سپهرداد

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «پسرانگی» ثبت شده است

جنس ضعیف تر

پسرها عقب افتاده‌اند. در تمام کشورهای تحت آمار OECD پسرها از دخترها عقب‌ترند. 

پسرها با احتمال 50 درصد بیش از دخترها مردود می‌شوند. ریاضیات، علوم و خواندن مهارت‌های پایه‌ای برای نوجوان‌های تا 15سال‌اند. روزگاری ریاضیات قلمروی بلامنازع پسرها بود و آن‌ها با اختلافی فاحش از دخترها جلوتر بودند. ولی حالا در ریاضیات هم دخترها و پسرها برابر عمل می‌کنند. مهارت‌های خواندن پایه‌ای‌ترین مهارت‌های سوادند. تا خواندن بلد نباشی به سراغ ریاضی و علوم نمی‌توانی بروی. 75 درصد از دخترها برای لذت بردن می‌خوانند و فقط 50 درصد از پسرها برای لذت می‌خوانند. به خاطر همین عملکرد دخترها در زمینه‌ی مهارت‌های خواندن در کل جهان بالاتر شده است.

دخترها به طور متوسط هفته‌ای 5/5 ساعت را به انجام تکالیف‌شان در خارج از مدرسه اختصاص می‌دهند. در حالی‌که این آمار برای پسرها هفته‌ای 1 ساعت کمتر است. و برای میانگین چند صد میلیونی پسرهای نوجوان 1 ساعت کمتر آمار بزرگی است. پسرها در گذراندن سال‌های تحصیل به طور متوسط از 3ماه تا 1 سال از دخترهای هم‌سن و سال‌شان عقب‌ترند و بیشتر مردود می‌شوند. 

پسرها 2 برابر دخترها مدرسه رفتن را وقت تلف کردن می‌دانند و تاخیر کردن‌شان برای رفتن به مدرسه به مراتب از دخترها بیشتر است.

این آمار به دانشگاه‌ها هم رفته. در سال 1985 فقط 46 درصد از دانشجوها دختر بودند. حالا 56 درصد از دانشجوهای جهان دخترها هستند. تا سال 2025 آمار دانشجوهای دختر به 58 درصد هم خواهد رسید. دخترها در دانشگاه نمره‌های بهتری کسب می‌کنند و با احتمال بالاتری فارغ‌التحصیل می‌شوند.

اما چرا همچه اتفاقی افتاده؟ روزگاری دغدغه‌ی سیاست‌گذاران و تصمیم‌گیرنده‌های کلان این بود که دخترها را به علم و دانش تشویق کنند. آن‌ها نگران نابرابری جنسی ناشی از شرکت نکردن دخترها بودند. خانواده‌ها دخترها را تشویق می‌کردند که درس بخوانید. ناامید نباشید. اما جهان در سال 2015 دچار وضعیتی شده که به هیچ وجه چند دهه‌ی پیش فکرش را نمی‌کرد. 

روزگاری می‌گفتند پسرها درس هم نخوانند برای‌شان کلی کار هست که نیازی به تحصیل ندارد و پول خوبی هم ازشان درمی‌آید. اما حالا دیگر همچه چیزی وجود خارجی ندارد. شغل‌های بدون مهارت‌های خاص روز به روز کم و کم‌تر می‌شوند و آینده‌ی شغلی جماعت تحصیل‌کرده به هیچ وجه تامین نیست. چه برسد به آدم‌های کم‌سواد... 

بعضی‌ها ریشه را در آموزش‌های ابتدایی جست و جو می‌کنند و می‌گویند در آموزش‌های ابتدایی برای پسرها اتفاقاتی افتاده است که آن‌ها روز به روز دارند بیشتر عقب می‌افتند. مثلا می‌گویند که بیشتر معلم‌های مقطع ابتدایی و زیر 15سال زن‌ها هستند. آن‌ها مسلما به هم‌جنس‌های خودشان (دخترها) اهمیت بیشتر قائل می‌شوند و این در مقیاس کلان یکی از عوامل این وضعیت است. یا می‌گویند که معلم‌ها از دانش‌آموزان مودب و علاقه‌مند و بی‌دردسر خوش‌شان می‌آید و چنین صفاتی در دخترها بیشتر از پسرها یافت می‌شود. به خاطر همین معلم‌ها به آن‌ها بیشتر می‌رسند. و... اما وضعیت پیچیده‌تر از این‌ حرف‌هاست. 

مشکلاتی که بعدها به وجود می‌آید چیست؟ بازار ازدواج دچار عدم تعادل شدید می‌شود. زن‌های تحصیل‌کرده، مردانی هم‌سطح خودشان پیدا نمی‌کنند و مجبور می‌شوند به مردانی از نظر سطح تحصیل پایین‌تر رضایت بدهند یا این که تا آخر عمر تنها بمانند. در حالی‌که دهه‌هاست که زن‌ها به دنبال مردانی برای تکیه کردن می‌گردند و دهه‌هاست که بالاتر بودن سطح یک مرد برای زن آرامش‌بخش بوده. 

سطح تحصیلات بالاتر برای زنان پول بیشتر به بار نمی‌آورد. در بین مردان و زنان تحصیل‌کرده‌ی کشورهای OECD به طور متوسط حقوق زنان یک سوم مردان هم‌سطح‌ خودشان است. زن‌ها دستمزدهای پایین‌تری می‌گیرند. این شاید در درجه‌ی اول یک تبعیض جنسیتی باشد، ولی در نگاهی مهم‌تر به معنای کنار زدن مردان تحصیل‌کرده است. مردانی که احتمالا سرپرستی خانواده‌ای را به عهده دارند و می‌خواهند با استفاده از مهارت‌های بالای‌شان خانواده‌ای را بچرخانند. اما زنانی پیدا می‌شوند که با یک سوم دستمزد آن‌ها کار می‌کنند و این یعنی بیکاری،‌یعنی فروپاشی نظام خانواده...و...

وضعیت آن قدر بحرانی است که در بعضی کشورها برای بیش از حد عقب نیفتادن پسرها طرح‌های خاصی را برنامه‌ریزی کرده‌اند. مثلا سوئدی‌ها طرح boy crisis  و استرالیایی‌ها طرح Boys, Blokes, Books and Bytes را در حال اجرا دارند...

وضعیت ایران هم کم از جهان نیست. در کنکور سراسری 1394 درصد شرکت‌کنندگان دختر 58 و درصد پسرها 42 است. چندین سال است که مشابه سایر کشورها وضعیت همین است. برای کاهش این نابرابری وزارت علوم برای خیلی از رشته‌ها سهمیه‌بندی جنسی قائل شده است! 



خلاصه‌ای از مقاله‌ی The weaker sex از مجله‌ی اکانامیست


مرتبط: دره ی اکبر


۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ خرداد ۹۴ ، ۱۴:۰۴
پیمان ..

همین الان نشستم یک بار دیگر 10دقیقه‌ی آخر فیلم را دوباره نگاه کردم. 10دقیقه‌ی آخر فیلم اوجش است. آن‌جایی که میسون از مادرش خداحافظی می‌کند تا به دانشگاه برود. دارد از او و خانواده جدا می‌شود و برای همیشه می‌رود. همان جایی که مادرش می‌زند زیر گریه که من برای‌تان زحمت کشیدم. چند بار ازدواج کردم و طلاق گرفتم و تمام سعیم را کردم که شما بزرگ شوید. و حالا همه چیز تمام شده. تو داری می‌روی و من باید بمیرم. در تنهایی خودم بمیرم. همان‌ صحنه‌ی خداحافظی تلخ با مادرش و بعد... جاده. یک جاده‌ی خلوت و او که دارد تنهایی رانندگی می‌کند. و آهنگی که فوق‌العاده‌ست. خیال‌انگیز است... او تنهایی دارد رانندگی می‌کند. حالا راهش را پیدا کرده. زده به جاده تا به دانشگاه برود و زندگی جدید را شروع کند. به دانشگاه می‌رسد. دوست جدید پیدا می‌کند. بهش می‌گوید برویم مراسم معارفه‌ی سال‌ اولی‌ها؟ و جوابی که می‌شنود: نه. جمع کن این بچه‌بازی‌ها را. بیا برویم به کوه تا غروب خورشید را تماشا کنیم. به جای مراسم معارفه روز اول دانشگاه می‌زنند به کوه و رهایی و زیبایی... 

فیلم با نگاه‌های دزدکی آن دختره و میسون به همدیگر که رو به خورشید نشسته‌اند و دارند درباره‌ی لحظه و غرق شدن در لحظه صحبت می‌کنند تمام می‌شود. همدیگر را نمی‌بوسند. همدیگر را بغل نمی‌کنند. ازین گند و گه‌کاری‌های هالیوودی نمی‌کنند. ولی بودن را با تمام قدرت به تو نشان می‌دهند و فیلم تمام می‌شود. و وقتی تمام می‌شود یک نفس عمیق می‌کشی. یک نفس عمیق از دیدن سیر بزرگ شدن آدمی. گذر از کودکی تا 18سالگی. با همه‌ی فراز و فرودها و بحران‌های نوجوانی. توی ذهنت اول فیلم را به یاد می‌آوری. میسونی که 6ساله بود با تمام خیال‌بازی‌های کودکی اش و آخر فیلم... اه... چه‌قدر زندگی چیز غریبی است.

کاری به حواشی فیلم و این که ساختن این فیلم 12سال طول کشیده ندارم. این که کارگردان با صبر و حوصله بزرگ شدن میسون را دنبال کرده و حس زمانی که در فیلم جاری است در حین ساخت فیلم هم جاری بوده یک چیز دیگر است. من با خود فیلم حال کردم. به نظرم سخت‌ترین نوع درام، به صحنه کشیدن نوجوانی است. این که تو بتوانی نوجوانی را روایت کنی و تازه به طرزی خیال‌انگیز ولی واقعی آن را روایت کنی فقط می‌تواند کار کارگردانی به نام ریچارد لینکلیتر باشد.

بار چهارم بود که ریچارد لینکلیتر برای من یک رویای تا ابد شیرین را ساخت. سه‌گانه‌ی پیش از طلوع و پیش از غروب و پیش از نیمه‌شب. و حالا پسرانگی...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۳ ، ۱۲:۱۸
پیمان ..