سپهرداد

همه ش نع نع نع نع

سپهرداد

همه ش نع نع نع نع

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

وقتی ادای پول را در می‌آوریم...

دوشنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۰:۵۴ ق.ظ

"صفحه توریسم تارنمای انسان‌شناسی و فرهنگ با هدف به اشتراک گذاردن تجربیات و نیز شناسایی خرده‌ فرهنگهای محلی، جاذبه‌های طبیعی/ فرهنگی/ تاریخی، آسیب‌شناسی گردشگری در ایران و… در نظر دارد سفرنامه‌های نوروزی همکاران و خوانندگان انسان‌شناسی و فرهنگ را پس از تعطیلات نوروزی منتشر کند..."

آگهی را 1ماه پیش دیدم و به نظرم جالب و بی‌دردسر آمد. یکی از سفرنامه‌هایم را برای‌شان فرستادم. بعد از 1ماه همچه ایمیلی دریافت کردم:

"با درود و خسته نباشید

سفرنامه شما صفحه آرایی و در ویژه نامه گنجانده شد؛ اما شوربختانه در لحظات آخر فهمیدیم که این سفرنامه را پیش از آنکه در اختیار ما قرار دهید، در وبلاگ تان به طور کامل به همراه همان تصاویر منتشر کرده اید. به روال سایر نشریات، ما نیز از انتشار مطالبی که پیش از آن در جایی دیگر منتشر شده باشند معذوریم."

شک داشتم که جواب بدهم یا ندهم. سنگ مفت گنجشک مفت همچه چیزی برای‌شان نوشتم:

"سلام.

راستش به روال سایر نشریات عمل کردن تان برایم جالب است.

اولا این که شما پولی یا چیزی که بتوانم به آن بگویم حق التالیف به من نداده اید و نمی دادید و نخواهید داد که حق انحصاری انتشار را در قبالش بخواهید.

ثانیا خواننده های نشریه ی شما (سایت انسان شناسی و فرهنگ) هم پولی به شما نمی دادند که بگوییم به خاطر پولی که داده اند حق شان تضییع می شود. (حداقل من این طور گمان کردم که ویژه نامه مثل سایر ویژه نامه های سایت انسان شناسی و فرهنگ به صورت یک فایل پی دی اف قابل دانلود منتشر می شود و به همین خاطر پولی نیست.) 

ثالثا از اعتباری که به وبلاگ این حقیر داده اید خیلی متشکرم. وبلاگی که میانگین بازدیدش روزی 5بازدید است در حد یک سایت معتبر تحویل گرفته شده. بسیار ممنونم.

و رابعا که قصدم به اشتراک گذاشتن تجربه بود. فکر کردم که هدف این ویژه نامه ی سایت انسان شناسی هم به اشتراک گذاشتن تجربه های خوانندگانش در "قالب یک مجموعه" است. نه قصد رزومه جمع کردن داشتم و نه آدم شناخته شده ای هستم که بگویند فلان اثرش در فلان مجموعه جمع شده و جاهای دیگر غیرقانونی است و الخ.

به هر حال از وقت گذاشتن شما سپاسگزارم."

و بعد به این فکر کردم که چرا باید ادا در آورد و بعد به این فکر کردم که تنها تریبون من همین وبلاگ‌هایی است که می‌نویسم. به این فکر کردم که اگر می‌خواستم جای دیگری حرف‌هایم را بزنم، جای دیگری بنویسم، حتا اگر از خیلی‌ها بهتر باشم چه‌قدر باید منت‌کشی می‌کردم چه قدر ادا درمی آوردم تا من را به خودشان راه بدهند... 

نظرات (۱)

عااااالی جوابشونو دادی.
دلم خنک شد .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی