سپهرداد

بی شکوهی یعنی ۵۰درصد دوست داشتنی ۵۰درصد دوست نداشتنی یعنی نوسانی کم دامنه...

سپهرداد

بی شکوهی یعنی ۵۰درصد دوست داشتنی ۵۰درصد دوست نداشتنی یعنی نوسانی کم دامنه...

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی

این شغل دوست‌داشتنی ‏

دوشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۶، ۱۱:۳۷ ب.ظ

"دکتر واتسن: چه می‌گویی هلمز!‏

شرلوک هلمز: فکر می‌کردم تعجب کنی. مایکرافت سالی 450 پوند حقوق می‌گیرد. همچنان مرئوس است. هیچ جور ‏جاه‌طلبی ندارد. نه نشان می‌گیرد، نه لقب. ولی باز هم ضروری‌ترین آدم مملکت است.‏

دکتر واتسن: آخر چطور؟

شرلوک هلمز: راستش، شغل او منحصر به فرد است. او این شغل را خودش به وجود آورده است. سابق بر این هرگز چیزی ‏شبیه به آن وجود نداشته، بعد از این هم دیگر وجود نخواهد داشت. ‏

ذهنش از ذهن هر انسان در قید حیاتی منظم‌تر و منضبط‌تر است، و ظرفیت بسیار زیادی برای ذخیره کردن اطلاعات دارد. ‏همان نیروهای عظیمی را که من صرف کشف جرم و جنایت کرده‌ام، او در این شغل به خصوص به کار گرفته است.‏

نتایج کار همه‌ی بخش‌ها به او منتقل می‌شود. و او مرکز مبادله‌ی اصلی و دفتر تهاتری است که تعادل را برقرار می‌کند. ‏

همه‌ی افراد دیگر متخصص‌اند، ولی تخصص او در علم به همه‌ چیز است. فرض کنیم وزیری در خصوص موضوعی به ‏اطلاعاتی احتیاج دارد که به نیروی دریایی، هندوستان، کانادا و بحث بی‌متال‌ها مربوط می‌شود. می‌تواند در هر مورد ‏توصیه‌های جداگانه‌ی خود را از بخش‌های مختلف دریافت کند، ولی فقط مایکرافت می‌تواند به همه‌ی آن‌ها توجه کند و ‏بدون آمادگی قبلی بگوید که هر عامل چگونه بر دیگری تاثیر می‌گذارد.‏

ابتدا از او به عنوان میانبر و مایه‌ی سهولت کار استفاده می‌کردند. حالا کاری کرده به یک رکن ضروری تبدیل شده است. در ‏مغز بی‌نظیر او همه چیز طبقه‌بندی شده و در یک لحظه قابل دسترسی است. نظر او بارها و بارها سیاست ملی را تعیین کرده ‏است. ‏

تمام زندگی‌اش همین است. به هیچ چیز دگیری فکر نمی‌کند مگر وقتی به سراغش بروم و نظرش را درباره‌ی مشکلات ‏کوچکم بخواهم. آن وقت است که این کار را یک ورزش فکری تلقی می‌کند و انعطاف نشان می‌دهد.‏"


از کتاب حلقه‌ی سرخ و پنج داستان دیگر/ آرتور کانن دویل/ ترجمه‌ی مژده دقیقی/ داستان نقشه‌های بروس- پارتینگتن/ ‏ص 48/ انتشارات هرمس‏


...بیست و چهار نکته درباره ی کار که کسی بهم نگفت
حجم: 264 کیلوبایت

نظرات (۲)

۲۷ تیر ۹۶ ، ۰۸:۴۴ امیرحا فظ
ممنون از بابت مطالب پربار وبلاگ...
پاسخ:
خواهش می کنم.
میشه سر بزنید وبم و دقیق بگید چجوری آهنگ بذارم در یکی از صفحات
پاسخ:
بله. گفتم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی