بیرون و هرگز دیگر پایم را توی کتابفروشی نشر ثالث نگذاشتم.

دیروز که با محمد و امین رفتیم نارمک و توی میدان 54 نشستیم به ساندویچ خوردن به‌شان گفتم: دلم که می‌گیرد، حوصله که ندارم می‌آیم 7حوض. می‌روم توی شهر کتاب 7حوض و یک چرخ می‌زنم و برمی‌گردم خانه. 

مثل یک آدم‌آهنی از متروی سرسبز می‌زنم بیرون و بی این که جلوی هیچ مغازه‌ای درنگ کنم می‌روم شهر کتاب 7حوض و شاید کتابی بخرم،‌شاید نخرم... بیشتر وقت‌ها نمی‌خرم. من با کتاب‌فروش‌های شهر کتاب 7 حوض دوست نیستم. یعنی با هیچ کتاب‌فروشی دوست نیستم. طبیعی است که دوست نباشم. من مشتری خوبی نیستم. ممکن است 1ساعت عطف تمام کتاب‌ها را لمس کنم و تعداد زیادی کتاب را تورق کنم. اما آخرش سرم را بیندازم بیرون و دست خالی بروم بیرون. کتاب هم اگر قرار باشد بخرم،‌ می‌گردم از بین 1000 تا کتاب 3تا کتاب پیدا می‌کنم که برچسب قیمت‌شان عوض نشده باشد و چاپ قدیم باشد و ارزان باشد. آن‌ها را می‌خرم. فکر کنم در طول 1 سال به اندازه‌ی 3تا کتاب چاپ جدید از شهر کتاب 7حوض کتاب نخریده باشم. خوبی اهالی شهر کتاب 7حوض این است که تا جای ممکن برچسب پشت کتاب‌ها را عوض نمی‌کنند. توی شهر کتاب 7حوض اگر کتابی چاپ قدیم باشد با همان قیمت می‌فروشند. ولی باهاشان دوست نیستم. چون مشتری نیستم. چون خریدار نیستم. اصلا رویم نمی‌شود با یک کتابفروش رفیق شوم. چیزی که ازش نمی‌خرم. از مال دنیا هم فقط 5-6تا دوست دارم که همه‌شان از دم مهندس‌اند و آس و پاس. فقط وقتی دلم می‌گیرد، وقتی می‌بینم بعد از 26 سال زندگی نه دختری توی زندگی‌ام است، نه چیزی که بهش بشود نازید و دیگران هم آرام بودنم را به پای ابله بودنم می‌گذارند می روم شهر کتاب 7 حوض و با کتاب‌هایی که نخوانده‌ام خیال بازی می‌کنم.

رویایی‌ترین تصویرم از یک کتابفروشی شروع کتاب داستان بی‌پایان میشل انده است. هنوز هم 2صفحه‌ی اول آن کتاب یک حس گرمای عجیبی بهم می‌دهد. هنوز هم برایم رویایی است: 

"صبح تاریک و سرد یکی از روزهای پاییز بود. باران سیل‌آسا می‌بارید و قطرات آن از روی شیشه به پایین می‌لغزید و نوشته‌ی روی آن را در هم می‌کرد. چیزی که از ورای شیشه دیده می‌شد، تنها دیوار باران خورده و پیسه دار آن سوی خیابان بود.

ناگهان در مغازه با چنان شدتی باز شد که زنگوله‌ی بالای آن سراسیمه به صدا در آمد و مدتی طول کشید تا از حرکت باز ماند. مسبب این سر و صدا پسرک چاق ده یازده ساله‌ای بود که موهای باران‌خورده‌ی قهوه‌ای رنگ او روی صورتش ریخته بود و از پالتوی خیسش آب می‌چکید. بند چرمی کیف مدرسه‌اش را به روی یک شانه انداخته کمی رنگ‌پریده به نظر می‌رسید و نفس نفس می‌زد. ولی درست برخلاف شتابی که در لحظه‌ی ورود داشت، اکنون در میان در میخکوب شده بود. روبه‌روی او،‌ دالان دراز و باریکی قرار داشت که انتهای آن،‌به تدریج در سایه روشن ناپدید می‌شد. قفسه‌ها پر از کتاب‌های کوچک و بزرگ بودند که تا زیر سقف می‌رسیدند. روی زمین کتاب‌های کوچکی روی هم انباشته شده بود و روی بعضی از میزها، کوهی از کتاب‌های کوچک‌تر با جلد چرمی تلنبار شده بود طوری که وقتی از گوشه به آن‌ها نگاه می‌کردی،‌ همچون طلا می‌درخشیدند.

در پشت انبوه کتاب‌ها،‌که در انتهای دیگر دکان مانند دیواری بلند چیده شده بود، نور چراغی دیده می‌شد. در آن نور،‌گه گاه حلقه‌های دود بالا می‌آمد که بزرگ و به تدریج در تاریکی محو می‌شد؛ درست شبیه علامت‌هایی که سرخپوست‌ها برای خبر کردن یکدیگر از این کوه به آن کوه می‌دهند. ظاهرا کسی آن‌جا نشسته بود چون در همان دم پسرک صدای خشنی از پس انبوه کتاب‌ها شنید که گفت: یا بیایید تو یا بیرون بمانید،‌ولی در را ببندید،‌باد می‌آید..." داستان بی‌پایان/ میکائیل انده/ شیرین بنی‌احمد/ نشر چشمه

راستش یاد گرفته‌ام که رویاهایم را حفظ کنم. یاد گرفتن که مواظب باشم که یک وقت نخواهم بعضی رویاها را به واقعیت تبدیل کنم. بعضی از رویاها هستند که تلاش برای واقعی کردن‌شان یعنی از بین بردن‌شان. یعنی نیست و نابود کردن‌شان. رویای کتابفروشی 2 صفحه‌ی اول کتاب داستان بی‌پایان برایم ازین جور رویاهاست...

دیروز که عصر جمعه بود، یک کتابفروشی جدید برای خودم کشف کردم. 

شاید برای خیلی‌ها آشنا باشد. یعنی 1300 تا لایک فیس‌بوک می‌گوید که من کشف جدیدی نکرده‌ام. ولی مواجهه‌ی من با کتابفروشی هنوز دیروز را برایم یک جورهایی جادویی کرد. هر چند که غم آخر شبش بدجور من را گرفت. ولی وقتی از جلوی کافه کیوسک و آن بغلی‌اش (اسمش یادم رفته!)، وقتی از جلوی سر و صدا و دود کافه‌ها گذشتم و از پله‌ها بالا رفتم و وارد سکوت طبقه‌ی سوم شدم،‌ آن‌جا یک خانه پر از کتاب از کف دیوارها تا سقف من را غافلگیر کرد. دقیقا یک خانه پر از کتاب. خانه‌ای که پنجره‌اش رو به خلوتی دلگیر عصر جمعه‌ی خیابان کریم‌خان بود. خانه‌ای که تویش هم مثل خیابان بیرون خلوت بود. اما حضور آن همه کتاب... فقط دیوارها پر از کتاب بودند. چند تا نردبان هم برای صعود به کتاب‌های نزدیک سقف تعبیه شده بود. کف زمین ساده و خلوت بود. و مهم‌تر از همه این که کسی نمی‌آمد فضولی کند که تو چه می‌خواهی چه نمی‌خواهی. از این لطف‌های بازاریابی نداشت. صاحابش آن طرف‌تر روی مبل دراز کشیده بود و کتابش را می‌خواند و کاری به کار من نداشت که دارم توی کتاب‌ها و آلبوم‌های موسیقی فضولی می‌کنم. یک حس عجیبی داشتم. تنها بدی‌اش این بود که کتاب‌های ارزان قدیمی که برچسب قیمت‌شان عوض نشده باشد نداشت... تنها بدی‌اش این بود که نمی‌توانستم چند تا کتاب برای خریدن انتخاب کنم!


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۵
پیمان ..

1- این روزها همه چیز خرید و فروش می‌شود. جای پارک ماشین‌ها کنار خیابان‌ها، حق عبور و مرور خودروها در خیابان‌های تهران(برچسب ترافیک)، اجازه‌ی تحصیل در دانشگاه‌های شریف و تهران و امیرکبیر، تبلیغات در متروها (حتا سر به زیر ترین آدم‌ها هم از تبلیغات مترو رهایی ندارند.)، دخترهای دماغ عملی به قیمت مهریه‌های سنگین، رحم زنان برای زایمان، پسربچه‌ی 5 ساله به قیمت یک خانه و... ما هم گرفتار جهانی شده‌ایم که پول می‌تواند در آن هر کاری بکند.

2- همه‌ چیز از برنده‌ی نوبل اقتصاد سال 1992 شروع شد. آقای گری بکر و کتاب "رویکرد اقتصادی به رفتار انسان". او این نظر سنتی را که می‌گوید اقتصاد عبارت است از مطالعه‌ی تخصیص کالاهای مادی قبول نداشت. در کتابش نوشت علت این که نظر سنتی تا امروز دوام آورده اکراه از محاسبه‌ی بعضی انواع رفتار انسان با ریاضیات خشک علم اقتصاد بوده است. 

بکر می‌گفت که فعالیت مردم در هر زمینه‌ای برای افزایش رفاه‌شان است و همیشه سود و ضرر را در نظر می‌گیرند. این فرض شالوده‌ی رویکرد اقتصادی است. مثلا در مورد امر ازدواج می‌گفت:

"بر اساس رویکرد اقتصادی، انسان موقعی تصمیم به ازدواج می‌گیرد که می‌بیند سود آن بیشتر از سود مجرد ماندن یا ادامه دادن جست و جوی همسر مناسب‌تر است. به همین ترتیب، شخص متاهل زمانی به ازدواجش پایان می‌دهد که می‌بیند سود مجرد شدن یا ازدواج با فرد دیگری بیشتر از زیان جدایی، از جمله زیان‌های جدایی جسمانی از فرزندانش، تقسیم دارایی‌های مشترک با همسرش، هزینه‌های قانونی طلاق و غیره است. از آن‌جا که کسان بسیاری هم برای ازدواج دوباره پیدا می‌شوند، می‌توان گفت بازار ازدواج هم وجود دارد."

عده‌ای فکر می‌کنند این دیدگاه حسابگرانه ازدواج آن را از عشق خالی می‌کند. به نظر آن‌ها عشق، تعهد و پیمان از آرمان‌هایی هستند که نباید به پول تقلیل‌شان داد. ازدواج خوب قیمت ندارد و خریدنی نیست.

پاسخ بکر این است: این احساسات رقیق از تفکر روشن جلوگیری می‌کند. کسانی که در برابر نگاه اقتصادی مقاومت می‌کنند با ذکاوتی که اگر استفاده‌ی بهتری از آن می‌شد قابل ستایش بود رفتار انسان را نتیجه‌ی هردمبیل و پیش‌بینی‌ناپذیر ناآگاهی و بی‌منطقی و اطاعتی که هنجارهای اجتماعی به طریقی القا می‌کند می‌بینند. بکر تحمل این هردمبیلی را نداشت.

گری بکر در کتاب خودش صحبت از قیمت‌ها سایه هم کرده بود. قیمتی خیالی که در گزینه‌های مقابل ما و انتخابی که می‌کنیم نهفته است. به این ترتیب وقتی شخصی تصمیم می‌گیرد از همسرش جدا نشود و زندگی مشترک را ادامه دهد قیمتی نمایان نمی‌شود. او قیمت نهفته‌ی جدایی، هزینه‌ی مالی و هزینه‌ی عاطفی را در نظر می‌گیرد و می‌بیند سودی که می‌برد ارزشش را ندارد...

جهان به پیش رفت و به پیش رفت و بازارها هر چه بیشتر در زندگی انسان نفوذ پیدا کردند. عرضه و تقاضا در کوچک‌ترین شئون زندگی آدم راه پیدا کرد. جهان امروز برای گری بکر دوست‌داشتنی‌تر و شفاف‌تر است. جایی است که با معیاری به نام پول می‌توان خیلی خیلی چیزها را سنجید. پول حتا قیمت‌های سایه را هم علنی کرده و دیگر ابهامی باقی نمانده. پول به همه چیز ارزشی را اعطا کرده و هر چیز را می‌توان اندازه گرفت.

ولی آیا ما جامعه‌ای می‌خواهیم که همه چیزش قابل خرید و فروش باشد؟ این سوالی است که مایکل سندل بر اساس آن کتاب "آن‌چه با پول نمی‌توان خرید" را نوشته.

3- کتاب مایکل سندل پر است از مثال‌های پولی شدن همه‌چیز در یک جامعه‌ی تحت سلطه‌ی بازار آزاد. 

شاید 90 درصد کتاب شرح دادن نمونه‌های مختلف پولی شدن همه چیز است: صف نایستادن در فرودگاه‌ها برای بازرسی امنیتی، سلول زندان بهتر، عبور خودروی تک‌سرنشین از خط ویژه، حق مهاجرت به آمریکا، پروانه‌ی شکار کرگدن سیاه در حال انقراض، شماره‌ی موبایل پزشکان در آمریکا، پذیرش دانشجو در دانشگاه‌های معتبر، کرایه دادن پیشانی و بدن برای تبلیغات بازرگانی، موش آزمایشگاهی شدن برای آزمایش داروها، ایستادن در صف‌های طولانی( مثلا صف جلسات کنگره برای حضور لابی‌گرها در یک جلسه‌ی کنگره‌ی آمریکا)، کاهش اضافه‌وزن، بیمه‌ی عمر، پول دادن به مادران معتاد برای عقیم شدن، خرید و فروش حق آلوده‌سازی زمین، خرید و فروش خون و...

اما حرکت به سوی جامعه‌ای که همه‌ چیزش قابل فروش است چرا نگران‌کننده است؟

مایکل سندل دو دلیل اصلی را نام می‌برد و این دو دلیل را در تمام مثال‌های کتابش مورد بررسی قرار می‌دهد: نابرابری و فساد. 

"نابرابری. به نابرابری فکر کنید. در جامعه‌ای که همه چیزش قابل فروش باشد، زندگی برای افراد بی‌بضاعت سخت می‌شود. هر چه بیشتر با پول بشود خرید، ثروت یا نداشتن‌اش مهم‌تر می‌شود. فاصله‌ی فقیر و غنی بیشتر می‌شود و به خانواده‌های کم‌درآمد و میانه‌حال و متوسط به شدت سخت می‌گذرد.

فساد. فساد ارتباطی با نابرابری و بی‌انصافی ندارد. مربوط می‌شود به مخرب بودن بازارها. قیمت گذاشتن روی چیزهای خوب زندگی ممکن است مایه‌ی فساد آن‌ها شود. به این خاطر که بازار فقط کالا پخش نمی‌کند، نوع نگاه به کالا را هم نشان می‌دهد و تبلیغ می‌کند. ما معمولا فساد را به درآمدهای نامشروع نسبت می‌دهیم. ولی فساد فقط در اختلاس و ارتشا خلاصه نمی‌شود. تنزل شان دادن یک کار خیر، یک ادب اجتماعی، ارزش‌گذاری آن در رده‌ای پایین‌تر از رده‌ی شایسته‌اش هم یک فساد است. اگر ما با امری، فعالیتی یا رسمی بر اساس هنجاری نازل‌تر از آنی که زیبنده‌ی آن است رفتار کنیم فاسدش کرده‌ایم. یک مورد حاد را در نظر بگیریم: بچه‌دار شدن برای فروختن بچه موقعیت والد بودن را فاسد می‌کند، چون بچه را کالایی مصرفی می‌بیند نه انسانی دوست‌داشتنی. 

تمام 180 صفحه‌ی کتاب پیگیری برهان عدالت و برهان فساد در یک جامعه‌ی بازار محور است. مثال‌ها به روزند. منابع کتاب، روزنامه‌ها و سایت‌های مختلفی‌اند. و جلب توجه کردن به وقایع جامعه‌ی آمریکا (که اتفاقا جامعه‌ی ایران هم دارد ازین حیث شبیه آن می‌شود) و نگاه کردن به آن‌ها از دریچه‌ای دیگر کتاب مایکل سندل را خواندنی کرده است. اما...

4-عصاره‌ی کتابِ مایکل سندل همین دو برهان عدالت و فساد و بند آخر کتاب است: 

نهایتا مساله‌ی بازار در واقع این است که ما چگونه می‌خواهیم در کنار یکدیگر زندگی کنیم. آیا جامعه‌ای می‌خواهیم که همه چیزش قابل خرید و فروش باشد؟ یا فضیلت‌های اخلاقی و مدنی وجود دارند که بازار احترام‌شان را نگه نمی‌دارد و با پول نمی‌توان خریدشان. ص 180

به نظر خیلی‌ها، ویژگی یک کتاب خوب همین طرح پرسش است. این که کتاب یک پرسش را در ذهن خواننده‌اش ایجاد کند. 

ولی این پرسش جدید نیست. 

مایکل سندل مشکلات اخلاقی بازار را خیلی تمیز و شسته رفته دسته‌بندی و بیان می‌کند. کتابش خواندنی است. به خاطر نظم فکری در تحلیل وقایع روزمره آدم می‌نشیند و با لذت کتاب را می‌خواند. ولی آخرش از خودت می‌پرسی حالا چه کار کنیم؟ آیا جایگزین بهتری وجود دارد؟ شفافیتی که این زندگی مدرن ایجاد کرده فوایدی دارد که به اندازه‌ی همین کتاب قابل ذکرند. راه‌کار چیست؟ 

5فصل کتاب مایکل سندل عبارت‌اند از: نوبت‌شکنی، مشوق‌ها، بازار چگونه اخلاق را به حاشیه می‌راند، بازار در زندگی و مرگ، حقوق نام‌گذاری.

فصل‌هایی در باب زیاده‌روی‌های بازار آزاد و دست‌اندازی‌های او به مرزهای اخلاقی انسانیت. ولی جای فرضیه‌ها و فکرهایی برای بهبود اوضاع به شدت خالی است...

5- عنوان انگلیسی کتاب این است: What Money Can’t Buy. ولی مترجم کتاب، آقای حسن افشار عنوان را ترجمه کرده: آن‌‌چه با پول نمی‌توان خرید. در عنوان اصلی پول فاعل است. پول است که همه کار می‌تواند بکند و این کتابی است در مورد نتوانستن‌هایش. پول خدای دنیای قشنگ نو است. ولی در عنوان فارسی پول تبدیل به یک ابزار شده. یک ابزار کارآمد که کارهایی هم هستند که نمی‌شود با آن انجام داد. این عنوان، خدا بودن پول را از آن گرفته.


آن‌چه با پول نمی‌توان خرید، مرزهای اخلاقی بازار/ مایکل سندل/ حسن افشار/ نشر مرکز/ 208 صفحه- 12500 تومان


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۳ ، ۱۹:۲۸
پیمان ..

اقتصاد ناهنجاری های پنهان اجتماعی

"محتمل‌ترین نتیجه‌ی مطالعه‌ی این کتاب این خواهد بود که سوال‌های زیادی از خودتان بکنید. البته بسیاری از سوال‌ها پاسخ روشنی نخواهد داشت. اما برخی پاسخ‌ها جالب و شگفت‌آور خواهد بود..." ص240

این آخرین جملات استیون لویت و استیون دابنر در کتاب اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی است. ادعایی که کاملا درست است و محال است وقتی کتاب را زمین می‌گذارید چند تا ایده‌ی عجیب و غریب و جالب‌انگیزناک مثل ایده‌های لویت و دابنر به ذهن‌تان خطور نکند. 

اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی در باب کاربرد اقتصاد در حوزه‌های رفتار شخصی و مسائل اجتماعی فرهنگی است. جمله‌ای وجود دارد که می‌گوید برای نوشتن یک کتاب جدید باید یک کتاب قدیمی بخوانید. استیون لویت در نوشتن این کتاب همین کار را کرده. خودش می‌گوید که: "آدام اسمیت بنیانگذار اقتصاد کلاسیک در ابتدا و در درجه‌ی اول یک فیلسوف بود. او تلاش کرد اخلاق‌دان بشود. اما در نهایت اقتصاددان شد. هنگامی که او کتاب نظریه‌ی گرایش‌های اخلاقی را در سال 1759 منتشر کرد سرمایه‌داری جدید تازه در حال گسترش بود. این حقیقت که نیروهای اقتصادی به طور گسترده‌ای نحوه‌ی تفکر و رفتار افراد را در شرایط خاص تغییر می‌دهند مورد توجه اسمیت بود." ص 36

استیون لویت به پیروی از پدر و نیای خودش در علم اقتصاد می‌گوید که: "اگر اصول اخلاقی نشان می‌دهد که مردم دوست دارند امور دنیا چگونه بگذرد اقتصاد نشان می‌دهد که دنیا چگونه می‌گذرد؟" 

اصول کتاب اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی چند اصل ساده‌ی علم اقتصادند:

1-انگیزه‌ها پایه‌ی زندگی مدرن هستند.

2-نگرش متعارف غالبا اشتباه است. 

3-غالبا تغییرات شدید, علت‌های دور از ذهن و ظریفی دارند.

4-کارشناسان، از جرم‌شناسان تا کارگزاران بنگاه مسکن از مزیت اطلاعاتی‌شان استفاده می‌کنند تا کارشان را پیش ببرند.

5-دانستن این که چه چیزی را اندازه بگیریم و چگونه اندازه بگیریم، دنیای پیچیده را ساده‌تر می‌کند.

مهم‌ترین ویژگی‌های کار استیون لویت یکی طرح سوال‌های فوق‌العاده‌ است و دیگری بهره‌گیری هنرمندانه از داده‌های موجود. 

خودش در ابتدای فصل سوم کتاب می‌گوید که: "اگر شما به اندازه‌ی کافی سوال بکنید، هر چند آن سوال‌ها عجیب به نظر برسند، نهایتا ممکن است چیز باارزشی یاد بگیرید. اول برای سوال کردن باید مشخص کرد که آیا آن سوال سوال خوبی است؟ سوال خوب لزوما سوالی نیست که هرگز پرسیده نشده باشد. در طی قرن‌ها سوال‌های زیادی را افراد باهوش طرح کرده‌اند، بنابراین نباید انتظار داشت سوال‌هایی که پرسیده نشده‌اند پاسخ‌های جالبی داشته باشند. اما اگر بتوان درباره‌ی چیزی که مردم واقعا به آن اهمیت می‌دهند سوال کرد و پاسخی را که ممکن است آن‌ها را شگفت‌زده کند برای آن یافت، یعنی بتوان عقل متعارف را تغییر داد ممکن است موفق شده باشید." ص111

کتاب اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی سرشار از سوال است. سوال‌هایی که گاه مثل عنوان این مطلب خیلی بی‌ربط به نظر می‌رسند و سوال‌هایی که به نظر جوابی بدیهی دارند، اما استیون لویت ثابت می‌کند که آن جواب بدیهی درست نیست. چه‌طور؟ با بهره‌گیری ماهرانه از داده‌ها. 

دو نوع نگرش اساسی در علم اقتصاد وجود دارد. یکی نگرش نظریه‌محور و مدل‌سازی از واقعیت و دیگری نظریه‌ی داده محور که کار میدانی بسیار بزرگی می‌خواهد. ولی استیون لویت متخصص استفاده از داده‌هاست. این داده‌ها می‌توانند دفترچه حساب فروش یک نان فروش در طول 10سال باشد، یا دفترچه‌ی حقوق فروشندگان مواد مخدر در شیکاگو، یا مجموعه‌ی پاسخ‌برگ‌های امتحانات چهارگزینه‌ای مدارس آمریکا در طول 4سال یا مجموعه پرسشنامه‌های آموزش و پرورش آمریکا در طول چندین سال یا... او سوال‌های مناسب را طرح می‌کند، آن‌گاه می‌رود سراغ داده‌ها و از جزئی‌ترین داده‌ها برای پاسخ به سوالاتش استفاده می‌کند. و در این میان رگرسیون و ابزارهای آمار ریاضی ابزارهای قدرتمند کار او هستند. 

پدر و مادرها در تربیت بچه چه قدر موثرند؟

جواب بدیهی این است: خیلی. ولی جواب استیون لویت این نیست. باید فصل پنجم از کتاب اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی را بخوانید. جایی که او از آمارهای چندین ساله‌ی آموزش و پرورش آمریکا استفاده می‌کند، داده‌ها را مرتب می‌کند، رگرسیون‌ها را به دست می‌آورد و با استفاده از داده‌های میدانی و اثبات ریاضی در آخر نتیجه می‌گیرد که در تربیت فرزندان، این‌که پدر و مادر چه می‌کنند خیلی اهمیت ندارد، این که آن‌ها چه کسانی هستند اهمیت دارد...

کتاب بسیار روان و راحت است. از آن کتاب‌ها بوده که ماه‌ها در فهرست پرفروش‌های کتاب‌های آمریکایی بوده و کتابی که در فهرست پرفروش‌ها بوده به اطمینان کتاب ساده و خوشخوانی است. به همان اندازه که ساده و خوشخوان است اعجاب برانگیز هم هست. البته طرح جلد ترجمه‌ی فارسی کتاب افتضاح است. این طرح جلد خشک و بی‌روح اصلا نماینده‌ی درون پرهیجان و جذاب این کتاب نیست.

اقتصاد ناهنجاری‌های پنهان اجتماعی/ استیون لویت و استیون دابنر/ سعید مشیری/ نشر نی/ 269صفحه- 11000 تومان


۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۳ ، ۰۷:۲۵
پیمان ..