سپهرداد

آخر این تابستان کجا خواهم بود؟

سپهرداد

آخر این تابستان کجا خواهم بود؟

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

موزتو بخور

پنجشنبه, ۲۲ خرداد ۱۳۹۹، ۱۰:۱۲ ب.ظ

حالم خوب نبود. وقت‌هایی که حالم خوب نیست چیزی لزج ولی به شدت چسبناک من را توی خانه نگه می‌دارد. نمی‌گذارد از جایم تکان بخورم. حتی نمی‌گذارد که بروم تا حیاط خانه و گلدان‌ها را آب بدهم. یخچال را باز کردم. میوه‌ها ته کشیده بودند. گفتم خریددرمانی کنم. لباس پوشیدم و با سختی زیاد از خانه زدم بیرون. رفتم میوه‌فروشی. شلوغ بود. مردم سبد سبد میوه برمی‌داشتند. سریع سه قلم میوه برداشتم. ۵۱هزار تومان شد. آمدم خانه شستم‌شان. چیدم‌شان. ۱۲ تا زردآلو بود و ۶ تا شلیل و ۴ تا موز.  میانگین گرفتم. هر دانه میوه حدود ۲۳۰۰تومان برایم آب خورده بود. بعد حساب کردم دیدم روزهای آخر هفته که خانه‌ام به طور میانگین احتمالا هر یک ساعت در یخچال را باز می‌کنم و پاتکی می‌زنم... حالم از خرید خوب نشد.
قبلا از آدم‌های ماهی‌طور بدم می‌آمد. آدم‌هایی که انگار هیچ وقت نمی‌توانند هیچ چیزی را به خاطر بسپرند و همه چیز پی در پی برای‌شان جدید است. ممکن است تو را ۱۰ بار ببینند. اما عین هر ۱۰ بار دقیقا مثل قیافه‌ی ماهی قرمز توی تنگ برای‌شان جدید و تعجب‌آور باشی. حالا خودم هم توی هر بار خرید کردن مثل آدم‌های ماهی‌طور شده‌ام. در هر بار خرید عددی که از کارتم کم می‌شود برایم جدید و تعجب‌آور است. از خودم هم بدم می‌آید.
 

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۹۹/۰۳/۲۲
پیمان ..

نظرات  (۳)

۲۲ خرداد ۹۹ ، ۲۲:۲۳ Captain Levi Ackerman

بله بله😑 جالب منظورو رسوندی👌

۲۳ خرداد ۹۹ ، ۰۳:۰۰ جابر بن حیان

دانی ز چه روی   شده ایی  ماهی طور ؟

داستان دارد  حضرت مولوی  در مورد سه ماهی  که در یک ابگیر زندگانو  می کردند و  هِش دوشواری نداشتند و به هِچ بشر کار نداشند تا این که  سرو کله صیاد ها پیدا شد

و ان سه ماهی به خاطر شخصیت متفاوتشان سه  واکنس مختلف الجهت از خود  دچار بروز دادگی شدندن  و سه اتفاق مختلف الجهت  بر سر ان ها آمد

ما ها  الان  در این بر حه از زمان و مکان   به سان آن ماهی سِیوم اییم

نه

تو رو خدا متنفر نشو

ما تازه داریم از شما خوشمون میاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی