سپهرداد

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

امتحان دادن در خواب ‏

پنجشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۶ ب.ظ

خواب دیدم. خواب دیدم که تعداد زیادی دختر و پسریم که وارد یک ساختمان شده‌ایم.‏

ساختمان پر از میز و نیمکت است و محل برگزاری امتحان است. پسرها در یک اتاق نشسته‌اند. اتاق ‏جلویی با یک شیشه‌ی کشویی جدا شده و محل امتحان دخترهاست. آخر آزمون فهمیدم سمت چپم هم ‏یک اتاق با پنجره‌های کشویی دیگر است که آنجا هم محل آزمون دخترهاست.‏

برگه‌ها را پخش می‌کنند و امتحان شروع می‌شود.‏

من کنج کلاس نشسته‌ام و دارم به بقیه و تقلب کردن‌هایشان نگاه می‌کنم. برگه‌های تقلب پیوسته مچاله ‏می‌شوند و به‌صورت یک توپ از این‌طرف کلاس به آن‌طرف شوت می‌شوند. مراقب امتحانی قسمت ‏دخترها علی است با آن سبیل‌های استالینی‌اش. نمی‌دانم چی می‌گوید که قسمت دخترها با صدای بلند ‏شروع به خندیدن می‌کنند. توی خوابم به توانایی خنداندن علی در کمتر از 5 دقیقه غبطه خوردم.‏

بعد برگه‌ی من هم رسید. ولی امتحان من مثل بقیه فرمولی نبود. بلکه یک برگه‌ی سفید بود با یک سری ‏خطوط کمرنگ و در‌هم و بی‌معنا. شروع کردن به وصل کردن خطوط و کشیدن نقاشی. بعد از مدتی ‏فهمیدم که تصویر یک زن است. امتحان من کشیدن تصویر یک زن بود.‏

با خودکار سیاه می‌کشیدم و پررنگ می‌کردم. آخرهای امتحان بود که فهمیدم دارم چهره‌ی مغموم یک زن ‏را می‌کشم. از مداد هاش‌ب بغل‌دستی‌ام برای کشیدن موها استفاده کردم. می‌خواستم یک حالتی باشد که ‏انگار موهایش جوگندمی‌اند. ‏

بعد مراقب کلاس دخترانه‌ی کناری آمد روبه‌رویم نشست و شروع کرد به آواز خواندن. انگار کن مهستی ‏بخواند. ولی من محل ندادم و به تمام کردن نقاشی پرداختم. او کمکم کرد و از یکی از دخترهای سمت ‏چپم مداد قرمز گرفت که لب‌های زن را بکشم و پررنگ کنم. ولی وقت امتحان تمام شد و من نتوانستم ‏نقاشی آن زن را آن‌طور که می‌خواستم تمام کنم.‏

تازه بعد از آزمون به خودم گفتم باید برای لب‌های آن زن از دخترها رژ لب قرمز می‌گرفتم... اصلاً یادم ‏نبود!‏

نظرات (۲)

۱۶ تیر ۹۶ ، ۰۱:۱۹ خواننده اتفاقی
خوابت خیلی بار دراماتیک داشت مهندس!
خواب دیدم که شعر و شاعر را هر دو را در عذاب می خواهی...
از تعابیر خواب ها پیداست خانه ام را خراب می خواهی
خانه ام را خراب می خواهی؟ دست در دست دیگری برگرد
دست در دست دیگری برگرد ... خانه ام را خراب خواهی کرد

علی آذر

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی