سپهرداد

ما زمین را از پیشینیان به ازث نبردیم، آن را از آیندگان به امانت گرفتیم

سپهرداد

ما زمین را از پیشینیان به ازث نبردیم، آن را از آیندگان به امانت گرفتیم

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
و مرد آنگاه آگاه شود که نبشتن گیرد و بداند که پهنای کار چیست.
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

Unknown

دوشنبه, ۶ آذر ۱۳۹۱، ۰۳:۵۰ ب.ظ

هی ارنستو، آدم در جوانی فکر می‌کند آدم‌های زیادی مانده‌اند که بتواند با آن‌ها مواجه شود. بتواند با آن‌ها دمخور شود و بتواند با آن‌ها حرف بزند و به حرف‌هایشان گوش کند. ولی هر چه قدر جلو‌تر می‌رود می‌بیند زندگی خلوت‌تر از آنی است که فکرش را می‌کند...

مرتبط: تلنگر

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۱/۰۹/۰۶
پیمان ..

ارنستو

نظرات (۵)


bia farda berim biron man tehanam

farda k che arz konam emroz
کپی های متعدد از چند الگوی ساده ناکامی و درد!
اوهوم دقیقا... البته بازم خوش به حال ارنستو
آدمیزاد تنها به دنیا می آید، تنها عاشق می شود و تنها می میرد.
خیلی خوب بود .... تنهای تنهای تنها.