سپهرداد

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

وقتی از پراید حرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم؟

سه شنبه, ۵ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۴۰ ب.ظ

وقتی از پراید حرف می زنیم از چه حرف می زنیم؟

1-آخر هر جاده‌ای که رسیدم، اون‌جا یه پراید منتظرم بود. (نوشته‌ی پشت یک تویوتا اف جی)

2-"به بیان بارت اتومبیل تنها پدیده‌ای مادی نیست که باید چگونگی استفاده و کارکردش کشف شود. بلکه پدیده‌ای است فرهنگی که باید با زبان فرهنگی فهم شود و مانند هر کالای دیگر زندگی روزمره بازنمای معنای فرهنگی است." 

"اتومبیل متنی است که توسط کاربرانش رمزگذاری شده و مخاطب آن را بر حسب قواعدی رمزگشایی می‌کند." (از کتاب فرهنگ اتومبیل در شهر تهران، نوشته‌ی طاهره هوشنگی، نشر تیسا، ص250)

3-پراید ماشینی با طراحی دهه‌ی 80 میلادی است. همان هنگام که انرژی در جهان معنا پیدا کرده بود و خودروهای کم‌مصرف و کوچک بودند که یکی پس از دیگری وارد بازارهای بین‌المللی می‌شدند. در سال 1986 شرکت مزدا، ماشین مزدا 121 را به بازار عرضه کرد. این ماشین به خاطر کم‌مصرف بودن و حجم کوچکش در آمریکا مورد توجه قرار گرفت و کارخانه‌ی فورد مدل‌های همانند آن را در آمریکا و کانادا ساخت. و بعد از این‌ها شرکت کیاموتورز کره‌ی جنوبی ساخت آن را تا سال 2000 ادامه داد. این ماشین از دهه‌ی 70شمسی به صورت مونتاژی وارد بازار ایران شد.  بعد از آن‌که شرکت کیا خط تولید پراید را متوقف کرد و این ماشین به موزه‌های جهانی فرستاده شد، شرکت سایپا خط تولید انحصاری آن را به عهده گرفت. (این جای قصه خیلی شبیه به پیکان است...) و این درست همان زمانی بود که پراید به خودروی اول و محبوب ایرانیان تبدیل شد.

چند وقت پیش تلویزیون ایران سریال "خودروی تهران 11" را بعد از چند سال دوباره تکرار کرد. سریالی در میانه‌ی دهه‌ی 70 با محوریت یک پراید هاچ‌بک. مشاهده‌ی واکنش شخصیت‌های فیلم، تعریف‌هایی که از پراید می‌کردند، ذوق‌زدگی‌های‌شان از پراید سوار شدن و... سندی است بر این که ایرانیان با روی گشاده پراید را در میان خود پذیرفتند.

پراید در دهه‌ی 80 بود که به خودروی اول ایرانیان تبدیل شد. دهه‌ی 70 و دهه‌ی 60 و دهه‌ی 50، دهه‌های یکه‌تازی پیکان بودند. اما چرا پراید به خودروی اول ایرانیان تبدیل شد؟! جوابش ساده به نظر می‌رسد. هر آن‌چه که در پیکان رنج و مضیقه بود در پراید نبود. پیکان ماشینی سخت و خشن، با فرمان سفت، دنده‌هایی غیرروان، شتاب کم، به ظاهر قرص و محکم اما در باطن شکننده، بدون کولر و... بود. (هر کدام از ویژگی‌های پیکان می‌تواند بازنمایی باشد از زندگی اجتماعی مردمان ایران در دهه‌های 50 و 60 و 70. در این رابطه‌ی مقاله‌ی پیکان و زندگی توده‌وار در دهه‌ی شصت عباس کاظمی به شدت خاندنی است.)

پراید نرم بود. کم‌مصرف بود.شتاب بیشتری داشت. داشبورد و فضای داخلی و صندلی‌های راحت و تمیزی داشت. کولر داشت. کوچک بود. زیبا بود. ارزان هم بود. چرا چنین ماشینی به ماشین اول ایرانیان تبدیل نمی‌شد؟! اما این همه‌ی ویژگی‌های پراید نیست...

4-با پراید بود که طبقه‌ی متوسط ایرانی شکل گرفت. بعد از دوران جنگ تحمیلی و دوران سخت سازندگی، کم‌کم در سایه‌ی صلح و دولت‌هایی دیگر جامعه‌ از یکدستی به در آمد و یک طبقه‌ی متوسط نصفه نیمه شکل گرفت. طبقه‌ای که می‌توانست زحمت بکشد، چرخ‌های اقتصاد را بچرخاند، خانواده تشکیل بدهد و یک پراید بخرد. می‌توانست امیدوار باشد. می‌توانست زحمت بیشتری بکشد و ماشینی بهتر از پراید (پژو) بخرد. اما همه چیز با پراید شروع می‌شد...

با تقریب خوبی می‌توان گفت با پراید بود که هر خانواده‌ی ایرانی صاحب یک خودرو شد. 

پراید چه ویژگی‌ای داشت؟! پراید یک ماشین 4نفره بود. 4نفر و در بدترین حالت 5نفر. بر خلاف پیکان در دهه‌های قبل که علاوه بر 4نفر سرنشین معمول، سمت چپ و راست راننده هم 2نفر می‌نشستند و روی صندلی‌های عقب هم 5نفر زورچپان می‌کردند خودشان را و یک پیکان باید 9نفر سرنشین را حمل می‌کرد، پراید مال این حرف‌ها نبود. ایرانیان هم زیاده‌خاهی نکردند. انتظار داشتند. گه‌گاه غر زدند، گفتند که دم پیکان گرم، یاد پیکان گرامی. پراید چه ماشین مزخرفی است. ولی نمی‌شد. این ماشین در نهایت می‌توانست 5نفر را جا به جا کند. این پراید بود که شر زندگی محنت بار توده‌ای را از سر ایرانیان کم کرد. برای یک مسافرت رفتن دیگر لازم نبود که همه توی هم بچپند. به جای یک پراید، سوار دو پراید می‌شویم و به مسافرت می‌رویم... این مرحله‌ای از آسایش بود. آسایشی که کم کم در ایرانیان جا افتاد و روزهای 9نفره پیکان سوار شدن را فراموش کردند... 4نفره بودن پراید یک پیام دیگر هم داشت: خانواده‌ی کم‌جمعیت. خانواده‌ی 4نفره. فرزند کمتر زندگی بهتر... این شعار روی کیک‌ها و بیسکوییت‌ها و خوردنی‌ها در دهه‌ی 70 با ظهور پراید در دهه‌ی 80 بود که معنا پیدا کرد...

5-پراید و ورود زنان به جامعه. 

هر چه‌قدر که پیکان ماشینی مردانه به حساب می‌آمد، پراید ماشینی زنانه بود. پیکان هویتی مردانه داشت. فرمان سفت، دنده‌های غیرروان، نیازش به تعمیر مستمر، بوی بنزین و گرما و سرمایی که به داخل ماشین نفوذ می‌کرد، کولر نداشتن و راحت نبودن و زمخت بودنش همه ویژگی‌هایی مردانه بودند. پراید این‌گونه نبود. ظاهر مهربانی داشت. چراغ جلوهایش مثل چشم‌های دختری بودند که دائم لبخند به لب دارد. بدنه‌ی ماشین انحناهای کوچکی داشت. (نه انحناهایی کامل و نوازنده. انحناهایی باریک و کمی نامحسوس.). هیکل کوچکی داشت. سبک بود. نرم بود. منظم بود. داخل اتاق بوی بدی نمی‌داد. فرمان نرم‌تری داشت. کولر داشت... در یک کلام از آسایشی زنانه بهره‌مند بود که پیکان نداشت.

علاوه بر این‌ها پراید در دوره‌ای به ماشین‌ اول ایرانیان تبدیل شد که دوره‌ی ورود زنان به جامعه بود... با پراید بود که زن‌ها هم راننده شدند. تا پیش از پراید، رانندگی کاری مردانه بود و اگر زنی پشت فرمان پیکان می‌نشست بیش از هر چیزی خیلی مرد بود! پراید با همه‌ی ویژگی‌ها و ظاهر زنانه‌اش، ماشینی بود که زن‌ها توانستند با آن کلیشه‌های جنسیتی را بشکنند. با آن به خیابان‌ها بیایند. با آن به اداره‌ها بروند. کار کنند. پراید ماشینی بود که در اواخر دهه‌ی 80، زن‌ها می‌توانستند با آن به صورت مستقل راننده‌ی تاکسی شوند. و پرایدی بود که رهسپار جاده‌ها هم می‌شد... 

6-پراید مورد قبول واقع نمی‌شد. هنوز هم پس از سال‌ها مردانی هستند که یک پیچ پیکان را به کل هیکل پراید ترجیح می‌دهند. پراید در تهران به راحتی پذیرفته شد. اما در بعضی شهرستان‌ها برای موفق شدن راه سختی داشت. هنوز مردان زیادی بودند که خاسته‌شان از ماشین مردانگی بود. این بود که در جاده خاکی‌ها برود و بیاید و آخ نگوید. صدها کیلو بار را جابه‌جا کند و آخ نگوید. اصلن ظرافت ظاهری و دخترانگی پراید برای‌شان افت داشت. ولی پراید راه خودش را باز کرد. پراید هرگز نتوانست و نمی‌تواند ماشین جاده خاکی‌ها باشد. تعلیق ظریف این ماشین، پلوس ضعیف چرخ جلوهایش هرگز آن را به یک ماشین مردانه تبدیل نکرد. اما توانست که در سال 1384 یک ماشین کاملن مردانه را از رده خارج کند. خط تولید پیکان متوقف شد. بعد از آن اتفاقات دیگری هم افتاد. شمار جاده خاکی‌ها کم و کم‌تر شد. جاده‌های بیشتری آسفالت و مناسب طبع پراید شدند. کم کم مردان سبیل کلفت هم پراید سوار شدند. به خاطر ارزان بودن این ماشین هم که شده، تمام معناهای جانبی آن را به جان خریدند و پراید سوار شدند...

7-پیکان‌سوارهایی که سوار پراید می‌شدند مشکل دید داشتند. آن‌ها زور می‌زدند که نوک ماشین را ببینند. پیکان یک مکعب مستطیل بود که کاپوت جلویش هیچ شیبی نداشت. به راحتی می‌شد گوشه‌های ماشین را دید و حرکت کرد. اما پراید این گونه نبود. وقتی پشت فرمان می‌نشستی نمی‌شد گوشه‌های ماشین را خوب دید. پیکان‌سوارها هی سیخ می‌نشستند، هی گردن‌شان را دراز می‌کردند تا نوک ماشین را ببینند. و کمی طول می‌کشید تا بفهمند که نیازی به دیدن گوشه‌های ماشین نیست.

این یک جور حرکت خیلی کوچک از عینیت به ذهنیت در میان ایرانیان بود. یک تمرین خیلی کوچک. نیازی نیست برای هر حرکتی، تمام چیزها را مشاهده کرد. کمی محاسبه کردن و بر اساس حس محاسبه حرکت کردن، کمی تجربه‌های گذشته را به یاد سپردن هم نیاز است. پیکان‌سوارها یاد گرفتند که در هر مرتبه نباید عینیت به خرج داد. کمی فکر کردن و به یاد داشتن تجربه‌های قبل نیاز به عینیت را از بین می‌برد...

8-پراید ماشین سرعت بود. هنوز هم خیلی از سرعت‌غیرمجازهای جاده‌ها پرایدها هستند. ماشینی بود که خیلی سریع‌تر از پیکان به سرعت‌های بالای 100کیلومتر بر ساعت می‌رسید و وقتی به سرعت‌های 130-140 می‌رسید زوزه نمی‌کشید. سریع می‌رفت. جامعه‌ی ایران زمانی به سرعت رفتن پراید دست پیدا کرد که بیش از هر چیز احساس عقب‌ماندگی می‌کرد. دهه‌ی 80 بود. جهان به سویی دیگر بود و ایرانیان در همه‌ی زمینه‌ها خودشان را عقب‌مانده حس می‌کردند. دوست داشتند که پیشرفت کنند. بیشتر سرعت بروند. تعداد زیادی از جمعیت به هر طریقی راه دانشگاه را در پیش گرفته بودند و اندیشه‌ی مدرن شدن و پیش رفتن ناخودآگاه به وجودشان راه یافته بود. بخش زیادی از جمعیت جوان بود و از حرکت آهسته‌ی پدران و مادران شرمگین بود. خیلی از مرزها و خط قرمزها به سرعت شکسته می‌شدند... روابط اجتماعی جامعه‌ی شهری به سرعت در تغییر و تحول قرار گرفته بود. 

پراید سرعت می‌رفت. اما ماشینِ سرعت نبود. می‌توانست 160 و حتا 170 کیلومتر بر ساعت سرعت برود. ولی ایمنی این ماشین اصلن در این حد و حدود نبود. ایرانیان پراید سوار می‌شدند (می‌شوند) و سرعت می‌رفتند (می‌روند)، بی آن‌که به خطرهای این ماشین فکر کنند. آن‌ها فقط سریع‌تر رفتن و شکستن مرزهای سرعت را می‌خاستند. یک جامعه‌ی عقب مانده که حالا می‌تواند پراید سوار شود... جامعه سرعت و پیشرفت می‌طلبد، اما آیا توانایی‌هایش را دارد؟! آیا این جامعه می‌تواند به هر قیمتی عقب ماندگی‌هایش را با سرعت رفتن جبران کند؟! ده ها هزار نفر قربانی سرعت رفتن‌های این ماشین کوچک سبک شدند و می‌شوند... پراید بعد از دو دهه حضور در جامعه‌ی ایرانی عجیب با آن سرشته شده است...

9-پراید فاتح جاده‌های ایران است. با وجود تمام ضعف‌هایش، (قدرت گشتاور کم و کم آوردنش در سربالایی‌ها، سبک بودنش، تعلیق ضعیف ماشین در دست‌اندازهای بزرگ و جاده خاکی‌ها، لاستیک‌های کوچک و... ) توانست جاده‌های ایران تصاحب کند و به همه‌ی جاده‌های ایران سر بزند... 

اما پراید ماشین گذار است. یعنی در دوره‌ای از جامعه‌ی ایرانیان وارد زندگی‌شان شد، با خیلی از ویژگی‌ها و تغییرات ایرانیان همراه شد و آن‌ها را از یک عصر به یک عصر دیگر جابه‌جا کرد. اما این ماشین نباید مثل پیکان ماندگار شود و چوب لای چرخ پیش رفتن جامعه بگذارد...

آیا پراید ماشین عاقلی خاهد بود و خاهد پذیرفت که برای بیشتر سرعت رفتن، برای بیشتر راحت بودن، برای بیشتر پیشرفت کردن کمی کوچک و مزاحم است یا این که مثل پیکان سرسختی خاهد کرد و تا سال‌ها خودش را به ما دیکته می‌کند؟!

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۶/۰۵
پیمان ..

پراید

نظرات  (۸)

عالی. مثل همیشه.
نثرت اینجا فرق داره
پراید هم میشه نوستالژی... حالا صبرکن.
وقتی که شماره 4 رو میخوندم و رسیدم به اینجا :"این پراید بود که شر زندگی محنت بار توده‌ای را از سر ایرانیان کم کرد." بدون فکر کردن صدای مامانم پیچید تو مغزم ک می گفت قربون همون موقعا. بدجوری با عشق و لطافت و حسرت از این دست موارد حرف میزنه. میگم یعنی بیا اینجوری محنت بار بهش نگا نکنیم. اونا خوش بودن. بهشون خوش میگذشته. جوری ک الان با سمند و پژو ال90 و مگان اونجور بهشون خوش نمی گذره. چرکش نکن. :)
خیلی جالب بود
پراید زرد ندیده بودم تا ب حال!
جالب بود اما یه خورده پیاز داغشو زیاد کردی با نظر "صلح موقت" موافقم
با سلام
نوشته ای بسیار روان و ساده که من میپسندم ای کاش کمی از جنبه ی طنز هم به ان پرداخته بودید تا نوشته حالت خشکی و یک نواختی پیدا نمیکرد همچنین ایرادی که میگرم در این قسمت از متن که ضد نقیص است
در قسمت8 ((8-پراید ماشین سرعت بود. هنوز هم خیلی از سرعت‌غیرمجازهای جاده‌ها پرایدها هستند.)) بعد در پاراگراف بعد دقیقا برعکس گفته میشود که((پراید سرعت می‌رفت. اما ماشینِ سرعت نبود.))
موفق پیروزباشید.

پاسخ:
پاسخ: دقیقن همین تناقض جامعه ی در حال گذار ایرانه. می خاد با تمام وجود تغییر کنه و خیلی وقتا می تونه ولی در حقیقت نمی تونه و در مقابل خط قرمزها آسیب پذیره...
بسیار عالی ؛ لذت بردم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی