سپهرداد

رخ زدن

سپهرداد

رخ زدن

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

این شغل دوست‌داشتنی ‏

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ب.ظ

"دکتر واتسن: چه می‌گویی هلمز!‏

شرلوک هلمز: فکر می‌کردم تعجب کنی. مایکرافت سالی 450 پوند حقوق می‌گیرد. همچنان مرئوس است. هیچ جور ‏جاه‌طلبی ندارد. نه نشان می‌گیرد، نه لقب. ولی باز هم ضروری‌ترین آدم مملکت است.‏

دکتر واتسن: آخر چطور؟

شرلوک هلمز: راستش، شغل او منحصر به فرد است. او این شغل را خودش به وجود آورده است. سابق بر این هرگز چیزی ‏شبیه به آن وجود نداشته، بعد از این هم دیگر وجود نخواهد داشت. ‏

ذهنش از ذهن هر انسان در قید حیاتی منظم‌تر و منضبط‌تر است، و ظرفیت بسیار زیادی برای ذخیره کردن اطلاعات دارد. ‏همان نیروهای عظیمی را که من صرف کشف جرم و جنایت کرده‌ام، او در این شغل به خصوص به کار گرفته است.‏

نتایج کار همه‌ی بخش‌ها به او منتقل می‌شود. و او مرکز مبادله‌ی اصلی و دفتر تهاتری است که تعادل را برقرار می‌کند. ‏

همه‌ی افراد دیگر متخصص‌اند، ولی تخصص او در علم به همه‌ چیز است. فرض کنیم وزیری در خصوص موضوعی به ‏اطلاعاتی احتیاج دارد که به نیروی دریایی، هندوستان، کانادا و بحث بی‌متال‌ها مربوط می‌شود. می‌تواند در هر مورد ‏توصیه‌های جداگانه‌ی خود را از بخش‌های مختلف دریافت کند، ولی فقط مایکرافت می‌تواند به همه‌ی آن‌ها توجه کند و ‏بدون آمادگی قبلی بگوید که هر عامل چگونه بر دیگری تاثیر می‌گذارد.‏

ابتدا از او به عنوان میانبر و مایه‌ی سهولت کار استفاده می‌کردند. حالا کاری کرده به یک رکن ضروری تبدیل شده است. در ‏مغز بی‌نظیر او همه چیز طبقه‌بندی شده و در یک لحظه قابل دسترسی است. نظر او بارها و بارها سیاست ملی را تعیین کرده ‏است. ‏

تمام زندگی‌اش همین است. به هیچ چیز دگیری فکر نمی‌کند مگر وقتی به سراغش بروم و نظرش را درباره‌ی مشکلات ‏کوچکم بخواهم. آن وقت است که این کار را یک ورزش فکری تلقی می‌کند و انعطاف نشان می‌دهد.‏"


از کتاب حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر/ آرتور کانن دویل/ ترجمه‌ی مژده دقیقی/ داستان نقشه‌های بروس- پارتینگتن/ ‏ص 48/ انتشارات هرمس‏


...بیست و چهار نکته درباره ی کار که کسی بهم نگفت
حجم: 264 کیلوبایت

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۲۶
پیمان ..

نظرات (۲)

۲۷ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۴ امیرحا فظ
ممنون از بابت مطالب پربار وبلاگ...
پاسخ:
خواهش می کنم.
میشه سر بزنید وبم و دقیق بگید چجوری آهنگ بذارم در یکی از صفحات
پاسخ:
بله. گفتم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی