سپهرداد

طریق بشریت مایوس کننده است

سپهرداد

طریق بشریت مایوس کننده است

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

زن اداری

سه شنبه, ۲۳ مهر ۱۳۹۲، ۱۰:۴۴ ق.ظ

در جامعه‌ی کج‌سلیقه‌ای زندگی می‌کنم. یکی از بارزترین نشانه‌های کج‌سلیقگی‌اش این است که پست‌ترین نوع زن را فاحشه می‌نامد. حماقت در توده‌ها تکثیر می‌شود. کوری عظیمی می‌خواهد که میزان شرافت یک فاحشه را در مقابل خیلی‌های دیگر (زن و مرد) نمی‌بینند. فاحشه‌ در ازای پولی که می‌گیرد همیشه خدمتی را ارائه می‌کند. ولی به عنوان مثال زن‌های اداری چی؟

چرا باید فاحشه یک کلمه‌ی توهین‌آمیز باشد ولی زن اداری هیچ وهنی نداشته باشد؟

زن اداری پست‌ترین نوع زن است. موجودی که آن سر حیوانیت انسان را به بی‌نهایت میل می‌دهد. زن اداری موجودی است که در یک اداره‌ی مزخرف پشت یک کامپیوتر می‌نشیند و مسئول اجرای بوروکراسی‌ای می‌شود که فقط برای اشتغال یافتن او در یک اداره طراحی شده‌ و اگر او نبود، آن بوروکراسی هم نبود و اگر آن بوروکراسی هم نبود به هیچ کجای بشریت و انسانیت و نظم و اعصاب و روان برنمی‌خورد. (به عنوان یک تعریف محض توهین نکردن به همه‌ی زنان شاغل می‌توان معیار بیهودگی را در نظر گرفت.)

هر وقت سر و کارتان با یک زن اداری افتاد باید احساس خطر کنید. خطرهای گوناگون. دماغ سر بالا یک اصطلاح و به قول ادیبان یک کنایه است. ولی وقتی سر و کارتان با خیل زن‌های اداری افتاد می‌فهمید که این اصطلاح به هیچ وجه حاصل ذهنیات نبوده و نیست. یک چیز عینی است. 

زن اداری از این که شما کارتان بهش گیر کرده لذت می‌برد. به گونه‌ای شهوانی هم لذت می‌برد. ازین که عرض اندام کند لذت می‌برد. اگر زنی اداری را دیدید که بابت انجام وظیفه‌اش سرتان منت نگذاشت شرافتش را بستایید. او یک زن اداری نیست. زن‌های اداری از تحقیر کردن لذت می‌برند. ازین که در کارتان وقفه بیندازند لذت می‌برند. ازین که شما در هزارتوی بوروکراسی‌ها گیر کرده‌اید و نمی‌دانید باید در مرحله‌ی بعدی چه کار کنید لذت می‌برد. خر از تی‌تاپ لذت می‌برد؟ نه. لذتی که یک زن اداری از ندانستن شما می‌برد قابل مقایسه با لذت خر نیست. زن اداری حال می‌کند که تحقیر کند. یک جوری تحقیر می‌کند که انگار شما کودن‌اید. حالا تو پیش خودت بگو من ضریب هوشی‌ام 134 است. فلان چیزها را خوانده‌ام. فلان کارها را کرده‌ام. توی دماغ عملی مال این حرف‌ها نیستی که... این‌ها به هیچ دردی نمی‌خورد.

نه... شما از آن دسته آدم‌ها هستید که به یک زن اداری سلام می‌کنید؟ چه اشتباهی... چه اشتباهی... به سراغ یک زن اداری اگر می‌روید همچون یک فاکرمن به سراغش بروید. این جانور سگ نیست که اگر بهش محبتی کنید انتظار پاسخ داشته باشید. سلام کردن نکردن شما هیچ تاثیری ندارد. با او باید وحشی‌تر از خودش برخورد کنید. کارتان هم اگر فوری و فوتی صورت گرفت هیچ‌گاه تشکر نکنید. تشکر تاثیر معکوس دارد.

زن‌های اداری نوع آموزش دانشکده‌ها و زن‌های اداری نوع حسابداری دو گونه‌ای هستند که در یک ماه اخیر به‌شان بارها برخورده‌ام. این جانوران بویی از انسانیت نبرده‌اند. 

گونه‌شناسی زن‌های اداری به واقع کار عظیمی است و اگر کسی این کار را انجام دهد شایسته‌ی نوبل زیست‌شناسی خواهد بود بدون شک.

به عنوان مثال یک گونه از زن‌های اداری، زنان اداری چادری هستند. این زن‌ها خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: متاهل و مجرد. متاهل‌ها گونه‌های رام تری هستند. ولی زنان اداری چادری نوع مجرد اختاپوس‌های ماده‌ای هستند که در آن اداره مشغول رقص پا هستند که نری را از میان نران آن اداره بفریبند. جوهرافکنی این اختاپوسان که ابری سیاه را در بین پاهای‌شان می‌افکند ابهام عطش‌آوری را ایجاد می‌کند که فقط از چادرِ یک زنِ اداریِ جوانِ مجردِ هفت قلم آرایش شده در حیطه‌ی 30سانتی‌متر مربعی صورت، برمی‌آید. بدانید و بر حذر باشید که یک اختاپوس جوان مشغول رقص پا که چادری برای ابهام به سر دارد یک جهنم واقعی است...

ای کاش روزی بیاید که زن اداری فحشی وهن‌آمیزتر از هر فحشی باشد...


موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۷/۲۳
پیمان ..

نظرات (۴۹)

سلام..

مطلبت رو خوندم ..عالی بود..زود زود وبتو اپ کن.
خواستی بهم سر بزن...منتظرم
تاحالا انقدر با یه متنی موافق نبودم! یعنی زدی تو خال.تازه یه گونه ی دیگم دارن،حراست اونم از نوع دانشگاهیش،که حروم باشه اون پولی که می گیرن بی شرفا
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۶:۲۵ مهدی فعال
اینها که گفتی همش از دانشگاه بود. حالا تصور کن زن چادری در یک شرکت صنعتی، مثلا خودروسازی. حالا تصور کن در این شرکت در قسمت موتورسازی،مونتاژ ، ریخته گری و.... ببین چه شود آن موتور و آن خودرو و آن ... [ مشاهدات یک شاهد واقعی ]
از ماست که بر ماست.
نمی دانم چرا در اغلب اوقات نجابت زنان مانتوی برایم بیشتر هیودا بوده تا زنان چادری!

پاسخ:
پاسخ:
زن چادری رو تو پلیس+10 دیدم.
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۷:۵۷ دختر بندباز
عجب... خب من اخیرا برخورد اینطوری نداشتم... یعنی سر و کارم به این مدل جاها نیافتاده. امیدوارم اینطور هم نشه. که بعدش بخوام اینقدر عصبانی بنویسم.
این چیزی که نوشتید ربطی به اداری بودن نداشت !!
اینایی که گفتی فقط راجع به زن صدق نمی کنه چرا هر چیزی رو عادت دارید جنسیتی طبقه بندی کنید؟؟
که اگه بخایم این کارو بکنیم مطمئنن آقایون اداری سگ تری یافت می شن....
اما با اون قسمت چادری بودن و... موافق ترم!

پاسخ:
پاسخ: غل غل کرده احساسات فمینیستی ناهمگون؟!
زن اداری زن اداره ایه. چه چادری باشه چه نباشه. نمی شه یه نوع از زن قابل دفاع باشه و یه نوع دیگه محکوم... غل غل بیخودیه پس.
تو این یه ماه یه بار کارم به آقاها خورد و اون یه بار تنها جایی بود که فیس و افاده ندیدم. گفتم کارم چیه. کارم انجام شد. عمومن این جور کارها رو می سپرن به زن ها. زن ها دوست دارن یا زن ها این کاره ان یا هر چیز دیگه ای رو نمی دونم. اگه هم کار به مردی وابسته شه همیشه یه زن واسطه هست... همون زن اداری.
زن های اداری سگ نیستن. زن اداری اند.
"دانستن اینکه غریبه‌ها زیادند، تحمّل غربت را آسان‌تر می‌کند!"

انتشار الکترونیکی کتاب «شادمانه کردنِ تنهایی» (مجموعه یادداشت هایی از بیل دِربَک)
ketabnak.com/comment.php?dlid=51822
یا: mediafire.com/?rhms8hcadydhvx8
۲۳ مهر ۹۲ ، ۱۸:۵۴ مهدی رحیمی
زن اداری‌ای از نوع آموزش دانشگاه دیدم، ناتور دشت می‌خوند همزمان با انجام کار.
زن اداری نخبه ...

پاسخ:
پاسخ:
زن اداری نبوده آقا. زن اداری که کتاب نمی خونه. میز, کامپیوتر, بدبخت های مراجعه کننده. لوازم کار دیگه ای نداره.
عالی بود پیمان!
چقدر عصبانی . پیمان قبل تر ها آرام تر می نوشت .
خب خسته نباشی! معلومه ک وقتی کارت ب ی آقا بخوره برات بازی درنمیاره! مثلن ی مرد چ افاده ای داره واسه ی مرد دیگه؟! حالا وقتی بری سرکار با جمعیت مردان خاله زنک بیشتر آشنا میشی! مردهایی ک دست همون زنهای اداری رو از پشت بستن!

پاسخ:
پاسخ:
زن اداری به خاله زنک بودن نبودنش زن اداری نیست. خاله زنک بازی و این حرفا از بیکاری میاد...
فاکرمن بودن را بسی ستودم...
اصن برخورد مث یه فاکر...
بری و مردانگی ات را روی میز بگذاری و بگی: حالا چی!!!
یا حتی، دیگه چی!!!
باید تحقیرش کنی و دیگر هیچ!!!
نوع عقده ای ترش "دختر زشت چادری"
عجب حکایت غریبیست رابطه ی زشتی و کمپلکس داشتن...
رابطه ی حصر انتخاب با کمپلکس روز افزون...
کاش...
فقط کاش...
همه روزی بدونن که چیزهایی که الان ارزشه، در واقع یه جور فحشه...
مثلن "دختر باکره"
دختر باکره ینی دختری که تا حالا طعم یه آغوش و دوست داشتن و دوست داشته شدن رو نفهمیده...
تازه به خودش افتخار میکنه که...
تازه میخاد ازدواج هم بکنه...
کاش "آدمی زاد بی اشتباه" هم یه جور فحش محسوب میشد و از این دست اباطیل...
خوب می نویسید. در این شکی نیست. ولی همیشه در نوشته هاتون ردی از تعصب بوده. این نوشته ی شما مهر اطمینانی بر این باور منه.
شما اثبات این حقیقت هستید که حتی زیاد کتاب خوندن و زیاد فکر کردن هم راه چاره ی تعصب نیست. چه بسا افرادی مثل شما-که فقط در پی برچسب زدن و گونه بندی اطرافیانشان هستند- از مطالعاتتون نه در جهت تعالی فکری، که فقط در جهت اثبات افکار پوسیده و تار عنکبوت گرفته تون استفاده می کنید.
به چند مورد حتی نیم نگاهی هم ننداختید: اینکه تعامل مردان با زنان چگونه ست؟و اینکه چرا باید همیشه به آرایش زن بعنوان وسیله ای برای جلب جنس مخالف نگاه بشه؟
حتی به خواننده هاتون هم برچسب میزنید: فمینیست. همین کلمه ای که در ذهن شما یک واژه ی صریح و روشن است در واقع کانسپتی چنان پیچیده ست که میشه ادعا کرد این نوشته ی شما خودش کاملا فمینیستیه.
ارسطو مرده آقای حقیقت طلب. به جای گونه شناسی و دسته بندی انسانها باید در جهت روشن تری حرکت کرد.

پاسخ:
پاسخ:
شما که ادعای قرن بیست و یکمی بودن داری راحت تر به من برچسب زدی الان تا خودم به خودم. شما هم به دنبال اثبات افکار فلان خودت هستی. سرجمع 500کلمه برای اثبات فرضیات فلانت کافی بوده...
من زیاد کتاب خوندم و فکر کردم؟!!! چه فرضیات خوبی و راحتی داری برای خودت...
ارسطویی نامیدن فکر یکی دیگه لذت بخشه, نه؟
افکار فلانم؟ واژه ای پیدا نکردید؟ من ادعای قرن بیست و یکمی بودن ندارم. کامنت من به هیچ وجه فرضیه و اثبات آن نبود، حتی به دنبال رد کردن نوشته ی شما هم نبودم.می تونستم از سبک نوشته تون تعریف کنم –به به و چه چه- ولی فکر کردم چرا انسان را، چرا زن را- واصلن چرا واژه ی زن؟- به حیوان تشبیه کردید؟ بله وبلاگ شماست و شما می تونید بیشتر از این بنویسید. من هم سکوت میکنم-و باید هم سکوت کنم تا افکار فلانم اوقات شما رو تلخ نکنه- ولی... من قصدم فقط نقد اجتماعی- و نه ساختاری- نوشته ی شما بود.( اگر نقدم ساختاری بود چیزی میشد در حد همان به به و چه چه) شاید ارسطویی خواندن افکار دیگران لذت بخش!!! باشه، ولی " افکار فلان" به دیگران نسبت دادن حتما کار ساده تریه. با دیدن جوابی که به کامنت من دادید حرفمو پس می گیرم. ارسطو اهل دیالوگ و مباحثه بود، نه اهل مناقشه. عکس العمل شما به یادداشت پانصد کلمه ای من برایم مهم بود. شما فرزند خلف روزگار خود- ایران، 1392- هستید.

پاسخ:
پاسخ:
آفرین. همین آخری رو اول می خواستم بگم.
بیچاره من که نمی تونم در جهت روشن تر شما قرار بگیرم و هر چی هم تلاش کنم افکار عنکبوتو خواهم داشت و نمونه ای برای آزمایشگاه افکارتان خواهم ماند.
سلام
میشه بپرسم متولد چنددی 68ی؟

پاسخ:
پاسخ:
سلام. 6.
۲۵ مهر ۹۲ ، ۰۴:۰۷ دردهای خاکستری
بخشی از این پست‌تون رو در باکس «مهمان خاکستری» بلاگ‌م بازنشر کردم.
تجربه ای که من داشتم تا این حد یه طرفه نبوده و زنهایی هم بودن که کارم رو به راحتی انجام دادن و به نظرم این نوشته کمی ناشی از احساسات نویسنده بوده که کار فارغ التحصیلیش طول کشیده(تجربه اش رو داشتم)
بودند زنهایی که افاده ای و "دماغ سر بالا" رفتار کردند و باید با اونها با درشتی رفتار کرد اما بهتره که با این مسله برخورد منطقی بشه مثلا این گفته:"زنهای متاهل گونه رام تری هستند" درست است چون افاده ای بودن زن ممکنه از نیازهای جنسی اش ناشی شده باشه که این هم دو علت داره یا فرد خود افه میاد که نظر مرد را به خودش جلب کنه یا فکر میکنه که مرد او را میخواد و برای همین براش کلاس میذاره (این نظر من بود شاید چندین و چند علت دیگه داشته باشه)
به هر حال زنها به دلیل اینکه قبلا بیشتر کوچک شمرده می شدند حالا که به عرصه اجتماع رسیده اند تا حدی عقده دارند که این طبیعیه و باید فضا باز باشه تا احساس کوچک شمرده شدنشون کاهش پیدا کنه
البته شاید هم:زنها هورمونهای متفاوتی با مردان دارند و فعالیت مغزیشان هم با مردها متفاوت است و باید با شماتت و خشونت با آنها رفتار کرد تا زندگی متعادل و خوبی برای هر دو طرف داشت و به قول نیچه: به سراغ زن که میروی تازیانه را بردار!
میدونید ...اگه شماام قرار باشه ب انداره ای ک اونا توهین میکنن,توهین کنید ...ک ببخشیدا ولی چ فرقه شما با اونا؟؟؟

بعدشم...هیچ کدوم از ما خدا نیستیم...شما همون فلانی ک شما ازش ب بدترین شکل یاد میکنین,از همه مون بهتر باشه....
هی مردم!
شمایی که میایند اینجا را میخونید و ذوق میکنید که فلان کارمند را گفته و حقشه

حواستون نیست که حرف حرف ه "زن اداری " ه !

همونی که هیچ کاری غیر از اینایی که اینجا نوشته انجام نمیده

اگر دستش میل بافتنی دیدید

اگر کتاب دیدید

اگر جزوه های دانگاهش را دیدید

اگر نگرانیش را دیدید

اگر محبت و وظیفه شناسیش را دیدید

اگر لبخندش را از سر لطف و نه از سر دام پهن کردن دیدید

اگر دغدغه ش را برای عقب افتادن کارش و معطل شدن ارباب رجوع دیدید

اون دیگه زن ه اداری نیست

زن اداری ،زن اداری ه ،اوکی؟
خیلی بی انصافی کردی! خییلی زیاد! اولش فکر کردم تو عصبانیت نوشتی، منتظر بودم برش داری ولی انگار واقعاً همین طوری فکر(؟) می کنی.
فمنیسم؟؟
من اصن با فمنیسم مخالفم این از این...
من حرفم اینه می گم اگه ما انسانیم هرچیزی رو انسانی روش بحث کنیم نه جنسیتی چه ربطی به جنسیت داره؟ این حرفا ناشی از عقده های درونیه نمی شه همه زن ها رو متهم کرد و نمی شه همه ی مرد هارو هم متهم کرد چرا زاویه دیدمون رو تغییر نمی دیم؟ چرا همش باید بگیم زنها و مرد ها....؟؟؟ مگه انسان نیستیم؟؟؟ وقتی هرچیزی رو جنسیتی طبقه بندی کنیم هیچ فرقی با عرب های هزارو چهارصد سال پیش که زنده به گور می کردن نداریم این جور عصبانی صحبت کردن ها و نسبت دادن یک شخص کوچیک به یک گروه بزرگ فقط ناشی از عصبیته اگر باز هم می خای مغالطه کنی حرفی ندارم ادامه بده...
۲۵ مهر ۹۲ ، ۰۸:۲۳ hamid mohamadifar
fogholadeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeeee bood
۲۵ مهر ۹۲ ، ۰۸:۲۴ hamid mohamadifar
be comment ha ham javab nade baba hosele dari
۲۵ مهر ۹۲ ، ۱۰:۱۵ فری چش قشنگه
واقعن ممنون . اصلن راحت شدم این متنو خوندم . 2 دانشکده ما ریخته ازین قبیل زن هآ :/
تو هرقشری خوب یا بد پیدا میشه ..اما توهین به چادری ها ...
به کجا می خواهید برسید ؟ افسوس که فکر می کنید ازادی یعنی توهین ..
با قسمت های زیادی از نوشته تون موافقم و با قسمت های زیادی نه
شما هم اگه به عنوان ی خانم میرفتید ی اداره حتمن با این صحنه روبرو میشدید که کارتون به ی آقا بخوره و اوشون فی قلوبش مرض باشه و ساعتها کارتو لنگ نگه داره بخاطر اینکه بشینی روبروش. مخصوصن اگه ی برو رویی هم داشته باشه اون خانم ارباب رجوع!
بارها تو بانک برام اتفاق افتاده حتی!!! ادارات که هیچ
آموزش دانشگاه خود ما ی چندتا از این خانم اداریا که شما میگید داره که ترمی ی بار واسه انتخاب واحد همه رو زجر کش میکنن با پسرا با لبخند صحبت میکنن و با دخترا با فحش!!!!
نمیگم این چیزایی که میگید نیست ولی همیشه ی طرفه به قاضی نرید.
به لطف جمع شدن سال ها عقده روی عقده توی این کشور مطب ذکتر و پاساژ و ادره و دانشگاه از دیسکوی کشورهای عربی به مراتب بدتره.
خانه از اساس ویران است!!!
بی انصافی کردین در حق خیلی ها با این نوشتتون
کاملا برعکسشو دیدم..خانم آموزش دانشکده ی ما که بیشتر از خودمون نگران جفت و جور شدن کارامونه..بهتر از سر عصبانیت قضاوت نکنیم..
عالی بود و درست

چقدر عصبانی!
چقدر بعضی از کامنت ها تکراری و کلیشه ای!
چقدر مصداق هات واقعی! ... چقدر سخت میگیرید... حال کرده اینطوری بنویسه خب... :)
مسئول آموزش دانشگاه ما، یه "زن اداری" واقعی بود/هست... باشد که این پست برسد به روح پر فتوحش.....که کاملا بیمار بود/هست ..... و همیشه بخشی از پاچه شلوار بچه ها را به یغما میبرد... در مورد من که حتیی از پشت تلفن!

پاسخ:
پاسخ: بله... اعصاب خرده...
عقده شما ملت باچادریها چیه نمی دونم . درهرصورت فکر توئه . لابد فکرت اینطوریه دیگه !
چادری جماعت هر جور باشه مهم نیس... یکی هست بهش یه ایرادی بگیره... جماعت ِ مرد وقتی تیرشون به سنگ میخوره دیدنین...
نظر حق اگر با توهین هراه باشه باطل میشه
آروم تر جناب!
کاری با لحن حرفاتون ندارم ....
فقط میخواستم بگم پنیر خیکی همین پنیر گردای شمالیه ک رنده اش میکنن و بوی گاو میده!!!!!!!!!!!!!!آره؟؟؟
اسمشون یادم رفته بود...

پاسخ:
پاسخ:
لذیذترین پنیره.

محشری پسر
این نوشته نمادینه تورو جان عمتون اما اگه نیارین آره مام خوبشو دیدیم بدترشم دیدیم
آخه شما فک کن ببین چقدر خوب شروع کرده بود

پاسخ:
پاسخ:
چاکریم
باید مثه من دفتر بخش و آموزش کل رو بذاری رو سرت! قضیه ش مفصله. حوصله ای اگر بود...اعصاب شما اومد سرجاش... باید بیام بگم.
خوب داغی به دلت گذاشته هر کی بوده
دستش درد نکنه!
نمیدونستم اینهمه طرفدار چادر داریم!!! خیلی دلم میخواد در مورد این پوشش بحث کنم
به نظر من که پوشش ابتدایی و بدون تکامل هست و دوست دارم که استفاده از اون کمتر بشه با دیدنش احساس ناراحتی ندارم ولی اینکه تا این حد با تعصب بهش نگاه می کنند باعث میشه احساس کنم هنوز تا آزادی ذهن و خلاقیت خیلی فاصله داریم
۲۷ مهر ۹۲ ، ۱۸:۲۴ خواننده ی اتفاقی
چنان از عمق جان دری وری گفتی که آدم -جسارتاَ- فکر میکنه بهت تجاوز شده! بیا! کی میگه زنها نمی تونن تجاوز کنن؟؟؟
واقعا خاطراتم تو آموزش دانشگاه تداعی شد!
یه دونه خانم کارمند نبود که اینطوری نباشه!
البته کارمندای آقا هم همینطورین ولی کمتر!
فک کنم به اونا پول میدن که پاچه بگیرن بیشتر تا اینکه کار کنن!
خوب من اینجا رو تازه پیدا نکردم ولی متاسفانه اولین باره که نشستم خوندم تا آخر یه پستتو.
کاش میذاشتی یه کم از عصبانیتت می گذشت بعد می نوشتی. اونجوری راحت تر می شد راجع به این موضوع بحث کرد اصلا چیزی گفت! می خوام بگم با بخش زیادی از حرفات موافقم ولی با مصداق هات نه. با خشم پشتش نه. با موضع گیریش نه.با تعمیم دادنشم نه. حتی با تاثیری که رو نثرت گذاشته نه!فعلا که اینطوره!
سلام آق پیمون
عالی بود
یاد خانم "خ" تو آموزش کل دانشگاه تهران افتادم که نمیشه دیدش و فقط دوشنبه ها 10 تا 12 جواب تلفن می ده و کل کارای فارغ التحصیلی ما دستش بود

پاسخ:
پاسخ:
سلام...
سلام.پستت دو هفته س ذهنم رو درگیر خودش کرده،هر بار میخونمش یه جنبه تازه تر برام پیدا میکنه.با خیلی از حرفای توش موافقم با بعضی جاهاش هم...البته تو جامعه شناسی از جلایی پور عزیز یاد گرفتم همه جور حرف و نوشته ای رو بشنوم و منطقی باشم...فکر میکنم تو جامعه ای که پر از خط کشی و حد و مرز و انگ و برچسبه،بهتر بود تو هم یه مرز جدید ایجاد نمیکردی:اداری و غیر اداری،چادری و ...
کاش روزی برسه اول همه گی نوع بشر باشیم،بعد زن و مرد، و غیره و غیره
قلمت مستدام

پاسخ:
پاسخ: عجب. الان چیزی ایجاد کردم یعنی؟! این قدر تاثیر می ذاره؟! بعید می دونم.
خیلی خوب بود...مخصوصا...
zane edari bad fackidatet dadash!! he

پاسخ:
پاسخ: فعل ماضی نه. فعل زمان حاضر...
وحشتناک!!
زن ِ اداری سگ ِ ماده است و مرد ِ اداری سگ ِ نر.
وقتی مسئول رشته ت توی دانشگا ازین زن آی اداری باشه... مطمئنن میشه این نوشته رو فهمید!!!!!
۱۹ آبان ۹۲ ، ۱۰:۳۰ یه آدم عادی
از دستتون عصبانیم.شما که اطرافتون پر از خانم های واقعا محترم چادریه،چرا باید اینو بگید؟شاید شما فلسفه ی وجود چادر و نمیدونید.امید وارم منظور دیگه ای داشته باشید.
تاسف ....تاسف...
من یه زن اداری هستم
و دوستان اداری زیادی دارم
نمیدونم چی بگم اوایل فکر کردم متن طنزی نوشتید و با اشتیاق خوندم
اما متاسفانه جدی بود!!!
من برای ارباب رجوع احترام زیادی قائلم ارباب رجوعی که در اداره ما از محرومترین اقشار جامعه هستند
یاد ندارم جواب سربالا داده باشم یا از کمک بهشون کوتاهی کرده باشم
یاد ندارم خودمو خدای اونور میزیها بدونم
به نظر من برخورد بد اداری ها به مرد یا زن بودنشون بستگی نداره
اما در نظر بگیرید اون کسی که شما برای اولین بار می بینید روزانه با صدها نفر سروکار داره که همه ظرفیت یکسان در برخورد رو ندارند. و تشخیصش کار ساده ای نیست و دلایل دیگه ای که از حوصله شما خارجه
در هر حال اگر برخورد بدی از زنان اداری دیدید که شمارو تا این حد عصبانی و ناراحت کرده من ازتون عذرخواهی میکنم
پاسخ:
چی بگم؟!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی