سپهرداد

بی روایتی

سپهرداد

بی روایتی

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

درها و دیوار بزرگ چین

سه شنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۸۸، ۱۲:۰۰ ب.ظ

در، چیز نابه­کاری است...من بارها درباره­ی آن فکر کرده­ام.

فقط به احتمال و بیشتر از آن با یقین به وجود در است که آدم گرد منطقه­ی محصوری می­گردد...اگر پای در در میان نبود دیوارها به خوبی می­توانستند معنی بن­بست یا به عبارت دیگر منع را به طور کامل برای خود محفوظ بدارند و تا ابد بر سر این معنا بایستند. و باز در این صورت هر دیوار می­توانست به طور قاطع یک یقین منفی باشد و در برابر آن هر عابری یکسره تکلیف خود را بداند...

ازاین گذشته در یک انگل تمام عیار است. شخصیت او فقط به شخصیت دیوار وابسته است و معذلک می­باید در این نکته تردید کرد. زیرا اگرچه وجود در را تنها دیوار است که توجیه می­کند، با وجود در شخصیت دیوار همچنان که گفتم دیگر آن برش و قاطعیت محض را نمی­تواند داشته باشد. و با این همه اگر دیوار وجود نمی­داشت در تمام عالم چیزی بی­مصرف­تر و مضحک­تر از یک در پیدا نمی­شد.

چه چیز از دری که می­کوشد مستقلن و جدا از دیوار شخصیتی برای خود قائل شود خنده­آورتر است؟ و با این وجود، دری که به دیواری استوار نشده باشد همیشه این استعداد شگرف را دارد که تفکری را در آدمی برانگیزد...

%%%

حقیقتش برای من خواندن کتاب­های نثر شاعران معاصر بسیار جذاب­تر است تا کتاب­های شعرشان. بیشتر از آن که دوست داشته باشم  کتاب شعرهاشان را بخوانم دوست دارم روزنوشت­ها، خاطرات، نامه­ها، قصه­ها و دل­نوشته هایشان را بخوانم. بیشتر از آن­که تشنه­ی شعرهای نیما یا سهراب یا فروغ یا شاملو باشم تشنه­ی دست­نوشته­ها و نامه­ها و قصه­هایشان هستم. دقیقن نمی­دانم چرا. شاید دلیلش به همان فلسفه­ی نظم و نثر برگردد و این که نثر چیزی­ست مرتب­تر و تکلیف آدم با آن مشخص­تر. شاید هم به خاطر این­که برای من شیوه­ی نگریستن این شاعرها به زندگی و دنیای دوروبرشان خیلی سوال­برانگیز است و از طریق نثرهاشان خیلی بهتر و راحتتر می­توانم به پاسخ سوال­هام برسم...شاید هم به خاطر این­که شاعرها وقتی نثر می­نویسند خیلی شیرین و خوشمزه می­شود! و البته شاید چون شعرهاشان وزنی ندارد!

خلاصه به خاطر همین میلم وقتی رفتم طرف قفسه­ی کتاب­های شاملو تا یکی از آن­ها را بردارم یکی از کتاب­های نثری­اش را برداشتم و اصلن هم از این انتخابم پشیمان نیستم. "درها و دیوار بزرگ چین" مجموعه نوشته­های کوتاه شاملو است. کتاب در سال 1352 چاپ اول خورده ولی گذشت روزگار گزندی به متن­ها نرسانده و پس از این همه سال هنوز هم خواندنی­اند، نوشته­هایی بی­زمان. کتاب هم متن ادبی دارد، هم نوشته­های نوستالژیک، هم قصه، هم نمایشنامه و هم فیلم­نامه و انصافن شاملو تو همه­ی نوشته­هاش سربلند بوده. 

پس­نوشت: برای دانلود کتاب"درها و دیواربزرگ چین" می­توانید بروید این­جا: http://ebooks.hamidcity.com/?p=23

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۸/۰۲/۰۸
پیمان ..

نظرات (۳)

طبیعتآ چون نمی فهمم نظری ندارم
بابا شکسته نفسی می فرمایید
نظرم نمیاد

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی