سپهرداد

باعث رشد کسی شدن

سپهرداد

باعث رشد کسی شدن

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

هفت دقیقه

جمعه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۸، ۱۱:۳۱ ب.ظ

1- جلال ستاری شیفته ی تئاتر است. در مورد تئاتر و درام و ادبیات نمایشی چندین کتاب نوشته که سرآمدشان کتاب «جادوی تئاتر» است. کتابی که نشر مرکز آن را چاپ کرده و شرح شیفتگی جلال ستاری به تئاتر است. توی کتاب «گفت و گو با جلال ستاری» هم در مورد این شیفتگی با ناصر فکوهی گفت و گو می کند. به نظرش تئاتر اجتماعی ترین و موثرترین هنر است. یک جای کتاب برمی گردد به ناصر فکوهی می گوید:

«تاثیری که تئاتر در من داشت سینما نداشت. به خاطر زنده بودنش و یکی از خصوصیات بسیار مهم تئاتر همین است، یعنی شما در جایی نشسته اید و بازیگر دارد بازی می کند اما گویی با شما هم سخن می گوید آن چنان که گویی شما دارید با پهلویی خودتان حرف می زنید. زنده بودن آدم های در تئاتر باعث می شود که تئاتر هر چه باشد به نوعی، امروزین یا به روز شود.»

جمله ی آخر جلال ستاری در مورد به روز شدن تئاتر به نظرم نکته ی خیلی مهمی است. هنوز هم نمایشنامه های شکسپیر به تواتر در سالن های مختلف جهان به اجرا گذاشته می شوند. چرا؟ یک دلیل بزرگش همین است: تئاتر اجرا است. تئاتر زندگی بخش است. به روز است. بازآفرینی لحظات جاودانه ی بشری به زبان هر نسل است و راستش تئاتری که به تو دیدگاهی تازه به مشکلات و مسائل روزمره ات بدهد یا سوال هایی جدید در موردشان بپرسد ارزشی چند برابر دارد.

2- این روزها تئاتر دیدن برای امثال من خیلی ریسکی شده است. به مدد سالن های نمایش خصوصی تعداد اجراهای تئاتری زیاد شده است. به تبع آن تعداد بازیگران و کارگردانان و نمایشنامه ها هم زیاد شده. اما این زیاد شدن نسبت کاملا معکوسی با کیفیت نمایش ها داشته. تعداد نمایش های افتضاحی که تویش بازیگرها سوتی هایی در حد اجراهای دبستانی می دهند بسیار زیاد شده است. قیمت ها همه بالا. نمایشنامه ها آبکی. مسخره ترین چیز برای من این است که اکثر تئاترها انگار برای خلاء دارند اجرا می شوند. اصلا هیچ ربط و روبطی با جامعه ی بیرون از سالن ندارند. انگار نمی توانند فکر کنند و چون نمی توانند ره افسانه می زنند و ای کاش حداقل ره افسانه می زدند...

3- تئاتر «هفت دقیقه» را به خاطر 9 بازیگر افغانستانی اش رفتم. برایم جالب بود که کارگردانی بردارد هر 9 بازیگر تئاترش را از مهاجران حاضر در ایران انتخاب کند. به هر کسی هم گفتم که همراهم شود گفت نمی آیم. تئاتر چرند زیاد دیده ام. حوصله ندارم 40هزار تومان دیگر دور بریزم. خارجی بودن نمایشنامه من را امیدوار می کرد که تئاتر خوبی باشد و راستش پشیمان نشدم. فراتر از انتظارم بود. خیلی جامعه ی امروز ایران بود. دقیقا همان به روز شدنی بود که از یک تئاتر به درد بخور انتظار می رود... 

داستان در مورد یک کارخانه است. 9 نفر منتخب به نمایندگی از کارگران کارخانه باید در مورد ادامه ی کار در کارخانه با صاحبان شرکت به نتیجه برسند. نماینده ی این 9 نفر بعد از 4 ساعت سروکله زدن با کراواتی ها (صاحبان شرکت) با پیشنهاد آن ها پیش هم قطارهایش برمی گردد. پیشنهاد کراواتی ها این است: کارخانه با شرایط قبل خود به کار ادامه می دهد و کسی اخراج نمی شود با این شرط: 15 دقیقه استراحت روزانه ی حین کار 7 دقیقه کاهش یابد.  

شرایط بیرون از کارخانه بحرانی است. تمام کارخانه ها در حال تعطیلی اند و کارگران همه جا در حال بیکاری. کارگران این کارخانه هم می ترسند که از کار بیکار شوند. آن ها با شنیدن این پیشنهاد خوشحال می شوند. کارخانه می تواند به کار خودش ادامه بدهد. 7 دقیقه که چیزی نیست.

اما درام تئاتر همین جاست: 8 نفر موافق و 1 نفر مخالف. نماینده ی کارگران که 4 ساعت بحث کرده با این پیشنهاد کراواتی ها مخالف است...

تئاتر «هفت دقیقه» سوال های سختی را از من مخاطب ایرانی ساکن کشور ایران می پرسد. هیچ ترسی هم از پرسیدن این سوال ها ندارد. یک جاهایی هم به ما سیلی می زند که چرا بیرون از درهای این سالن توی آن جامعه ی کوفتی چنین کارهایی را کرده اید و می کنید؟ بله. شرایط افتضاح است. همه ی کارخانه ها در حال تعطیلی اند. همه رو به بیکاری اند. فشارها زیاد است. ما کارگران کارخانه ای هستیم که علی رغم تمام فشارها، رئیس هایش تصمیم گرفته اند که ادامه بدهند. ولی شرط و شروط هایی گذاشته اند. 7 دقیقه از استراحت روزانه تان کم کنید... ما در حقیقت زیر بار این 7 دقیقه رفته ایم. مثل 8 نفر دیگر تئاتر «هفت دقیقه»... خوشحال هم هستیم که بیکار نشده ایم، که نابود نشده ایم، که هنوز هم با کمی سختی بیشتر می توانیم آرزوهایمان را دنبال کنیم. اما... 

دموکراسی با خودش یک جور دیکتاتوری هم دارد: دیکتاتوری اکثریت. آن 8 نفر به نام ادامه ی زندگی، به نام میهن، به نام ناموس می خواهند آن 1 نفر مخالف را خفه کنند... آن 1 نفری که می داند این 7 دقیقه یعنی چه. می داند که 7 دقیقه فقط 7 دقیقه نیست... جامعه ی مصرفی، حماقت آدم ها، وقتی جنسی 30 سنت است و یک روزه 50 سنت می شود نباید بخرید. اما می خرید و قیمتش را می برید به 70 سنت و 90 سنت... 

خوشم آمد. نمایشنامه ی ساده. ارجاع های به جامعه ی بیرون و راستش بازیگر نقش اول نمایش هم خیلی خوب بازی می کرد. شاید نقش دوم (سردسته ی موافقان) کمی لنگ می زد. اما نقش اول فوق العاده بود...

توی این وانفسای تئاترهای افتضاح پرشمار، «هفت دقیقه» کار ارزشمندی است. از آن کارها که بعدش اگر همراه داشته باشی می توانی به اندازه ی یک ساعت در مورد دیالوگ دیالوگ نمایش و روندهایش و حتی پایان بندی بازش گپ ها بزنی.

نظرات  (۱)

۰۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۲۱:۳۲ خواننده اتفاقی
ممنون که معرفی کردی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی