سپهرداد

سریع می گذرد...

سپهرداد

سریع می گذرد...

سپهرداد

دارم نگاه می‌کنم. و چیز‌ها در من می‌روید. در این روز ابری چه روشنم و چه تاریک. همه‌ی رودهای جهان و همه‌ی فاضلاب‌های جهان به من می‌ریزد. به من که با هیچ پر می‌شوم. خاک انباشته از حقیقت است. دیگر چشم‌های من جا ندارد... چشم‌های ما کوچک نیست. زیبایی و زشتی کرانه ندارند...
@
قبل‌ها زیر عنوان وبلاگ می‌نوشتم: «می‌نویسم، پس بیشتر هستم». روزگاری بود که بودن و بیشتر بودن را خیلی دوست می‌داشتم. ولی گذشت. حقیقت عظیم لاتفاوت بودن بودنم و نبودنم من را به ولایت هوا فرستاد. اینکه حالا باز هم دارم می‌نویسم دیگر نه برای بودن و نه برای بیشتر بودن بلکه فقط برای عادت است.
@
ما همانی می‌شویم که پی در پی تکرار می‌کنیم؛ بنابراین فضیلت فعل نیست عادت است.
@
پیاده روی را دوست دارم. آدم‌ها را دوست دارم. برای خودم قانون‌های الکی ساختن را دوست دارم و به طرز غم انگیزی معمولی هستم...
@
جاده. مسافر. سربازِ پنج صبح. دانشجوی ترم صفری. دختری که چشم هایش نمی درخشد. اندوه. نفرت. عشق. از همین‌ها...
@@@
هیچ گونه ثباتی در موضوعات و سبک نوشته‌های این وبلاگ وجود ندارد.
@@@
ایمیل: peyman_hagh47@yahoo.com
کانال تلگرام: https://t.me/sepehrdad_channel

بایگانی
پربیننده ترین مطالب
محبوب ترین مطالب

درباره ی کوچک شدن دنیا

چهارشنبه, ۷ مهر ۱۳۸۹، ۰۱:۴۵ ب.ظ

دور دنیا هم که چرخیده باشی

باز دور خودت چرخیده ای
راه دوری نخواهی رفت
حتا در خواب های آب رفته ات
که تیک تاکِ بیداری
مدام تهدیدشان می کند.

می گویند دنیا کوچک شده است
و استوا در آینده ای نزدیک
همسایه ی خونگرم قطب خواهد شد.
نه همسفرِ خوش باور
دنیا هرگز کوچک نمی شود
ما کوچک شده ایم،
آن قدر کوچک که دیگر
هیچ گم کرده ای نداریم.

دل خوشیم که در نیمه ی تاریک دنیا
کسی ما را گم کرده است
و دارد دربه در
دنبال مان می گردد.
کسی که زنگ در را
همیشه بعد از هجرت ما
به صدا در خواهد آورد.

از "کبریت خیس"سروده ی عباس صفاری، نشر مروارید

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۸۹/۰۷/۰۷
پیمان ..

نظرات (۱۶)

کوچک شده ایم و دیگر هیچ گم کرده ای نداریم !!!
یه خط راجع بهش بنویس لطفا ...




از این گویاتر؟!!
سپهرداد2 چی شده؟ حذفش کردید؟




اوهوم. ترکوندمش. می خواستم این جا رو هم...!
گویاست بله ، در این جهان همه چیز گویاست ...




حالا دلخور نشو دیگه...باشه حرف می زنیم در موردش خو.
۰۹ مهر ۸۹ ، ۱۸:۳۸ عسل و خربزه
خیلی شعر قشنگ بود......مخصوصا از این قسمش خیلی خوشم اومد:

حتا در خواب های آب رفته ات
که تیک تاکِ بیداری
مدام تهدیدشان می کند.


موفق باشی
سلام
شعر "شام شنبه شب" هم اکیداً توصیه میشه
مرسی
نه فقط دلم میخواست بگی راجع بهش چی تو ذهنت روشن شده و گرنه من برداشت خودمو کردم و از کلمات لذت بردم فقط دیگه اینارو تو نظر اول توضیح ندادم رفتم سر اصل مطلب بنده عذرخواهی میکنم.
آخه چرا سپهرداد پریم رو ترکوندی؟
چرااااااااااااااااااا؟
ما که با هم حرف زده بودیم...




حالم خوب نیست...
این جا رو هم چی؟ به توپ ببندید؟ فکر کنم ما هم اینجا یه حقی داشته باشیم!
نمی تونید که ننویسید! اگر اینجا رو ببندید شاید فردا تو "مهر نامه" نوشته هاتو پیدا کردیم یا تو "نگاه نو" یا روزنامه ی شرق یا شایدم یه روزنامه تو همین دانشکده زدی نمی دونم ولی نه نباید اینجا رو ببندید یعنی نمی ذاریم که ببندید




دارم به این جمله ی " فکر کنم ما هم اینجا یه حقی داشته باشیم!" فکر می کنم. حرف درستیه...
۱۰ مهر ۸۹ ، ۱۹:۲۹ hamid mohamadifar
vay pesar delam vasat tang shode!! beshinim dore hami ye nim sa@ arajif begim




لابی نرکده خوبه یا سختته؟ من بیام علم و سنگک؟
۱۱ مهر ۸۹ ، ۰۷:۴۷ مرضیه زندیه
آه ای دریغ و حسرت همیشگی ناگهان چه زود دیر میشود. یه موقع اینجارو نترکونی پسر حیفه ها!!!!!!! خب؟




:-)
من هم موافقم
ما هم اینجا حقوقی داریم
چرا ؟چرا حالت خوب نیست
این اصلا چیز خوبی نیست که دائم حالت گرفته استا
آخه یعنی اینقدر؟
چرا چرا آخه چرا
می دونم اصلا خوشت نمیاد یه دختر این سوالارو ازت بپرسه ولی خب
اصلا مگه تو دوستی چیزی نداری
ما دخترا که اصلا نمیذاریم حال دوستامون به این جاها برسه شما پسرا با چه رویی میگید ما با هم دوستیم فقط به فکر دور هم نشینی تو لابی و اراجیف گفتن و احیانا کارای دیگه اید؟
واقعا چرا خودت میذلری کارت به اینجاها برسه؟



! ! !
۱۱ مهر ۸۹ ، ۱۹:۲۲ hamid mohamadifar
charshanbe asr age class nadari barnamato por nakon dada
مگه نمی گفتی تکه هایی از وجود و این حرفا... اصلا به من چه ... ولی نمی دونم...
یه جمله ای که هی وول می خوره الان تو ذهنم میگه که "ادمی که حالش خوب میشه از اول هم حال بدی نداشته" حلا ربطش رو نمی دونم ...
درباره اون جمله کامنته بالایی حق و این ها هم فکر می کنم نه ... خواننده ها حقی ندارن اینجا ... هیچ جا حقی ندارن ... یعنی یه جوری جمله خیلی بزرگیه ...




مسلمه که من این جا هر چی دلم می خواد می نویسم.
سپهرداد میتوانست یک دفترچه یادداشت مربعی باشد با جلد نارنجی در اون صورت فقط برای نویسنده اش بود نهایتش دو خط زیرش رو جا میذاشت واسه نظر عزیزترین دوستش وقتی بعد از انتخابات یه پرچم ایران بکشه توش با یه روبان سیاه میدونه دو ساعت بعد ناگهان پاک نمیشه وبلاگ دفترچه یادداشت شخصی نیست واقعا چند درصد از آدما دفتر یادداشتهاشون رو ول میکنن میان تو وبلاگ مینویسن اصی مگه چند نفر دفر یادداشت دارن وآدم چرا باید پول برق و تلفن و انرژی و وقت خیلی چیزهای دیگه رو هدر بدن واسه کاری که ساده ترش رو میشه بیرون اینترنت انجام داد اصی وقتی نویسنده جواب کامنتها را میدهد یعنی بهشان ارزش میدهد
بحث این نیست من دیروز سپهرداد رو خوندم و پیغام گذاشتم و تمام طول شام و چای و ظرف شستن فکر میکردم خودخواهانه حرف زدم همه چی تموم میشه همه چی مثل مدرسه دانشگاه مثل ما و سپهرداد هم بایدیه روز تمام شود نهایتا با مرگ نویسنده اش!اما اگر روند خودش را طی نکند ...میدونی یه جورایی شبیه قتل میشود ...بیرحمان است و تهش بیشتر از همه روح خودت را میخورد
Like

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی