سپهرداد

سعی کن

سپهرداد

سعی کن

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۱۴ مطلب در مرداد ۱۳۸۸ ثبت شده است

می­گویند مولاسجاد (ع) در روز اول رمضان این را می­خوانده:

ستایش ویژه ذات اقدس خداوندی است که ما را به ادای ستایش هدایت فرمود و اهلیت ستایش گویی به ما عطا کرد، تا در برابر آلاء و نعمای وی در صف سپاسگزاران قرار گیریم و پاداشی که به نیکوکاران همی­دهد به ما نیز عنایت فرماید و ما را از محسنین و حق شناسان شمارد. ستایش ویژه ذات اقدس خداوندی است که دین مبین خود را به ما واگذاشت و ما را به ملت غرای خویش شرف بخشید و به راه احسان هدایت فرمود تا به یاری و عنایت وی راه احسان پوییم و نعمت رضوان وی دریابیم. آن ستایش به درگاه وی آوریم  که شایان قبول باشد و رضایت ذات اولوهیت را برای ما تامین کند. ستایش ویژه پروردگاری است که ماه مبارک رمضان را نیز راهی از راه­های خیر و رحمت شمرد و این ماه را به نام مقدس خود افتخار و شرافت داد. ستایش ویژه درگاه اوست که ماه رمضان را ماه روزه و ماه سلم و صلاح و ماه طهارت و ماه تهذیب و ماه نماز و ماه عبادت قرار داد. این ماه را به نزول قرآن مجید احترام و اعتبار داد و قرآنی را که مشعل هدایت و راهنمای راستگوی بشریت است با آیات بینات در این ماه به قلب نازنین پیامبر خویش فروفرستاد و فضیلت ماه رمضان را بر ماه های دیگر روشن و آشکار ساخت.

یبه موجی مقررات مقدسه و فضایل عالیه این ماه را بر یازده ماه دیگر برتری داد. آنچه در ماه­های دیگر حلال است، در این ماه تحریم شده تا عظمت و جلالش آشکار شود و خوردن و آشامیدن را در این ماه به وقت ویژه­ای اختصاص داد تا کرامت و حرمتش بر ملا گردد و در این ماه شبی به وجود آورد که بر هزار شب رجحان و برتری دارد و نام این شب عزیز و عظیم را شب قدر گذاشت. شبی که ملائکه و روح از ملکوت اعلی به اذن پروردگار فرود آیند و با خویشتن سلامی که برکت جاویدان دارد تا سپیده دم فرود آورند و این موهبت را به بندگانی که مستحق سلام و برکت باشند واگذارند.

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و معرفت فضیلت و جلال حرمت و شرایط اعظام و احترام این ماه را به قلب ما الهام فرمای و از آنچه در این ماه نهی فرموده­ای ما را باز دار و به روزه­ای که پسندیده ذات اقدس توست توفیق­مان بخش و چنان کن که در این ماه چشم و گوش و دست و پای ما دور از مناهی و منکرات در راه اطاعت و عبادت تو به کار افتند و همواره رضای تو جویند. در این ماه گوش ما را از شنیدن یاوه­ها و چشم ما را از دیدن منکرات فروبند و کمک کن تا دست­های ما به سوی منهیات دراز نشود و پای ما به راه خطا و معصیت نجنبد و شکم ما جز از حلال سیر نگردد و زبان ما جز به ذکر تو نگشاید. چنان کن که جز ثواب تو نجوییم و جز از خشم و غضب نگریزیم. عبادت ما را ای پروردگارمتعال از لکه ریا و تظاهر پاکیزه دار تا در عبادت تو دیگری را شریک نگیریم و جز ذات اقدس و اعلای تو معبود دیگری نشناسیم.

پروردگارا! به روان مقدس محمد و آل محمد رحمت فرست و ما را یاری کن تا نماز پنج­گانه خویش را در وقت فاضل و شریفی که مقرر داشته­ای بگذاریم و وظایف خویش به حد کفاف و کمال ادا کنیم و در سایه اطاعت و عبادت از مردمی شمرده شویم که راه حق را شناخته­اند و سعادت خویش دریافته­اند.

پروردگارا! نام ما را در جریده مردمی بنگار که نماز خویش را با اخلاص و خضوع گذارده­اند. ارکان نماز را رعایت داشته­اند و اوقات نماز را نیکو شناخته­اند و بدان ترتیب که بنده عابد و صالح تو محمد (ص) مقرر فرموده رکوع و سجود و قیام و قعود به عمل آورده­اند و با منتهای خشوع ضمیر و حضور قلب به در گاه تو بر پای ایستاده­اند و وضوی خود را سیراب ساخته­اند.

پروردگارا! در این ماه سعادتی نصیب فرمای که با ارحام خویش به نیکوکاری و مساعدت بپیوندیم و همسایگان خویش را با عطایا و هدایا خشنود سازیم و دارایی­مان را با دادن زکات از آلودگی­ها تطهیر کنیم و رنج­دیدگان را از رنجش به­درآوریم و حق خویش را از ظالم باز گیریم و با دشمنان خود از در صلح و صفا در آییم.

پروردگارا! دشمنان ما را با ما به صلح و صفا گمار ولی، هرگز ما را با دشمنان تو سر صلح و آشتی نیست. با قومی که به خاطر تو به جنگ برخاسته­ایم هرگز آشتی نکنیم.

پروردگارا! یار ما باش تا در سایه عبادت تو در این ماه دامن ما در منجلاب معاصی و آلایش نگیرد و ملائکه تو از ما جز صلاح و صواب نبیند و جز طاعت و عبادت از ما به سوی تو نیاورند.

پروردگارا! تو را به حرمت این ماه گرامی و به حرمت گران­مایگانی که در این ماه پیشانی بندگی به درگاه تو گذارده­اند و از نخستین روز تا واپسین لحظه این ماه به عبادت تو همت گماردند، تو را!، ای پروردگار من! به حرمت فرشتگان مقرب و انبیای مرسل و بندگان صالحت سوگند می­دهم که به روح مقدس محمد و آل محمد درود فرست و به ما صلاحیت و اهلیت عطا فرمای تا از برکات و مرحمت­هایی که به اولیای خویش نوید فرموده­ای بهره­مند شویم و پاداشی که بندگان پارسا و نمازگزار و روزه­دار تو در این ماه از تو دریافت می­دارند، دریافت بداریم، و ما را شایان آن شمار که در درجات عالیه با اولیا و انبیای تو هم­نشین باشیم.

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد درود فرست و ما را از پلیدی شرک و الحاد و سستی در عبادت و تردید در حقیقت و کوری در حق­جویی و غفلت از محرمات و فریب ابلیس ایمن دار.

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد درود فرست و در آن شب­ها که ماه در سراشیبی محاق فرو رود؛ دود معاصی ما را نیز  در نامه اعمال ما به محاق در آور و زنگ شقاوت از جان ما بزدای و با انقضای این ماه، از تقصیرهای ما درگذر تا در آن روز که ماه مبارک رمضان وداع­مان می­کند از آلایش و معصیت­ها و منکرات یک­باره پاک باشیم و به برکت طهارت و تقوا برسیم.   

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد درود فرست و مگذار  از رنج روزه و زحمت عبادت خسته مانیم. در آن هنگام که خسته شده­ایم نیروی تازه­ای به ما بخش و اگر از راه راست منحرف شده­ایم دوباره ما را به راه راست بازگردان و چون شیطان دست اغوا و اغرا به سوی ما دراز کند،  دستش را کوتاه کن و به ما پناه ده.

پروردگارا! ماه مبارک رمضان را با زینت و طاعت ما بیارای و در شب­ها و روزهایش یارمان باش که در نماز و روزه خود کوتاهی نکنیم و ما را در پیش­گاه خود به تضرع و خشوع و ذلت و مسکنت بگمار تا روزهایش بر ما به غفلت نگذرد و شب­هایش در دست ملاهی و مناهی تباه نگردد.

پروردگار من! چنان کن که در این ماه و هم در ماه­های دیگر تا روزگارمان به سر نرسیده، چنین باشیم. ما را از بندگان صالح و مخلص خویش بشمار تا در فردوس جاویدان با صلحا و ابرار هم­نشین باشیم. ما را از آن طایفه شمار که هر چه به دست آورده­اند در راه تو از دست داده­اند و تکلیف خویش را صمیمانه فرو گذاشته­اند و همچنان قلبشان ترسان و لزران بود. زیرا می­دانستند که به سوی تو باز خواهند گشت. ما را در صف آن طایفه بنشان که به سوی خیرات سبقت گرفتند و از نیکوکاری لذت بردند.

پروردگارا! به روح مقدس محمد و آل محمد در هر روز و هر روزگار، در همه وقت و همه حال، بیش از آن چه بر بندگان دیگرت درود و رحمت فرستاده­ای، درود فرست. به آن میزان که جز ذات اقدس تو کس از عهده شمارشش بر نیاید. تو بر هر چه مشیت فرمایی، توانایی. ای پرودگار من! به روح مقدس محمد و آل محمد درود فرست.

(صحیفه­ی سجادیه-دعای44)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۸۸ ، ۰۰:۴۱
پیمان ..

به کوری چشم من و امثال من محمود احمدی­نژاد کابینه­اش را مشخص کرد. بعد از دو ماه سخت و عجیب که من از آن به تعبیر "انقلابک درونی جمهوری اسلامی" نام می­برم و در کوران دادگاه­ها و پرونده­سازی­های(1)پس از این انقلابک، احمدی­نژاد بازوهای اجرایی­اش را تکمیل کرد. (بسیج و سپاه و نیروی انتظامی بازوهایی بودند که زودتر وارد میدان شده بودند). آقای حداد عادل هم در سخنرانی روز یکشنبه 25 خرداد در دهمین نشست سالانه اعضای اتحادیه دانشجویان مستقل دانشگاه‌های سراسر کشور که در دانشگاه شهید بهشتی تهران برگزار شد، گفته:"در مجلس یک اراده موثر و تعیین کننده برای مخالفت با دولت وجود ندارد بلکه نگاه عمومی این است که باید به دولت کمک شود که این نگاه مجلس و همچنین توصیه رهبری است."

این حرف­های "احمد توکلی" هم دل خوشکنکی بیش نیست و من فکر می­کنم این حرف­ها را برای نگه­داشتن پرستیژ خودش زده. بر همگان واضح و مبرهن است که مجلس از امثال حدادعادل پر شده. این حرف­ها که: "در این فهرست کسانی هستند که حتی یک روز هم کار اجرایی نداشته‌اند." و "کسی که یک روز در زندگیش کار اطلاعاتی نکرده و مهم‌ترین کاری که در رشته خود در سال‌های اخیر انجام داده، ریاست سازمان اوقاف بوده برای وزارت اطلاعات چه تناسبی دارد؟" و "بالاترین و تنها سمت اجرایی‌ای که دولت برای وزیر پیشنهادی رفاه اعلام کرده است، مسوول بسیج واحد خواهران دانشگاه آزاد اسلامی کرج و با رشته تحصیلی روانشناسی بالینی است."

در مورد جنسیت وزرا هم من حرفی ندارم. چرا که جنسیت و فمینیسم و ضدفمینیسم اصلن برایم مطرح نیست. فقط دو تا نکته­ی واضح و مشخص را می­گویم.

اولی در مورد صفتی است که نگرانی­ام را به شدت افزایش داده: همگرایی.

احمدی­نژاد یکشنبه در گفت­وگویش با خبر ساعت14 ملاک­های انتخاب وزرایش را این­طور اعلام کرد: صلاحیت­های اخلاقی و تعهد، کارآمدی، همگرایی. دو ویژگی اول جای بحث ندارند. پذیرفته­اند. اما ویژگی سوم... در ادامه­ی حرف­هاش این­طور گفت که ممکن است اشخاصی با کارآمدی بالاتر وجود داشته باشند اما به سبب همگرا نبودن از آن­ها استفاده نشده. ما امیدواریم با همکاری، هماهنگی و تعامل سازنده در هیئت دولت نقص کارآمدی را با ویژگی همگرایی پوشانده شود.

این یعنی کنار گذاشتن نخبگان، این یعنی خودی غیرخودی کردن، این یعنی بی­خود بودن توانایی و علم و دانش...

می­ترسم به زودی روزگاری برسد که خیل عظیمی از اساتید دانشگاه­های معتبر و دولتی به دلیل همگرا نبودن از تدریس محروم شوند و همچنین دانشجویان از تحصیل.... همگرایی...

- تو همگرا نیستی. برو بیرون!

- تو به هیچ دردی نمی­خوری. چون همگرا نیستی.

و...

اما نکته­ی دوم. یکی از انتقاداتی که همواره به جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته(مخصوصن بعد از رحلت امام خمینی(ره)) وارد می­شده برخورد دوگانه بوده. مثلن جمهوری اسلامی می­گوید: در هر جای دنیا ظلمی صورت بگیرد ما نباید سکوت کنیم. باید اعتراض کنیم. باید جلویش را بگیریم. اما این اعتراض فقط در مورد فلسطین عملی می­شده و در قبال ظلم در کشورهای دیگر اعتراضی صورت نمی­گرفته. نمونه­ی اخیرش سکوت دولت در برابر کشتار مسلمانان در چین.(2)  

از این دست دوگانگی­ها در انتخاب وزرای محمود احمدی­نژاد هم به چشم می­خورد. دارودسته­ احمدی­نژاد از یک طرف اکیپ تشکیل می­دهند برای پرونده­سازی علیه دانشگاه آزاد و جاسبی و هاشمی­رفسنجانی.(سلیمی نمین را می­گویم.) و از آن طرف چند تا از وزرا، اشخاص کلیدی مملکت در اجرا، فارغ­التحصیلان همین دانشگاه آزادند. سابقه­ی تحصیلی چند تا از وزرا:

* فاطمه آجرلو، وزیر پیشنهادی رفاه و تامین اجتماعی:

کارشناس روانشناسی بالینی
کارشناش ارشد روانشناسی شخصیت
دانشجوی دکترای روانشناسی تعلیم و تربیت

(با توجه به سابقه­ی اجرایی " مسئولیت بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرج" در پرونده­اش  می­فهمیم که دانشگاه آزادی است.)

* محمد عباسی، وزارت تعاون:
 
فوق لیسانس مدیریت دولتی از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی
 
ادامه تحصیل در دکترای مدیریت ( دانشوری)
* شمس الدین حسینی، وزیر اقتصاد و دارایی
دکترای تخصصی اقتصاد بخش عمومی از دانشگاه آزاد

(منبع اطلاعات: سایت تابناک)

حال اگر دانشگاه آزاد بد است و خانه­ی فساد پس چرا وزرا از همین دانشگاه آزاد می­آیند و مثلن از دانشگاه تهران نمی­آیند؟!! و اگر دانشگاه آزاد خوب است پس تیم پرونده­سازی برای آن چه معنایی دارد؟!!!

 

 

1:سوژه­ی دو مورد از پرونده­سازی­های اخیر عماد افروغ و آیت­الله صانعی بوده­اند. در مورد آیت الله­صانعی این بار روزنامه کیهان وارد عمل نشد. بلکه این "ایران" بود که وارد عمل شد. ایران به آیت­الله تهمت زده که شما در یک جمع خصوصی در گرگان به احمدی­نژآد فحاشی کرده و او را حرامزاده خوانده­اید. بعد بر همین مبنا تشخیص داده که آیت­الله صانعی باید شامل مجازات حد اسلامی بشود. البته شاید بهتر است بگویم آیت­الله صانعی به خاطر حمایت از میرحسین موسوی شامل حد اسلامی شده!

2:خودم می­دانم که در نهایت اعتراض کرد. ولی این اعتراض زیر فشار شدید مطبوعات بود. اگر مطبوعات نبودند احتمالن دولت بی­خیال می­شد.(حالا که مطبوعات یکی یکی دارند نابود می­شوند در آینده هیچ فشاری به حول قوه­ی الهی نخواهد بود!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مرداد ۸۸ ، ۱۶:۵۸
پیمان ..

 

لَن تَنالوالبّرَ حتّی تُنفقوا ممّا تُحبّون

 

برای این که به یه چیزی برسی خیلی چیزا رو باید از دست بدی!


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۸۸ ، ۲۰:۲۴
پیمان ..

برای دیگران شاید خنده­دار باشد. ولی برای خودم غم­انگیز است. نگاه کردن را می­گویم. هنوز که هنوز است فکر می­کنم نگاه کردن را یاد نگرفته­ام. و هنوز که هنوز است نگاه کردن یکی از مسائل زندگی­ام است.

میل به نگاه کردن از همان نوجوانی به جانم افتاد. دوست داشتم همه چیز و همه کس را ببینم. دوست داشتم هیچ چیز و هیچ کسی را جا نیندازم. به خاطر همین به از بالا نگاه کردن خیلی علاقه­مند شدم. مثلن اگر می­رفتم مدرسه دوست داشتم زنگ تفریح­ها را در پشت­بام مدرسه بگذرانم. چون از آن جا می­توانستم همه را نگاه کنم. یک جور دانای­کل­بودن. آن وقت­ها با خدا رفیق­تر هم بودم و به او حسودیم می­شد که او آن بالا است و می­تواند همه­چیز را ببیند و من این پایین... مساله از همین­جا شروع شد. من خیلی وقت­ها در خیلی جاها نمی­توانستم بروم پشت­بام یا این­که بچسبم به سقف و نگاه کنم. بعدش سوال بزرگی که وجود داشت این بود که من می­خواستم چه چیز را ببینم؟! خدا که آن بالا بود و داشت نگاه می­کرد به تاتی­تاتی کردن عروسک­های دست­ساخته­اش نگاه می­کرد. اما من می­خواستم چه چیز را ببینم!می­خواستم ببینم که محمد و علی در زنگ تفریح با هم چه می­کنند و چه کسانی را در حیاط ملاقات می­کنند و چه می­خورند و... همین؟! اگر می­خواستم فقط اعمال و رفتارها را ببینم که خسته می­شدم. باید در نگاه کردن­هایم دنبال چیزی می­بودم...اما دنبال چه چیز؟!

این که می­خواستم از بالا به همه چیز نگاه کنم به خاطر حس تسلطی بود که بهم می­داد. همان که گفتم. یک جور دانای کل بودن. اما این که در نگاه کردن هایم دنبال چه چیز باشم ورق را برگرداند...هنوز هم این مساله­ی من است!

بعضی ترکیب­ها و کلمه­ها هستند که من علاقه­ی خاصی به آن­ها دارم. می­توانم بگویم در هر حوزه­ای که وارد می­شوم یک سری واژه­ها و ترکیب­ها پیدا می­شوند که برایم دوست­داشتنی می­شوند. در مورد نگاه کردن هم دو ترکیب"دنیادیده" و "نگاه پرورده" را خیلی دوست دارم. "دنیادیده" ترکیب دوست­داشتنی­ای است که من را پیوسته به بیشتر و بیشتر نگاه کردن تشویق می­کند. بله، می­دانم. دنیادیده اصطلاحی است که کنایه دارد از باتجربه بودن. اما من با معنای کنایی­اش کاری ندارم!

دوست دارم یک دنیادیده­ی تمام عیار باشم. دوست دارم پیوسته تصاویر جدید ببینم. چیزهای جدید و عجیب و تازه. دوست دارم دنیاهای زیادی ببینم. مکان­های جدید. آسمان­های رنگارنگ. آدم­های جوربه­جور. همین علاقه­ی من به دنیادیده­شدن دلیل علاقه­ام به سفر است. من سفر را دوست دارم. به خاطر مکان­های تازه­ای که برای نگاه کردن فراهم می­کند... دوست دارم نگاه کنم و نگاه کنم. آن قدر که تبدیل بشوم به یک فرهنگ تصویر. یک آدمی که واقعن "دنیادیده" است!

ولی برای دنیادیده­شدن فقط سفر کافی نیست؛ یک نگاه جزئی­نگر هم لازم است. یک نگاه جزئی­نگر که بتواند در یک نگاه گذرا از یک مکان فوق­العاده جزئیات بی­شماری را کشف کند...اما من صاحب این نگاه جزئی­نگرنبوده و نیستم. خیلی وقت­ها جزئیات را نمی­بینم. به­علاوه آن­قدرها هم امکان سفرکردن نداشته و ندارم. در بسیاری از روزهای سال مکان­ها و مناظر و آسمانی که می­بینم تکراری­اند. تصاویری که در قاب نگاهم می­آیند از یک جنس­اند...

بسیاری روزها در کنار پنجره­ی اتوبوس نشسته­ام و با خودم کلنجار رفته­ام که به چه چیز نگاه کنم!

خنده­دار است، نه؟! خب، به همان چیزی نگاه کن که دیگران نگاه می­کنند! اما من دقت کرده­ام. خیلی از کسانی که در کنار پنجره­ی اتوبوس می­نشینند اصلن نگاه نمی­کنند. فقط زل می­زنند. یک­سری تصاویر از یک چشم­شان وارد مغزشان می­شود و بدون هیچ فعالیتی از چشم دیگرشان خارج می­شود! همین.

اما بعضی­ها هم هستند که از نعمت خدادادی دیدن استفاده می­کنند.

این بندگان شاکر خداوند، این عبادت­کنندگان زیبایی، این انسان­های هدفمند و منفعت­دوست برایم قابل تحسین­اند. به حق که دختران و زنان تهران حوریانی آسمانی­اند که نگاه نکردن به آن­ها گناهی­ست کبیره!

البته من که دیوانه­ی نگاه کردن بودم ریا نباشد این جور نگاه­کردن را هم آزموده­ام. برای خودم توجیه آوردم که زیبایی ویژگی­ایست آسمانی که چشم فروبستن بر آن نابخشودنی­ست. با خودم خودمانی هم شدم که این همه رنج و بدبختی می­کشی این جور نگاه کردن مرهمه...اما...من این کاره نبودم و نیستم. نشد. یاد نگرفتم که نگاه­کردن­هام سمت و سو و هدفی پیدا کنند. من به چیزی اگر نگاه می­کردم به حالت زل زدن نگاه می­کردم. دست خودم هم نیست. اگر بخواهم به چیزی نگاه کنم خیره نگاه می­کنم. چه­کار کنم؟ خب، بدبختی­اش این­جا بود که ناف هیزی را با نگاه تند و سریع بریده­اند نه نگاه زل...از آن طرف هم احساس شرم و حیا و این حرف ها هم بود!..بی­خیالش شدم. همان "غض بصر" خودم را در پیش گرفتم! یک دلیل بزرگ دیگر(دلیل اصلی) هم داشت که به جایش می­گویم.

باز هم با خودم کلنجار رفتم که به چه چیز نگاه کنم و چه طور نگاه کنم!!!

تصمیم گرفتم نگاه­کردن­هایم را علمی کنم. به اشیا نگاه کنم و سعی کنم سازوکارشان را حدس بزنم. نیروهای وارد بر یک شی ساکن یا متحرک را تجسم کنم. قطعات سازنده­اش را تجزیه کنم و... تصمیم گرفتم به آدم­ها اگر نگاه می­کنم فیزیولوژی بدن­شان را کندوکاو کنم...

این جور نگاه­کردن خیلی سواد می­خواست. یک مساله­ی دیگر هم داشت. برایم سوال­های بی­شماری شکل می­گرفتند که نمی­دانستم از کی باید بپرسم. هیچ علامه­ی دهری در دسترسم نبود. خودم هم خیلی وقت­ها خیلی چیزها را نمی­توانستم تشخیص بدهم. در یک کلام، جهانی که در آن می­زیستم برایم مبهم­تر شد!

قبلن هم گفته­ام. دوست داشتنی­ترین آیات قرآن برایم چند آیه­ی اول سوره­ی بلدند. مخصوصن آن آیه که می­گوید: همانا انسان را در رنج و سختی آفریدیم.

در یک بعد از ظهر تابستانی که نگاه­های سرگردانم را نثار آدم­هایی که در اتوبوس نشسته و ایستاده بودند می­کردم این آیه بار دیگر در ذهنم متبلور شد. گونه­ای از رنج را در چهره­های­شان، می­خواندم، رنج زیستن، رنج بودن. نگاه­های نگران­شان برایم رنج­آلود بود... بعد به این فکر کردم که این جور نگاه­کردن هم لذت­بخش است. این­که به دنیای اطرافت نگاه کنی برای پیدا کردن مصداق. مصداق برای اثبات شدن یا رد شدن تفکرات و عقاید و باورهایت. اما باز مشکلی وجود داشت. من آن­قدرها فکر نمی­کنم که بخواهم دائم برای فکرهایم مصداق پیدا کنم. من آن­قدرها هم از کله­ام استفاده نمی­کنم! به خاطر همین یک فرآیند معکوس را طی کردم. پیدا کردن سوژه برای فکر کردن و خیال کردن و قصه ساختن. توی خیابان به آدم­­ها نگاه می­کردم، از خودم می­پرسیدم قصه­ی زندگی آن­ها چیست؟ چه اتفاقاتی ممکن است برای­شان پیش بیاید؟ دغدغه­ی فکری الان­شان چیست؟ دنبال اتفاق­های کوچکی بودم که با وقوع­شان از خودم بپرسم چرا و چه چیز؟

اعتراف می­کنم که یکی از بهترین انواع نگاه­کردن که تجربه کرده­ام همین نوع نگاه­کردن بود.

اما آفتی که به این نوع نگاه­کردنم افتاد آفتی است که به جان همه­ی انواع نگاه­کردن می­افتد: تکرار و ملالت.

بعد از مدتی همه­ اشیا و آدم­ها و قصه­هایی که برای­شان می­ساختم و خیال­هایی که در من به وجود می­آوردند دچار نوعی تکرار شد. سر هیزبازی هم دچار همین نوع تکرار شدم. همه­ی دخترها شبیه هم بودند. نگاه علمی هم از این جهت برایم تکراری شد که همه­ی سوال­هام بی­جواب می­ماندند...تکرار...ملالت تکرار...

یک زمانی تعریف "نگاه پرورده" برایم این بود: نگاهی که می­داند باید به چه چیز بنگرد و به دنبال چه چیز باشد. اما این روزها "نگاه پرورده" برایم تعریف دیگری دارد: نگاهی که دچار تکرار نشود!

فکر می­کنم هنوز نگاه کردن را یاد نگرفته­ام. خیلی وقت­ها هنوز نمی­دانم به چه چیزهایی نگاه کنم...این روزها بیشتر سربه­زیر در حالی­که چشم­هایم را دوخته­ام به زمین راه می­روم...بی­خیال نگاه­کردن به این دنیای وانفسا!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۸۸ ، ۱۰:۲۷
پیمان ..

شما که برادران منید

بینوا جماعتِ دور و نزدیک

شما که در قلمرو ستارگان

برای رنج­هایتان، رویای تسلا می­بینید

شما که بی­کلامی پژمرده می­شوید

شما که در شبی با ستارگانی رنگ پریده

باریک دستان صبورتان را به دعا برافراشته­اید

شما که رنج می­برید، شما که بیدارید

بینوا جماعتِ گم کرده راه

کشتی نشستگان بی ستاره و اقبال

بیگانگانی که با این همه با من یگانه اید،

سلامم را پاسخ دهید.

 

شادمانی­های کوچک/هرمان هسه

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ مرداد ۸۸ ، ۱۵:۴۵
پیمان ..

نوشتن ذاتن با نوع کمیابی از بلاهت همراه است. چون کسی که می نویسد از چیزی می نویسد که فکر می کند دیگران نمی دانند یا از چیزی می نویسد که فکر می کند فقط خودش است که به بیان آن رسیده. در حالی که اصلن این طور نیست...همه چیز را همه می دانند و حداقل در درون شان به بیان آن هم رسیده اند...

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۸۸ ، ۱۸:۰۲
پیمان ..

"حق با مادرش بود. پیش­ بینی آینده کار خارق­لعاده ای نیست. رویت آن­چه گذشته، کار بسیار دشوارتر و هیجان­انگیزتری است."

"همه گرفتارند" نوشته­ی کریستین بوبن

 

 

"به یاد آوردن آوردن گذشته­ای که نتواند به حال مبدل شود بیهوده است."

"ترس و لرز" نوشته­­ی کیرکگارد



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ مرداد ۸۸ ، ۱۵:۳۶
پیمان ..