سپهرداد

ما زمین را از پیشینیان به ازث نبردیم، آن را از آیندگان به امانت گرفتیم

سپهرداد

ما زمین را از پیشینیان به ازث نبردیم، آن را از آیندگان به امانت گرفتیم

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

سنگینش کن

چهارشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۳، ۱۰:۱۲ ب.ظ

بعضی آدم‌ها هم تریلی‌اند. غول و زمخت. مغرور و آهسته. زنانه نیستند. نرم و راحت نیستند. تیز و بز نیستند. لخت و سنگین می‌روند. باید لخت و سنگین بروند. ولی صاحبان جاده همین‌ها اند. همیشه هستند. گرفت و گیر دو روز تعطیلی و دو روز یشرکش خوش‌گذرانی سرپایی نیستند. آفتاب و مهتاب، باد و بوران، در گردنه‌ها هزارها کیلو بارشان را می‌کشند و می‌روند و می‌رسند و برمی‌گردند و سیزیف بودن را به شکوه برگزار می‌کنند. 

نکته‌‌ی این آدم‌ها این است که تریلی بی‌بار معنا ندارد. تریلی بدون کفی، بدون کانتینر، بدون تانکر معنا ندارد. کشنده‌ی خالی سبک است. با 10000 سی سی حجم موتور به نظر می‌رسد می‌تواند کل هر چه ماکسیما و پرادو را در شتاب و قدرت بخواباند. ولی نمی‌شود. نه این که پدال گازش اجازه ندهد. سبک کردن دنده از 2 به 6 بی‌بار کاری ندارد که. 

تعادل ندارد. 

تریلی بی‌بار تعادل ندارد. نرم و راحت نمی‌تواند حرکت کند. هر کیلومتر سرعت برایش حکم خطر چپ کردن را دارد. فکرش درگیر است. اعصابش خط‌خطی است. به کوچک‌ترین طنزی از جا در می‌رود. نمی‌تواند حس طنز داشته باشد. باید بار بزند. باید تا می‌تواند سنگین شود. هر چه سنگین‌تر متعادل‌تر. تریلی جماعت از بار نمی‌ترسد. 10تن؟ کم است. 20 تن؟ کم است. 30 تن؟ خوب است. تازه توی 30 تن است که دنده 2 با 3 توفیر پیدا می‌کند و صدای توربوشارژر لذت دو عالم را به این جور آدم‌ها می‌دهد. 


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۳/۰۷/۱۶
پیمان ..

نظرات (۵)

یادمه یه پستی داشتی به نام وقار یا شکوه یا ...
در اون پست فکر کنم تصویر اسب داشت یا شاید یک اسب رو به تصویر کشیده بودی.
این پستت خیلی من و یاد اون پست انداخت.
آره بعضی آدما با وقارن،نمیشه اندازشون گرفت ،وزنشون کرد یا حتی توصیفش کرد. فقط میشه حسش کرد.
آخ که دیدن این آدما نعمتیه. بودن در کنارشون بزرگترین درس زندگیه.
۱۷ مهر ۹۳ ، ۰۱:۲۵ محمدجواد حاجی علیخانی
خیلی بم چسبید این متن ...
حال اومدم....
نه به خاطر اینکه مهندس مکانیکم نه به خاطر اینکه باهاش خاطره ها دارم...
جایی که کار می کنم یه نوع سنگ معدن مصرف میشه که با همین تریلی های کمپرسی که عکسشو گذاشتی میارن. یه تریلی تو همه اونایی که بار میارن شاخص بود. یه ولوو اف اچ 12 که برگه باسکولش دیدنی بود، معمولا بین 38 تا 40 تن سنگ. با وزن خالی خودش جمعا 54 تا 56 تن بار می آورد. رکوردش 43 تن سنگ بود که اگه یه تن دیگه اضافه می شد باسکول تریلی کش ارور می داد و کم می آورد. از جاده های فرعی هم می اومد که پلیس راه نباشه جریمه اش کنن. یه بوق هم بسته بود سر باد ترمزش. هر وقت ترمز می زد به جای صدای تخلیه باد صدای بوق می داد. کلا آدم جالبی بود! یه مدت پیش خودم می گفتم کاش به جای اینکه برم مهندس شم راننده یه همچین ماشینی می شدم و 40 تن بار می بردم. راننده بودن خیلی خوبه. حیف که مهندس شدم!
خیلی دوست داشتم این یادداشتت رو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی