سپهرداد

هیچ نکردن گناه است

سپهرداد

هیچ نکردن گناه است

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

آزاردهنده‌های کوچک

جمعه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۰۲:۰۰ ب.ظ

چیزهای کوچکی هستند. آن قدر کوچک که خیلی وقت‌ها یادم می‌رود. آزاردهنده‌های کوچکی هستند که من را نمی‌کشند. من را زجر نمی‌دهند. زندگی من تحت تاثیرشان قرار نمی‌گیرد. حتا من را عصبانی نمی‌کنند. فقط گاهی اوقات اذیتم می‌کنند. بعضی وقت‌ها بودن‌شان برایم محدب می‌شود و از خودم می‌پرسم چرا؟ حتا نمی‌دانم چرا برایم آزاردهنده‌اند. کوچک‌اند و ناچیز. آن ‌قدر کوچک که هیچ وقت لیست‌شان نکرده بودم. این‌ها بعضی چیزهای خیلی کوچکی هستند که بعضی وقت‌ها آزارم می‌دهند:

- یکی از چراغ‌ترمزهای ماشین جلویی‌ام سوخته باشد و ماشین جلویی‌ام تک چشم شده باشد. هر چه‌قدر ماشین جلویی‌ام گران‌قیمت‌تر باشد این آزاردهندگی بیشتر می‌شود و از خودم می‌پرسم آخر 200میلیون پول این لعنتی است، یارو این قدر گشاد است که نمی‌تواند 1000تومان یک لامپ کوچولو بخرد و به راحتی عوضش کند؟ اگر ماشین جلویی‌ام به کل چراغ ترمز نداشته باشد آزار نمی‌بینم. ولی تک چشم بودن...!

- شیلنگ‌های دستشویی که واشر فشارشکن‌شان برداشته نشده و آب مثل تف سربالا بی‌رمق و پر از کف، بی هیچ زور و شدتی ازشان بیرون می‌آید. 

- پله‌ی اول از پاگرد بین طبقه‌ی اول و دوم کتابخانه‌ی مرکزی دانشگاه شریف. این پله برخلاف بقیه‌ی پله‌ها ارتفاعش بیشتر است. 25سانت است. بقیه‌ی پله‌ها 17سانت‌اند و این یکی 25سانت. بنایش دانشجو بوده یحتمل. به خصوص وقتی از پله‌ها پایین می‌آیم و به این پله می‌رسم. حس افتادن بدی بهم دست می‌دهد.

- وبلاگ‌هایی که آهنگ دارند. بعضی وقت‌ها سریع صفحه‌ی وبلاگه را می‌بندم.

- خانم‌هایی که کفش رنگ روشن جلو باز با جوراب نازک سیاه می‌پوشند. 

- مردهایی که کمربندشان از همه‌ی سوراخ‌های شلوارشان رد نشده. به خصوص حالتی که شلوارشان در ناحیه‌ی گودی کمر دو تا سوراخ دارد و کمربنده از یک سوراخ رد شده و از آن یکی رد نشده. لجم می‌گیرد...

و...

نظرات (۵)

این شیلنگ توالت و کفش خانومها رو خوب اومدی.
راستی خبریه؟
تخت گاز داری می نویسی... سرعت نوشتنت از سرعت سریال سازی این سیروس مقدم هم جلو زده.
پاسخ:
امتحان دارم!
عین من که تند تند فیلم میبینم ...
:)
خب از آسانسور استفاده کن واسه کتابخونه!والا!

"خانم‌هایی که کفش رنگ روشن جلو باز با جوراب نازک سیاه می‌پوشند" یعنی این توجهت به این چیزا تو حلقشون!


سلام
دقیقا مثل من باضافه اینا
آدمایی که شلوارشون از شورتشوت پایین تره (شورتشون معلومه)
آدمایی که سلام بلد نیستن
۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۳:۳۵ خواننده اتفاقی
من الان رفتم واشر فشار شکن رو برداشتم. کفش کم شد ولی در بردش تغییری حاصل نشد.
نسخه ت جواب نداد مهندس چرا ؟؟
پاسخ:
فشار آب تون کمه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی